در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رستگار میگوید مسوولان استانی و شهرستانی با مردمی که برای کمک آمدهاند برای مهار شعلهها تلاش میکنند اما جهنم آتش که مثل آتشسوزی مریوان گاه عقابهای بلندپرواز را نیز میسوزاند آنقدر مهیب است که فقط تجهیزات و نیروی متخصص میخواهد.
اما مگر میشود شرایط را عوض کرد؟ نبود امکانات، «ترجیع بند» حوادث ایران است پس فرقی ندارد اگر روزی جنگلی بسوزد یا شبی سیلی بیاید و عصرگاهی زمینی بلغزد چون تجهیزات امداد و نجات آنقدر پیشپاافتاده است که شاید فقط بتوان بر گذشت زمان، یاری کردن بخت یا بارشی از آسمان امیدوار بود؛ درست همان طور که آتش جنگلهای غرب را باران خاموش کرد.
اما داستان جنگل گلستان همان حکایت قدیمی آتش زیر خاکستر است، آتشی که یا به خاطر عوامل طبیعی، یا از روی سهلانگاری یا به خاطر تصرف زمین به پا میشود و به خاطر صعبالعبور بودن و کمبود امکانات چند روزی میخوابد و دوباره از جایی دیگر زبانه میکشد. حالا آتش به جان جنگلهای مینودشت افتاده است، هر چند که مسوولان سعی دارند آن را حریقی سطحی که فقط لاشبرگها را میسوزاند، جلوه دهند. مسوولان میگویند مردم را نباید ترساند یا نباید نگرانی در دلشان انداخت شاید برای همین است که حتی معتقدند با نیروهایی که بیشترشان با دست خالی یا با یک بیل و سطل آب به جنگ آتش میروند همه چیز را تحت کنترل دارند.
اما آتش، کابوسی است که دیگر برای جنگلهای ایران نه یک کابوس تلخ که خوابی واقعی است که حتما تعبیر میشود پس اگر روزی مردمی که مسوولان، نبود امکانات، کمبود افراد متخصص و مسایل پشت پرده را همیشه از آنها مخفی نگه میدارند گذرشان به جنگلهای ایران بیفتد خودشان قضاوت میکنند که حال و روز این پهنههای ارزشمند چگونه است.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: