مکث

غدیر؛ سفری دیگرگون

رفتن، همیشه، راه رسیدن نیست. آدم، وقتی نمی‌داند که به کجا می‌رود؛ معنای روشنش، آن است که به جایی نمی‌رود!
کد خبر: ۳۶۹۲۱۲

هر ابر، نشانه باران نیست. هستند،‌اما نیستند:

کم نیستند ابرهای سَتَرون، کم نیستند بادهای نفس‌گیر... باران، سرگذشتِ دیگری است. باران، سرنوشت بهتری است؛ و این است که گاهی، باید نرفت؛ و این است، که گاهی، باید به تبلیغ و تبیینی تازه‌تر رسید:

یا ایها‌الرسول! بَلغ، ما اُنزلَ اِلیکَ مِنْ رَبِکَ؛

وَ اِنْ لَم تَفعَل فَما بَلغْتَ رِسالَته!... [قرآن: سوره 5 / آیه 67]

هان، ای رسول!

مقصد و مقصود خدای خویش را، به مردمان برسان؛ که اگر این کار را نکنی، انگار ـ که با نیمه‌تمام نهادن کار ـ‌ آغازی هم نداشته‌ای!...

آری، این، همان نقطه‌ای است که باید، به آن، دوباره رسید. نقطه تازه‌ای، برای تامل. نقطه دوباره‌ای، برای تازه شدن. نقطه هماره‌ای، برای دوباره شدن: نقطه «غدیر»، نکته تقدیر... تبیین و تعریف دیگری، برآمده از «بعثت»؛ و مستقیم و قاطع، بی‌تعارف و تکلف، جای گرفته در تعریف و تکلیفی تازه‌تر. غدیر، نقطه تلاقی همه خط‌های رفتن و رفتن و رفتناست؛ و طرح تازه‌ای، برای درک و تدارک سفری دیگرگون.و این است که باید بانگ برآورید و بگویید: تا آنانی که سرعت گرفته‌اند و شتابان گذشته‌اند، بازگردند؛ و آنانی که باز پس مانده‌اند، بیایند و بیایند تا که همه، به هم برسند.

تا که همه، به همان نقطه برسند: به همان «نقطه‌غدیر»؛ به همان ناب‌ترین نقطه آبی؛ به همان نقطه تلاقی متبرک‌ترین «برکه» آرامش.غدیر، همان نقطه‌ گره‌گشایی است. غدیر، مدیریت تازه‌گردانی فرصت‌هاست؛به دنیا بگویید قدری آرام بگیرد.

تنها با تازه‌گردانی فرصت‌هاست، که می‌شود کاری کرد!...

به هرزه، بی‌می و معشوق، عمر می‌گذرد‌/‌ بطالتم بس؛ ازامروز کار خواهم کرد! و ما، تا از راه خویش ساخته‌هامان برنگردیم، و در همان نقطه بازنگری‌ها و گره‌گشایی‌ها به وقوف نرسیم؛ محال است به راه رساننده‌تری بتوانیم رسید:

قلم، تا نیمه‌های راه، آمد‌/‌ علی گویان، کنار چاه آمد

به قدر یک «دوبیتی»، آه برداشت‌/‌ ز شرح ماجرا،کوتاه آمد!...

یا علی!

ابوالقاسم حسینجانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها