در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر امیل درست مانند پدر هرمان، یک مبلّغ مذهبی بوده است و حتی تربیت مذهبی هم نتوانسته او را از بنبستهای فکری بیرون بیاورد تا این که پای شخصیت دمیان به ماجرا باز میشود. او آدمی است که ظاهرا افعال شر را مرتکب میشود، اما در باطن به نیکی، اعتقاد راسخ دارد. دمیان شخصیت جذابی است که میخواهد به امیل سینکلر بفهماند هیچ مرز مطلقی میان خیر و شر وجود ندارد. یک آدم خوب، همیشه پتانسیل تبدیل شدن به یک موجود شر را دارد. در مقابل قابیل و حتی شیطان هم میتوانند روزی به خوبی روی بیاورند. سرانجام امیل پی میبرد که تنها راه درست این است که باید در لحظه زندگی کند. پس به یک روستا مهاجرت میکند. آنجا باز میفهمد که زندگی، سهیمشدن در غمها و شادیهای همین مردم ساده است و نیکی مطلق، خدا را همیشه در وجود خود داشته و بیهوده آن را جای دیگری جستوجو میکرده است. او میگوید: «کافی است باور کنی که بال داری و بالهایت، بال فرشتهاند.»
هرمان هسه سالها هیچ کرسی تدریس و پست و جایزهای را نپذیرفت و در تنهایی و بهدور از جنجال، کتابهای دیگرش را نوشت. امیل سینکلر خود هرمان بود. حتی طی سالهای متمادی داستانهای هرمان هسه با امضای امیل سینکلر منتشر میشد. تازه بعد در چاپ شانزدهم دمیان، نام حقیقی نویسنده فاش شد و همه فهمیدند این اثر بزرگ متعلق به هسه است. حالا امروز من درست همانند هرمان هسه و امیل سینکلر هستم و همان پریشانیها و مشکلات را تجربه میکنم. پدیدهای که به آن بحران میانسالی میگویند، سراغ من هم آمده است. گاهی دلم میخواهد یک دلمشغولی دیگر پیدا کنم. به همین دلیل شخصیت دمیان را به عنوان یک ناجی بسیار دوست میدارم. تا آنجا که تصمیم گرفتهام دمیان را به صورت نمایشنامه بنویسم و روی صحنه تئاتر ببرم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: