با جواد یارجانی، رئیس سابق امور مجامع اوپک

روایت فداکاری‌ نفتی‌ها در‌دوران جنگ

50 سال از تاسیس مهم ترین سازمان بین المللی یعنی اوپک می گذرد. کشورهای تولیدکننده و صادرکننده نفت نیم قرن پیش تصمیم گرفتند تا درباره قیمت آنچه خود تولید می‌کنند تاثیرگذار باشند. بر این اساس در سپتامبر 1960 تعدادی از این کشورها از جمله ایران با چنین اندیشه‌ای دست به تاسیس اوپک زدند که تاکنون با طی فراز و نشیب‌های فراوان به قدرتی تبدیل شده است. جواد یارجانی بیش از دو دهه در امور اوپک وزارت نفت حضور داشته و از سختی و دشواری‌هایی درباره نفت می‌گوید. او که خود از یاران شهید چمران در لبنان بوده از فداکاری‌های بچه‌های نفت در زمان جنگ می‌گوید و گاهی که یاد دوستانش در جزیره خارک می‌افتد گوشه چشمی تر می‌کند. یارجانی معتقد است فروش نفت در زمان جنگ جبهه‌ای دیگر بوده و در آن زمان با برنامه ریزی‌هایی که دشمنان برای‌‌ ‌ مقابله با انقلاب ایران انجام دادند فداکاری‌ها و جانبازی‌های بچه‌های نفت مانع از تحقق اهداف آنها شد. آنچه در پی می آید حاصل گفت و گوی« جام جم» با یارجانی رئیس سابق امور مجامع اوپک است که ‌بهار سال جاری با کوله باری از تجربه دوران بازنشستگی را طی می کند. او در این گفت و گو از تاثیرگذاری نفت در تمام معادلات بین المللی می گوید: « نفت نقش موثری در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است.»
کد خبر: ۳۶۸۸۲۲

50 سال است اوپک تشکیل شده است. ضرورت‌های تشکیل این سازمان برای کشورهای نفتی چه بود؟

از زمانی که نفت به طور صنعتی در سال 1908 در ایران پیدا شد، اهمیت این منطقه برای کشورهایی که در آن زمان قدرت‌های بزرگ بودند و برای توسعه نفوذشان رقابت داشتند به خاطر وجود نفت این رقابت‌ها شدت بیشتری گرفت و خاورمیانه مرکز این تلاش‌ها شد. قبل از آن هم نفت در قفقاز پیدا شده بود و رقابت‌ها در آن منطقه نیز وجود داشت، بعدا با توجه به این که جایگاه صنعت نفت مدرن متکی به آمریکاست، شرکت‌های بزرگ نفتی قدرت پیدا کردند ولی مدتی بعد همین شرکت‌های بزرگ خرد شده و به شرکت‌های کوچک تبدیل ‌شدند و سپس شرکت‌های نفت در ایالت های آمریکا به شرکت‌های قدرتمند تبدیل شدند. در کنار آن شرکت نفت ایران و انگلیس وجود داشت و بعدا شرکت‌های بی پی و شل هم که جزء شرکت‌های نفتی بزرگ اروپایی بودند به این شرکت‌ها پیوستند اینها شرکت‌های عمده نفتی بودند که تقریبا همه مسائل مربوط به صنعت نفت از اکتشاف، پالایش ، حمل و نقل، بازاریابی و فروش را در اختیار داشتند. بین آنها رقابت‌هایی هم وجود داشت ، ولی چیزی که مطرح نبود وضعیت و موقعیت کشورهای صاحب نفت بود و اینها تلاش می‌کردند حتی با ایجاد کارتل واقعی که معمولا‌ آشکار هم نمی‌شد و به صورت محرمانه بود شرایطی را به وجود آورند که قیمت‌ها را پایین نگه دارند. این که فرمودید اوپک به چه دلیل به وجود ‌آمد، در سال‌های منتهی به ایجاد اوپک درسال 1960 شرکت‌های نفتی به بهانه‌های مختلف 2 بار قیمت نفت را پایین ‌آ‌وردند و این کاهش قیمت را با کشورهای صاحب نفت در میان نمی‌گذاشتند و چون اینها درآمدشان براساس قیمتی بود که اصطلاحا به آن می‌گفتند قیمت اعلام شده posted price ، درآمدشان کاهش پیدا می‌کرد. در بین 5 کشور ایجادکننده اوپک، ونزوئلا از نظر شرایط صنعت نفت در موقعیت خیلی بهتری نسبت به کشورهای خاورمیانه، بود. در میان کشورهای خاورمیانه ایران بود که با توجه به جمعیت، سابقه تاریخی‌ و تحولات بعد از ملی شدن نفت و کودتای 1953 که ایجاد شده بود نسبت به نفت آگاهی در آن بیشتر شده بود، تفاوت داشت. ونزوئلایی‌ها دیدند که برنامه شرکت‌های نفتی این است که قیمت‌ها را پایین ‌آ‌ورند و به نوعی منافع آنها به خطر افتاده بود بر این اساس تلاشی را شروع کردند و با کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت عربستان، ایران، عراق و کویت وارد مذاکره شوند تا این کشورها را تشویق کنند سیاست‌های یکسانی را در مقابل شرکت‌های نفتی که واقعا فعال مایشاء بودند در پیش بگیرند.

اگر بخواهیم واکاوی تاریخی کنیم، چطور آن موقع با وجود بلوک‌بندی شرق و غرب اجازه تشکیل چنین سازمانی از سوی این قدرت ها به کشورهای نفتی داده شد؟

قیمت پایین به کشورهای صاحب نفت فشار وارد کرده بود، شرکت‌های نفتی هر کاری دلشان می‌خواست می‌کردند. البته تولیدکننده بزرگی خارج از این بلوک به نام اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت که شرایط مضاعفی برای تولیدکنندگان نفت ایجاد کرده بود. ونزوئلایی‌ها هم تلاش بیشتری برای ایجاد اوپک کردند و این را مدیون وزیر نفت آن زمان «پرزالفونسو» هستند او انسان وارسته‌ای بود . اعتقاد داشت نفت و درآمدی که از آن به دست می‌آید اگر درست استفاده نشود اقتصاد کشورها را از بین می‌برد .ونزوئلایی‌ها خیلی تلاش کردند کشورهای تولید کننده نفت را با خود همراه کنند. به هر حال در حرکت دوم که باز شرکت‌های نفتی بدون مشورت کشورهای عضو اوپک قیمت نفت را پایین ‌آوردند جرقه‌ای برای ایجاد سازمان اوپک در بغداد (سپتامبر 1960)‌ یعنی حدود 50 سال پیش زده شد. البته وقتی شما به اساسنامه آن زمان اوپک نگاه می‌کنید که بعدها تنظیم شد اعضا توقع زیادی هم نداشتند یعنی تولیدکنندگان نفت اوپک فقط حرفشان این بود قبل از این که شرکت‌های نفتی کاری انجام دهند با ما مشورت کنند. بعدها یعنی 10 سال اول، اوپک فقط تلاش می‌کرد جایگاه خود را در جهان به ویژه در بازارهای نفتی محکم کند.

آیا اوپک توانست با آن قدرتی که اعضا برای ایجاد این سازمان متصور شده بودند در عرصه بین‌الملل حضور پیدا کند؟

‌ ابتدا چنین اتفاقی نیفتاد. اول کشورهای غربی بسیار به حالت چراغ خاموش حرکت کردند تا جایی که نیویورک تایمز بعد از چند هفته یک خبر کوچکی داد «کشورهای صاحب نفت کلوپی را تاسیس کردند» اصلا فکر نمی‌کردند چنین قدرتی شکل بگیرد. کشورهای تولیدکننده نفت مصمم شده بودند با هم در زمینه قیمت نفت هماهنگ باشند چون قدرت‌ها واقعا اجحاف می‌کردند.

تلاشی برای مقابله با این سازمان ایجاد شد؟

ابتدا خیر. چون اگر شرایط آن موقع را در نظر بگیرید از اکتشاف، تولید و حق نفت همه در اختیار این شرکت‌ها بود و تولیدکنندگان نفت فعال مایشاء بودند. البته قدرتشان را در کشوری مثل ایران نشان داده بودند. در ایران پس از ملی شدن نفت که کودتا شده بود کشورهای غربی تا حدی قدرت نمایی کردند و از کودتا حمایت کردند.

یعنی قدرت اوپک در دهه دوم بیشتر بود؟

بله. البته در آن زمان خارج از اوپک اتفاقاتی افتاد که قدرت این سازمان را بیشتر ‌کرد. در دهه اول اینها سعی کردند با شرکت‌های نفتی هماهنگ باشند به طوری که حتی کشورهای کوچک نفتی هم ‌گفتند بعد از این درباره قیمت باید با ما مشورت کنید و تنها اتفاقی که ‌افتاد این بود که دیگر شرکت‌های نفتی غربی به طور یکجانبه قیمت‌ها را پایین نمی‌آوردند، یا مثلا هزینه بازاریابی را هم جدا محاسبه نمی کردند و پس از آن در واقع بحث‌های تکنیکال را در قیمت دنبال ‌کردند. دهه دوم تولد اوپک، شرایط ‌ همچنان تغییر کرد. ملی گرایی زیاد ‌شد و کشورها استقلال بیشتری پیدا ‌کردند. جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 اتفاق ‌افتاد ابتدا مصر در این جنگ «یوم کیپور» پیشرفت زیادی ‌کرد بعد که سلاح‌های آمریکایی‌ سرازیر ‌شد روند جنگ تغییر ‌کرد. در این برهه کشورهای عرب که تعدادی از اوپکی‌ها هم جزو آنها بودند تصمیم ‌گرفتند آمریکا و هلند را تحریم نفتی کنند، همین تحریم نفتی باعث ‌شد قیمت‌های نفت یکدفعه 4 برابر شود.بعضی‌ها معتقدند این برنامه ریزی بود تا قیمت‌ها افزایش یابد. دلایلی را هم می‌آورند. نفت ارزان در کشورهای صنعتی به ویژه در دهه بعد از جنگ جهانی دوم دهه اقتصاد کشورهایی مثل آمریکا و ژاپن و تمام کشورهایی که در جنگ صدمه دیده بودند باعث شد چرخ اقتصادی آنها رو به توسعه بچرخد. اما در عین حال چهار برابر شدن قیمت نفت در دوره جنگ اعراب باعث شد موضوعاتی مثل صرفه‌جویی، ایمنی ساختمان و ساخت ماشین‌های کوچک‌تر مطرح و دنبال شود.

بر این اساس تولید نفت با قیمت‌های بالا در خارج از خاورمیانه، ونزوئلا و بخشی از آمریکای لاتین صرفه اقتصادی نداشت، ولی بعد از این روند قیمت کم‌کم در جاهایی مثل نفت دریای شمال هم تولید مفهوم پیدا ‌کرد و این یک موفقیت برای اوپک بود.

در این شرایط آژانس بین‌المللی انرژی به پیشنهاد کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت آمریکا در سال 1974 ایجاد ‌شد و این آژانس ‌خواست منافع کشورهای مصرف‌کننده را تامین کند. کشورهایOECD (کشورهای توسعه یافته صنعتی)‌ بیشتر در این آژانس بودند. آنها روش‌هایی را برای کمک به هم جهت صرفه‌جویی دنبال می‌کردند.مهم‌تر از همه در آن شرایط، ایجاد ذخایر استراتژیک بود که بیشترین این ذخایر نزدیک به 700 میلیون بشکه برای آمریکا بود . کشورهای عضو آژانس قانون‌هایی گذاشتند و ‌گفتند باید مدت ذخیره واردات نفت هر کشور 120 روزه باشد یعنی واردات به اندازه سه ماه تامین باشد.با نگاه به این ذخایر می‌بینیم واردات آنها از 120 روز گذشته و کمترین آن 90 روزه است. تمام طرح‌های مساله صرفه‌جویی برای مقابله با افزایش قیمت اجرا شد و در نتیجه یک انفجار عظیم ثروت رخ داد .

پیش‌بینی شرکت‌های نفتی آن موقع خیلی جالب است، شرکت‌های نفتی بزرگ مثل اکسون گفته بودند اگر روند قیمتها به همین شکل ادامه پیدا کند، آخر قرن بیستم قیمت‌ها به صد دلار می‌رسد. قیمت‌ها قبل از ماجرای 1973 (جنگ اعراب)‌ حدود 3 ـ 2 دلار بود و آن موقع به 11 دلار رسیده یا نزدیک 12 دلار. آنها می‌خواستند به 100 دلار برسد، یعنی در شرایطی که الان هستیم.

تصور کنید آن موقع کسی مثل شاه می‌گفت من روزانه بیش از 5 میلیون بشکه نفت صادر می‌کنم و تولید ایران نیز می‌خواهد بیشتر شود حالا قیمت هرچه می خواهد باشد 100 دلار‌یا نه. آن وقت به این اظهارات اعتراض شد زیرا با آن در آمدها اصلا برای توسعه کشور برنامه‌ریزی صورت نمی‌گرفت.

گفته می‌شود رقم 5 میلیون بشکه صادرات نفت غلو بود و هیچ‌گاه عملیاتی نبود؟

تولید ما پیش از انقلاب به حدود 5 میلیون بشکه در روز رسید چون مصرف بالایی در داخل نداشتیم، صادر می‌شد.

چطور الان اینقدر تولید نداریم؟

آن موقع تمام شرکت‌های نفتی در ایران کار می‌کردند اینها با پیروزی انقلاب رفتند و پس از آن هم ما را درگیر جنگ کردند. در عین حال قبل از شروع جنگ برنامه ما این بود که روش تولید قبل از انقلاب صیانتی نیست و به مخازن آسیب می‌زند و باید تولید را محدود کنیم. این تفکر انقلابی آن موقع بود که ما این تولید را باید پایین بیاوریم و همین کار را کردیم.

بعد هم، همان قدرت‌ها صدام را به جان ما انداختند. یعنی دو کشور بزرگ که آینده نفت را در اختیار داشتند وادار به جنگ شدند، که در این شرایط کاهش تولید طبیعی بود.

به قبل از پیروزی انقلاب اشاره کردید. با وجود میزان تولید و صادرات در آن زمان باز شاهد نابهنجاری های اقتصادی بودیم.

بله. خیلی‌ها می‌گفتند چهار برابر شدن قیمت نفت می‌توانست برنامه توسعه اقتصادی ایران را پیش ببرد . وقتی پول و درآمد‌ بالای نفت یکباره آمد بسیاری از اقتصاددان‌ها گفتند این پول نمی‌تواند باعث توسعه شود، چرا که زیرساخت‌ها آماده نبود؛ هرچند پیش‌بینی‌هایی کرده بودند. این جمله معروف است که شاه گفته بود اقتصاددان‌ها به اندازه گاو نمی‌فهمند. می‌گفت مرزها را باز کنید و بگویید هر چه می‌خواهید کالا وارد کنید.احتمالا قرار بود پولی که به سرعت از درآمد نفت به کشور آمده بود ، با همان سرعت‌ با واردات کالا برگردد. بعد مساله خریدهای نظامی مطرح شد که کشور پول‌هایی را از سمت واردات کالاهای نظامی‌ از دست داد. البته اتفاق دیگری هم می‌افتاد و شاه احساس عدم بی‌نیازی به مردم ‌کرد چون فکر می‌کرد پول دارد و نیازی به مردم ندارد. من آن موقع که دانشجو بودم یادم هست روزنامه‌ها می‌نوشتند کشتی‌ها به بنادر می‌آیند ماه‌ها منتظر می‌مانند تا بندرها خالی شود. براساس همین واردات بی‌رویه کالا تهران و کلانشهرها یکدفعه بدون زیرساخت‌های توسعه‌ای رشد کردند. حتی یادم هست می گفتند اینقدر کالا وارد شده که کامیون‌ نبود ماشین‌های وارداتی را از بندر بیاورد. آن موقع به جای پرداختن به زیرساخت‌ها در کشور مثل احداث مترو، راه، جاده و... بیشتر واردات کالا صورت گرفت.

در واقع درآمد نفت به جای صرف توسعه، صرف واردات شد.

بله با رشد‌ بی‌رویه شهر نشینی، کشاورزی در روستاها از بین رفت. برخی معتقدند این بی‌برنامگی پیشرفت انقلاب را سرعت بخشید. این نوع تفکر منبعث از مساله نفت است. یعنی نفت حضور خود را در زندگی ما به این شکل نشان داد. آغاز اعتصابات نفت در ایران و همزمان با نزدیک شدن به اواخر دهه هفتاد، قیمت‌های نفت به رقم‌های خیلی بالایی ‌رسید چون یکدفعه نزدیک به 5 میلیون بشکه نفت از بازار کم ‌شد. ترس به جان کشورها ‌افتاد. من خودم از ژاپنی‌ها که در حوزه نفت کار می‌کردند شنیدم زمان انقلاب و پس از آن قرار شد تولید نفت شروع شود.کنسرسیوم فعال ژاپنی هم نمی‌دانست شرایط چه خواهد بود. ترسیده بودند . در این شرایط عده‌ای هم دنبال این بودند که بگویند ما نفت را دوباره ملی کردیم ولی افرادی مانند آقای موحدی که در حوزه وزارت نفت بودند به دولت وقت هشدار داده بودند اگر چنین اتفاقی بیفتد و گفته شود دوباره ما نفت را ملی کردیم، این شرکت‌ها می‌توانند ما را خیلی اذیت کنند و آن وقت پول‌های زیادی از این بابت از ما خواهند گرفت. در نتیجه این هشدارها جدی گرفته شد و طور دیگری رفتار شد. درست است آنها ما را باز با آن شرایط دادگاه بردند، ولی با ارقامی که ما پرداخت و قراردادهایمان را فسخ کردیم، میلیاردها میلیارد کمتر بود. این نشانه این است که اگر تخصص باشد چگونه می‌توان در شرایط بحران هم چاره اندیشی کرد.

تازه بعد از عبور از این شرایط همین که اوضاع و احوال کشور می‌خواست درست شود، جنگ ایران و عراق در سال 1980 شروع ‌شد. تاسیسات نفتی ما هم به سادگی مورد هدف قرار ‌گرفت بعد جنگ نفتکش‌ها را به راه ‌انداختند و مهم‌تر از آن جنگی که علیه ما شروع ‌شد و بازار با کاهش شدید تولید نفت ایران مواجه گردید.

در این شرایط وضعیت ایران در اوپک چگونه بود؟

خوب. موقعیت ایران در داخل اوپک تغییر ‌کرد زیرا زمانی ما در تولید شانه به شانه عربستان بودیم و پس از این تحولات، وضعیت کمی دچار تغییر ‌شد، تولید پایین بود و آن زمان ما گرفتاری‌های زیادی داشتیم.

اوایل دهه 80 دوره بسیار سختی بود. در کنفرانس لندن زمانی که آقای غرضی وزیر نفت ایران بود، عربستان -که قبلا در یک نشستی مسوولیت تولیدکننده متوازن و تعادل‌ساز را به او داده‌ بودند، تولیدش را کم کرد تا قیمت‌ها را در سطح بالا نگه دارد- مخالفت‌هایی را انجام داد.

اوپک آن موقع تلاش می‌کرد با کنترل تولید قیمت‌ها را در سطحی نگه دارد، تولید عربستان به 5‌/‌2 میلیون بشکه رسید. در اجلاس لندن (نزدیک 1985) عربستان می‌گفت ما سهم خود را در بازار از دست دادیم. یک‌بار قیمت‌ها در سال 1973 بالا رفت و باعث شد تولید در یک جای دیگر اضافه شود. بعد دوباره قیمت‌ها بالا رفت و درنتیجه تولید جاهایی مثل دریای سیاه کم کم می‌رسید به بالاتر و مدام از سهم اوپک ‌شد و سهم غیراوپک بالا ‌رفت . عربستان و دیگر کشورها می‌گفتند که ما این وضع را نمی‌توانیم تحمل کنیم. البته این ظاهر قضیه است. می‌گفتند ما باید پول‌ سهم بازار را بگیریم. کشورهایی مثل ایران، الجزایر و لیبی نیز می‌گفتند مهم این است ما یک درآمد معقولی داشته باشیم و قیمت‌ها باید معقول باشد ولی آنها دست بالاتری دارند و اتفاق مهمی که ‌‌افتاد این بود هرکس هرقدر می‌تواند تولید کند و هرطور می‌تواند بفروشد . در آن زمان بود که مدلی از فروش نفت خام راه ‌افتاد به اسم net back ، یعنی این‌که سراغ پالایشگاه ‌رفتند، ‌گفتند اگر یک میلیون بشکه نفت دریافت کنید چقدر از آن را می توان به فرآورده تولید کرد . حتی ارزیابی دقیق را هم نمی‌خواستند فقط ریز محاسبات میزان تولید گاز، بنزین و سایر فرآورده‌ها را برآورد می‌کردند. می‌گفتند قیمت آن چقدر است و بعد هزینه پالایش و حمل را هم محاسبه می‌کردند، آن را درمی‌آورند که این روش net back نام داشت و در مقطعی از آن استفاده می‌شد. یعنی هیچ ضرری را پالایشگاه احساس نمی‌کرد. اول عربستان این کار را ‌کرد و بعد ایران هم مجبور ‌شد این کار را انجام دهد.

در چه سالی این اتفاق ‌افتاد؟

این مربوط به سال 1986 است که ما نفت زیر 6 دلار را هم داشتیم. با وجود این خیلی‌ها معتقدند با تمام حمایت‌هایی که قدرتها از صدام کرده بودند، ایران در جنگ داشت به موفقیت‌هایی می‌رسید و با فداکاری‌های مردم ما شرایط به نفع ایران تغییر کرد . عده زیادی با عدد و رقم می‌گویند این اقدامات و کاهش قیمتها برای این بود که توان مالی ایران را برای ادامه جنگ از بین ببرند ‌ واقعا سال 1984 دوران سختی بود.

همان موقع تغییراتی در دولت صورت گرفت و آقای آقازاده به وزارت نفت آمد.

شما در اولین جلسه اوپک بعد از انقلاب حضور داشتید ؟

نه. من نبودم. آن موقع هنوز وزارت نفت ایجاد نشده بود. شرکت ملی نفت بود و اولین نشست را در همان دولت موقت رفتند که من خاطرم نیست. من سال 64 آمدم به وزارت نفت . تا آن موقع در وزارت خارجه بودم، ولی در اولین جلسه کشورهای غیرمتعهد سال 1987 کوبا بودم. باتوجه به پیروزی انقلاب، ایران همراه با نیکاراگوئه که تازه انقلابشان پیروز شده بود، ستاره این اجلاس بودند.صدام آن‌موقع معاون رئیس‌جمهور بود ولی معاون پرقدرتی که دنبال از سر راه برداشتن حسن البکر بود و بعدها موفق شد. آنها خیلی نگران از این وضعیت بودند. یادم هست در خروجی اجلاس که ایستاده بودیم همه کشورهای عرب در سطح نخست‌وزیر حضور داشتند. صدام در عین حال که معاون رئیس‌جمهور بود وقتی آنها با او حرف می‌زدند کم‌محلی می‌کرد. این درست بعد از پیروزی انقلاب بود و هنوز جنگ نشده بود. من در جلسه ملاقات با صدام حضور داشتم . وزیر خارجه وقت ایران آقای یزدی بود .او در آن دیدار حرف‌هایی راجع به روابط دو کشور و موضوعات کردستان عراق و خوزستان زد. خیلی خودش را بالا گرفته بود، مرتب سیگار برگ می‌کشید و دودش را طرف ما می داد. آقای یزدی هم برای این‌که او را به خاطر رفتارش بشکند، گفت:‌ من متخصص سرطانم اینقدر سیگار نکش، سرطان می‌گیرید به مترجم هم ‌گفت ترجمه کن. او نیز خیلی ناراحت شد و از شدت عصبانیت تمام صورتش عرق کرده بود.بعد از آن انقلاب 13 آبان صورت گرفت و سفارت آمریکا گرفته شد، دولت موقت استعفا کرد. از آن موقعی که اینها رفتند، صدام داشت برای جنگ برنامه‌ریزی می‌کرد که شهریور سال بعد حمله کرد.

در این شرایط قیمت نفت چه وضعیتی داشت؟

قیمت نفت (1986) سقوط ‌‌کرد. بسیاری معتقدند یکی از اهداف وادار کردن ایران به جنگ، یعنی خشک کردن امکانات مالی ایران. آن موقع که کشور درگیر جنگ شد من در بازاریابی نفت خام بودم. روزی نبود که ما به وزارت نفت بیاییم و آقای آقازاده که وزیر بود ما را جمع نکند و نگوید که اتفاقی رخ داده است و باید تلاش بیشتری کرد.

فضای ملموسی را از آن زمان برای ما ترسیم کنید که در دوران جنگ وضعیت فروش نفت ما چگونه بود و شما چگونه در آن شرایط بازاریابی می‌کردید؟

شما از نظر بین‌المللی دیدید که چه اتفاقی افتاد. قیمت‌ها از سال1986 آن چنان پایین آمد که شرایط دشواری ایجاد کرد. ما هم تازه از وزارت خارجه رفته بودیم به وزارت نفت. قرار بود نفت به خاطر شرایط امنیت ملی و جنگ تقویت شود بر این اساس تمام برنامه ریزی‌ها حول محور نفت و جنگ بود. در آن زمان آقای کاظم‌پور که معاون بین‌المللی و اقتصادی وزارت خارجه بود با صلاحدید مقامات بالا به وزارت نفت منتقل شد تا در حل مشکلات فروش نفت خام با برنامه‌ریزی ای که عربستان کرده بود چاره اندیشی و کمک کند. قیمت نفت هم پایین آمده بود آنها هم برای حفظ بازار ‌ تخفیف‌هایی می‌دادند ما نیز باید روش‌هایی را پیدا می‌کردیم تا مساله فروش نفت خام دچار مشکل نشود از طرفی هم حمله به جزیره خارک مورد هدف دشمن بود. این موضوع ما را مجبور کرد اقداماتی انجام دهیم. گروهی با کمک بچه‌ها در داخل خارک فداکاری‌های زیاد می‌کردند چون دائم خارک در حمله بود، داستان‌های اینها باید نوشته شود که با چه فداکاری‌هایی تولید نفت را در مناطق جنوب حفظ می‌کردند و به پایانه می‌رساندند. عده‌ای با چه برنامه‌ریزی‌هایی نفت را به کشتی می‌زدند. آن موقع کشتی‌های خارجی نمی‌آمدند، تعدادی آمدند، بعضی‌هایشان را با موشک زدند بعد ما کشتی‌ها را بردیم در دهانه تنگه هرمز و آنجا به صورت (اس‌تو‌اس) یعنی کشتی به کشتی نفت زدیم و فروختیم. برنامه‌ها‌ی متنوعی اجرا می‌شد، کاروان درست می‌کردند کشتی‌های نیروی دریایی محافظ نفتکش‌ها بودند. بعضی جاها به خاطر این که موشک‌هایی می زدند که دنبال حرارت بود، بچه‌ها حرارت مصنوعی درست می کردند تا موشک‌ها به کشتی‌ها اصابت نکند. یعنی هر بشکه نفت با این برنامه‌ها فروخته می‌شد.

این کار صرفه اقتصادی داشت؟

هر طوری بود باید این کار انجام می‌شد؛ زیرا اقتصاد وابستگی به درآمد نفت داشت و شرایط جنگ مهم تر از هر چیزی بود و باید تامین مالی جنگ صورت می گرفت.

پس این که گفته می‌شود یک روز هم صادرات نفت ما قطع نشد، درست است؟

بله. این در اثر فداکاری‌های آن موقع بود. از نظر بین‌المللی هم بازاریابی سخت و شرایط خیلی دشوار بود. ایده‌های جدید به وجود آمد تا کشتی‌های ذخیره‌سازی بگیریم. یک دفعه یک نفتکش را می‌بردیم خالی می‌کردیم. می‌توانستیم به صورت خرد نفت بفروشیم یا از سومر خط لوله ای که از دریای سرخ به مدیترانه وصل می‌شود ببرد بتواند آنجا کم کم بفروشد.

صادرات چقدر بود؟

خوب. تولید ما خیلی پایین آمده بود فکر می‌کنم 5/1 میلیون بشکه در روز صادرات داشتیم. واقعا دوران سختی بود. آن موقع من در اوپک نبودم، ولی بعضی مواقع به گفته آقای آقازاده به عنوان بازاریاب باید ما هم در نشست‌های اوپک حضور داشته باشیم.

خاطره‌ای از دوران سخت فروش نفت در آن شرایط دارید؟

خاطرات زیاد است، یادم هست دوره‌ای بود که موشک‌باران تهران شروع شده بود. شرایط بازار هم خیلی بد بود. بعضی موقع‌ها می رفتیم به روسا می‌گفتیم به ما اجازه بدهید برویم جبهه را ببینیم. می‌گفتند شما باید بروید نفت بفروشید و جبهه شما اینجاست. یک روز آقای کاظم‌پور مرا صدا کردند. من بودم و آقای ترابیان هنوز هم هستند. ایشان مسوول بازارهای خاور دور بود و من هم معاون بازاریابی بودم. گفتند می‌روید ژاپن و تا چند محموله نفروختید، نمی‌آیید. ما ‌گفتیم تهران موشک‌باران است زن و بچه ما اینجا هستند، می‌گفت‌اجبار است باید بروید و اگر نفروختید ‌ برنگردید، ما به توکیو رفتیم به هر خریداری که مراجعه می‌کردیم می‌گفتند بازار پر است نمی‌خواهیم. یعنی واقعا مستاصل می‌شدیم. شب با تهران تماس می گرفتیم و گزارش می دادیم باز می‌گفتند باید بفروشید یادم هست رفتیم سراغ شرکت ایدمیتری که‌ یک شرکت پالایشی مستقل بود و مدیر توانایی به نام آقای‌هاشیموتو داشت. پیشنهاد قیمت‌های روز را مطرح کردیم بعد با مجوزی که برای تخفیف داشتیم ‌گفتیم اگر دو محموله بخرید این تخفیف‌ها را می‌دهیم و برای سه محموله مثلاً اینقدر تخفیف، تا بالاخره ‌توانستیم سه چهار محموله بفروشیم خیلی خوشحال ‌شدیم. وقتی کار تمام شد، آقای‌هاشیموتو گفت: تاکسی پایین است. قبلا این طور نبود ماشین می‌فرستادند. ما هم گفتیم عیب ندارد به خاطر شرایط کشور همه این مشکلات را می‌پذیریم.الان هم مشکلاتی وجود دارد، ولی در دوران سخت گذشته عده زیادی از افراد‌آبدیده شدند. حالا در امور بین‌الملل شرکت نفت واقعا بچه‌های توانا زیادند و کار کردن در شرایط سخت را یاد گرفتند. به نظر من فروش نفت درس‌های زیادی در دوران جنگ به ما آموخت.

بجز مورد ژاپن با آن شرایطی که گفتید با کشورهای غربی چگونه نفت را مبادله می‌کردید؟

آن موقع به خاطر آمدن نفتکش‌ها به جزیره خارک با توجه به شروع جنگ مشکل شده بود و ما مجبور بودیم روش‌هایی را اتخاذ کنیم و این برمی‌گشت به افرادی که آن موقع مسوولیت داشتند و مورد اعتماد بودند . شبانه‌روزی زحمت می کشیدند چه آنهایی که در مناطق بودند ونفت تولید می‌کردند و چه آنهایی که درخارک و در آتش بودند. اینها محصول فداکاری‌ها در جبهه است. امور بین‌الملل بچه‌های نفت را مجبور کرد با روش‌های مختلف نفت بفروشند. زیرا در آن شرایط فروش نفت در مقوله امنیت ملی بود و هیچ‌کس از فداکاری فروگذار نمی‌کرد.

برگردیم به اوپک. در این دوران سخت که می‌گویید یکبار نوبت دبیرکلی ایران رسید اما نشد، دلیل آن‌چه بود؟

با توجه به حمایتی که قدرت‌ها در جنگ از عراق داشتند دوران سختی در اوپک داشتیم. مساله دبیرکلی گابن به عنوان کشور سیزدهم که 2 سال آن تمام شده بود، به طور طبیعی نوبت ایران بود وقتی موضوع دبیرکلی از طرف ایران مطرح شد اعضا در آن شرایط مخالفت کردند. البته در اساسنامه هم هست که انتخاب دبیرکل با توجه به توانایی‌های‌ کشورهاست وقتی روی انتخاب اجماع نباشد، انتخاب به صورت گردشی خواهد بود.ما گفتیم ایران اولین دبیرکل اوپک بود و آخرین دوره هم تمام شد. حالا نوبت ماست. گفتند نه منظوراز انتخاب گردشی، البفایی است. ایران نیز گفت اگر الفبایی باشد باید بین کشورهای موسس باشد و اگر کشور موسس ملاک است ایران باید باشد. آنها گفتند که اعضای دیگری به اوپک اضافه شدند و گردش از الجزایر شروع شد، این بحث‌ها ادامه پیدا کرد. وزیر عراق دبیرخانه را اداره کرد. آنجا جلوی دبیرکلی ما را گرفتند و بعدها دیگر تصمیم گرفته شد که انتخاب دبیرکل براساس اجماع باشد و اول آقای سوبروتو از اندونزی بود که دو دوره 3 ساله ماند و بعد که ایران کاندید معرفی کرد باز مشکل به وجود آوردند و در مقابل ما کاندیدا ایجاد ‌کردند آن زمان ونزوئلا بود.

یعنی مسائل سیاسی و جنگ عراق علیه ایران به اجرای اساسنامه غلبه پیدا کرده بود و کشورها پایبند به آن نبودند؟

نمی‌خواستند این مسوولیت را به ایران بدهند که ایران سخنگوی دبیرکل باشد. بعد زمانی که بحث شد انتخاب دبیرکل الفبایی باشد یا تاریخی، چند سال بحث بود اوپک هم داشت کارهای خودش را می‌کرد واقعیت این بود که ما به خاطر‌ صدماتی که در صنعت نفت خورده بودیم فقط ‌ شرایط انتخاب تاریخی و موقعیتی که قبلا داشتیم در نظر می‌گرفتیم. اوایل که دبیرخانه اوپک ایجاد شده بود، ایران بیشترین کمک را کرد یعنی از نظر تشکیل دبیرخانه ایران و ونزوئلا و بعدا کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری کردند.یک دوره دیگر هم در شهر بالی اندونزی برنامه‌ریزی شده بود. آقای لقمان دبیر کل شد و دو دوره 3 ساله ماند.‌ به دهه 90 دوره ‌ رسیدیم که زیاد ‌ برای اوپک درخشان نیست.

از چه نظر؟

در سال 1986 که قیمت‌ها نزدیک 6 دلار رفت اولا تمام تولیدکنندگان کوچک از آمریکا بیرون رفتند و نزدیک به 400 هزار بشکه تولید کم شد. شرکت‌هایی که تولیدشان خیلی بالا بود با قیمت پنج ـ شش دلار تمام شده تولید هر بشکه نفت، ورشکسته شدند. تولید آمریکا کاهش یافت و بسیاری از طرح‌های توسعه‌ای از بین رفت، سرمایه‌گذاری کاهش پیدا کرد. عده زیادی از صنعت نفت بیرون رفتند و باز احساس خطر در بین کشورها ایجاد شد چون این رقم برای نفت زیاد بود. آن موقع جورج بوش پدر که معاون رئیس‌جمهور آمریکا بود ‌آمد به منطقه گفت که رقم نفت دیگر بیشتر از این نمی‌تواند باشد و بعد از آن تغییر وزیر نفت عربستان را شاهد بودیم. آقای زکی‌ یمانی برکنار ‌‌شد، چون آن طرح برای ایشان بود و بعد تصمیم دیگری ‌‌‌گرفتند، قیمت‌ها را به 18 دلار بر‌گرداندند و جریان دیگری از آنجا شروع شد.

یعنی آمریکا ‌‌آمد به منطقه و درباره تثبیت قیمت نفت تصمیم گیری ‌‌کرد؟ در چه سالی؟

بله، همین‌طور است. اواخر1986 و از اویل 1987 قیمت‌ها ثابت ‌‌شد. گفته شد که نفت اوپک باید 18 دلار بشود و سبد نفتی اوپک از آنجا شروع ‌‌شد. آن موقع کشورها می‌رفتند مذاکره کنند که قیمت نفت ما نسبت به 18 دلار پایین‌تر است، چرا که می‌گفتند اگر پایین‌تر باشد ما می‌توانیم بیشتر بفروشیم. حتی روی قیمت نفت سبک ایران تصمیم می‌گرفتند که 5‌/‌17 دلار و نفت سنگین 99‌/‌16 دلار باشد. همه تلاش می‌کردند قیمتشان را پایین بیاورند تا امکان فروش داشته باشند زیرا بازار از نفت پر بود.

زیبا اسماعیلی / گروه اقتصاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها