جام جم:دشواریهای پرسشگری
«دشواریهای پرسشگری»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم محسن ماندگاری است که در آن میخوانید؛«آیا روزنامهنگاری واقعا شغل سخت و زیانآوری است؟» این سوالی است که بسیاری از مردم بارها از من و همکارانم پرسیدهاند.
آیا همچنان که این روزها میبینیم، نشستن پشت یک میز و قلم در دست گرفتن و نوشتن از اتفاقاتی که در اطراف ما رخ میدهد، کار سخت و دشواری است، آن چنان که براساس قوانین موجود، شغل روزنامهنگاری در ردیف کارهای سخت و زیانآور منظور گردد؟
شاید پاسخ به این سوال، به اندازه همان روزنامهنگاری، سخت و دشوار باشد؛ چرا که ابتدا باید پرسید کدام نوع از روزنامهنگاری سخت است و اساسا آنچه ما در حال حاضر انجام میدهیم؛ چه نوع روزنامهنگاری به شمار میآید؟
اساس و جوهره روزنامهنگاری «پرسشگری» و« پاسخ دادن» به پرسشهایی است که در جامعه مطرح است یا روزنامهنگاران به اقتضای کارشان، خود آفریننده این پرسشها هستند.
به این ترتیب روزنامهنگارانی موفق ترند و رسانههایی مورد توجه و اقبال بیشتر مخاطبان قرار میگیرند که پاسخهایی شفافتر، دقیقتر و کاملتری برای پرسشها و دغدغههای مخاطبان خود داشته باشند و این دقیقا همان انتظاری است که خوانندگان از یک روزنامه و همچنین یک روزنامه نگار دارند. بدیهی اما اینکه، پاسخگویی سخت است و حتی پیش از آن پرسشگری. و از این روست که روزنامهنگاری شغلی سخت به حساب میآید و در مواردی هم، میتواند برای روح و جسم یک «روزنامهنگار جستجوگر» که به دنبال طرح پرسش و یافتن پاسخ برای آن باشد، زیانآور تمام شود. امروز در حالی مهمان شما همراهان همیشگی «جامجم» هستیم که با همه دشواریهای روزنامهنگاری، 3000 شماره از روزنامه «جامجم» با تلاش همکاران ما در دستان پرمهر شما قرار گرفته است. جامجم تلاش کرده است در همه این سالهای همراهی با شما، تا حد ممکن، پرسشگر باشد و پاسخگوی سوالات شما خوانندگان صمیمی روزنامه. «جامجم» روزنامهای است برای همه و همچنان چشم به افقهای دور دارد.
کیهان:کمیت انقلاب لنگ می ماند اگر ...
«کمیت انقلاب لنگ می ماند اگر ...»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن میخوانید؛هفته بسیج یادآور دلاور مردی مردان بزرگی است که زرین ترین صفحات تاریخ ایران را رقم زده اند. نیروی عظیمی که با دم مسیحایی حضرت روح الله(ره) از میان امت اسلامی برخاست و برپایه مردم نهادترین پدیده بعد از انقلاب، آنچنان در عرصه مبارزه، جهاد و شهادت پای در میدان دفاع از نظام و کشور گذاشت که حیرت همه جهانیان را برانگیخت.
بسیج لطف جلیه و برکت الهی است و به تعبیر ملکوتی و بی نظیر امام(ره) «شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، اذان رشادت و شهادت سر داده اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند. بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکیل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نمودند.»
بسیجیان، جوانان و پیران جوانمردی هستند که روزگاری در روزهای سخت و پرمخاطره دفاع مقدس که دشمن با تکیه بر دنیای استکبار موجودیت و حیثیت ایران را نشانه گرفته و روز و شب بر آن می تاخت، جانانه ایستادند و جنگیدند و سلحشورانه پیروز میدان شدند و امروز نیز در صف مقدم دفاع از آرمانهای انقلاب و ولایت قرار داشته و در مسیر پیشرفت و سازندگی ایران اسلامی گام های بسیار موثری برمی دارند.
بسیجی مرد میدان عمل است. امروز کسانی که دغدغه انقلاب و نظام داشته و واقع گرایانه و بدون حب و بغض سیاسی به مسایل جاری کشور نگاه می کنند، همه اذعان دارند که شاهراه رسیدن به اهداف بلند انقلاب، بازگشت به فرهنگ بسیجی و حاکمیت تفکر بسیجی بر همه عرصه هاست. خدا بر درجات امام راحل(ره) بیفزاید که می فرمود؛ «اگر بر کشوری نوای دل نشین تفکر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان خواران از آن دور خواهد شد و الّا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.»
بسیج را باید به جد مهمترین بازوی اجرایی نظام در مسیر رسیدن به اهداف و برنامه های آن دانست. به طور حتم اهداف چشم انداز ایران 1404بدون بسیج امکان تحقق نخواهند داشت.
به همین دلیل بایستی بسیج مرکز تجمع باانگیزه ترین، مؤمن ترین، پرشورترین و کارآمدترین نیروهای کشور باشد تا بتواند در برهه های مختلف و عرصه های گوناگون ماموریت های خود را چه در عرصه نظامی و چه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به انجام برساند.
این روزها دولتمردان دست به تیغ جراحی برده و در پی نجات اقتصاد بیمار کشورند. طرح تحول اقتصادی و اجرای قانون هدفمندی یارانه ها کار بزرگی است که دولت می تواند بخش عمده ای از آن را بر دوش پرتوان بسیجیان بگذارد.
جوانان برومند ایران اسلامی از ابتدای پیروزی انقلاب و شکل گیری بسیج بارها و بارها امتحان خود را در عرصه های مختلف به خوبی پس داده اند و چون دل در گرو انقلاب و کشور دارند، مؤمنانه و بدون کمترین چشمداشت نه تنها عمل بلکه مجاهدت جانانه می کنند.
رهبر معظم انقلاب نیز بسیج را یک حرکت منطقی، اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام توصیف کرده و حفظ فضیلت های انقلاب اسلامی را در گرو حضور بسیجیان در میدان دانسته اند.
یکی از آفات جدی عرصه های اجتماعی و اقتصادی ما، نگاه کاسب مآبانه و دنیازده آدمهاست. وقتی وارد مغازه ای می شوی و نهایتاً در قبال اجحاف فروشنده و صرف هزینه های گزاف، متاع قابل و مناسبی نصیبت نمی شود. وقتی به اداره ای می روی و دست آخر، کارت راه نمی افتد. وقتی ساعتها و روزها پشت در اتاق رئیس فلان اداره معطل می مانی و باز هم کارت راه نمی افتد. وقتی که «کلنگ»ها مرتب به زمین زده می شوند و اعتبارات جاری می شود و تو می بینی که جلوی چشمانت پولها هزینه شده، اما آجر روی آجر نمی آید! وقتی مسئولی پیدا می شود که صد برابر آنچه عمل می کند، حرف می زند و قول های پیاپی می دهد و تو آخر می بینی که از این همه حرف، آبی گرم نمی شود و ... همه به خاطر آن است که آن کاسب، حبیب خدا نیست و چرب و شیرین دنیا چشم و دلش را کور و پر کرده و آن کارمند اداره اعتقادی به ارایه خدمت بی منت به نیت جلب رضایت الهی ندارد. آن آقای رئیس به مسئولیتش به عنوان فرصتی برای خدمت به خلق نگاه نمی کند و به جای کار، دائماً دندان خود را برای پست های بالاتر تیز می کند. آن آقای مسئول هم رفع نیازهای مردم و خدمت به آنان را از پنجره گشایش رحمت الهی نمی بیند و اساساً باب تعهد و مسئولیت را تعطیل کرده است.
همه اینها یعنی خدمت بدون منت، تلاش برای رفع حوائج مردم، مسئولیت پذیری نه از دریچه تنگ دنیا بلکه به عنوان معبری برای عبادت و خدمت، نظم در امور و وجدان کاری، رعایت تقوی و تعهد در قول و عمل و... در فرهنگ بسیجی جمع اند.
مسئولان ما باید بپذیرند که حلقه مفقوده عرصه مدیریت و اداره کشور، همین فرهنگ بسیجی است. هفته بسیج باید برای مسئولان کشور و حتی فرماندهان بسیجی ما در حد یک «بهانه» باشد و الّا باید هر هفته و هر روز ما روز و هفته بسیج باشد که کشورمان به سامان برسد.
بیاییم اعتراف کنیم که دشمن این موضوع را بهتر از خود ما فهمیده که نجات کشور و انقلاب و نظام در دست چه کسانی است! چرا که هر از گاهی با هر بهانه ای که بتواند به آن متمسک شود، شدیدترین حملات را علیه بسیج انجام می دهد.
ماجرای فتنه 88 و حمله علیه بسیجیان و دفاع مردانه و جانانه آنان در حفظ حریم ولایت و انقلاب که یادتان هست؟ اما ما در مقابل این همه دشمنی، ضدیت و حمله بیگانه و خودی علیه بسیج هیچگاه به فکر فرو نرفتیم و یا لااقل صدای قدمهای مصممی که بخواهد «فرهنگ بسیجی» را در این کشور نهادینه کند، کمتر به گوشمان خورده است. رهبر معظم انقلاب بارها بر این ضرورت تاکید فرموده اند که «اگر بسیج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد، کمیت این انقلاب و این نظام و همه حرکت های سازنده این کشور، لنگ است.»
باید کاری کرد که نور اندیشه و تفکر بسیجی بر دل یک یک مردم بتابد، که اگر چنین شود افقهای سعادت و پیشرفت این کشور روشن تر، نزدیک تر و دست یافتنی تر شده، دوستان خدا افزون و از دشمنان دینش کاسته می شود. آنگاه همه بر سبیل عدل قدم برمی دارند و آن می شود که... رضی الله عنهم و رضوا عنه.
تهران امروز:ری؛ از مختارنامه تا شهر مستقل
«ری؛ از مختارنامه تا شهر مستقل»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم اکبر هاشمی است که در آن میخوانید؛این روزها مردم شهر ری از دو سو اخبار شهرشان را پی میگیرند؛ اولی در سریال مختار نامه، جایی که ابن زیاد به عمربن سعد در مقابل سد کردن سپاه امام حسین(ع) به کوفه وعده حکومت بر ری را میدهد و دومی جدایی ری از تهران که از اخبار داغ رسانههاست. اگرچه برای عدهای از مردم شهر ری بهخصوص سیاست ورزان این شهر تصور جدایی ری از تهران شیرین است.
اما این یک واقعیت است که در این حرکت احساسی چه در نزد مردم و چه نزد برخی از اهل سیاست که وسوسه جدایی ری را در سر میپرورانند، تصویری ازآینده ری منفک شده از بخش شهری شهرداری تهران و وضعیت مطلوب فعلی وجود ندارد که مبنای تصدیق این جدایی شود. ری شهر باستانی ایرانیان، مدفن عبدالعظیم حسنی(ع) هویت تهران مدرن است، هویتی که به تعبیر رهبر انقلاب قبله پایتخت است.ری اگرچه از نظر سیاسی با برخورداری از فرمانداری مستقل زیر نظر استانداری تهران است اما در بخش شهری در منطقه 20 تهران قرار دارد.
منطقهای که در آمد شهرداری آن سالانه به 35 میلیارد تومان میرسد اما خرج کرد شهرداری تهران در این شهر 300 میلیارد تومان است.یعنی نزدیک به 10 برابر.میزان سرانه شهر در فضای سبز بالاترین رتبه را در مناطق مختلف 22 گانه پایتخت دارد،27 متر مربع.
همچنین سرانه ورزشی مرتبط با شهرداری تهران در این منطقه 1 متر از استاندارد جهانی هم بالاتر است که میتوان اشاره کرد به دو ورزشگاه بزرگ و 4 تا 5 زمین چمن ورزش مصنوعی، مجموعه ورزشی سوریان و مجتمع عظیم جانبازان که بزرگترین و مجهزترین در خاورمیانه است.در طول دهههای گذشته داشتن سینما برای بچههای جنوب شهر و مردم ری شده بود آرزوی محال اما حالا پردیس راگا محل تجمع جوانان و خانوادههای مشتاق سینماست و ...سراهای محله که تا پایان سال 100 میلیارد تومان به آن اختصاص داده شده است و 20 مرکز فرهنگی و دهها پارک مجهز.
در بخش فرهنگی هم شهر ری به استاندارد جهانی دست یافته است.البته مدیران شهرداری تهران میدانند که مردم شهر ری استحقاق برخورداری از امکانات بیشتر را هم دارند.با همه اقدامات موثر و جهادی مدیران شهری پایتخت، برای آبادانی شهر ری و کاهش فاصله جنوب و شمال شهر، عدهای که اگرپای در دولت نداشته باشند دست به سینه، معتقدند ری وقتی ری میشود که از تهران جدا شود.
تهران بیهویت و ری بیتهران خواستگاه آنان است.امال کسانی که هم اکنون مسئولیت این شهر را در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، گردشگری و زیست محیطی بر عهده دارند.شهری که نرخ بیکاری در آن به 20 درصد رسیده است.فقر و بیکاری و اعتیاد دارد مثل خوره خانوادهها میخورد و 5000 زنی که سرپرست خانوار هستند.
محله 13 آبان همان جایی است که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام راحل گفت یک موی این کوخ نشینان را به کاخ نشینان نمیدهم.سال 1346 رژیم پهلوی مردم حاشیه نشین بهجت آباد، راه آهن، رودکی شمالی، حصیر آباد و یوسفآباد را به این منطقه منتقل کرد که بعد از پیروزی انقلاب نام قیام 13 آبان بر آن گذاشته شد.
بر اساس پیمایشهای محله محور شهرداری تهران که نتایج ان هم اتفاقا در سال 1376 در اجلاس سالانه شهر های سالم جهان در پکن، به عنوان یکی از هفت پروژه موفق شهرهای سالم جهان معرفی شد. نشان میدهد هم اکنون در این محله که به دلیل سیاستهای نادرست بخش قابل توجهی ازجمعیت آن را افاغنه تشکیل میدهند، در برخی خانهها 30 نفر باهم در مکانی کوچک زندگی میکنند. شاید گفته شود اینها سیاه نمایی است.
آیا امار رسمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که دلالت دارد بر ورود سالانه 7 تا 10 میلیون توریست زائر به این شهر مذهبی و باستانی که حتی یک هتل هم ندارد،آنهم سیاه نمایی است؟ کافی است نیمه شبها سری به گوشههای حرم حضرت بزنید و زوار کارتون خواب را سیر کنید.یا آلودگی هوای ری را هم باید به حساب اوتولهای در رفت و شد اوتوبان همت و باکری و صدر بگذاریم و کارخانه سیمان ری و پالایشگاه نفت و کارخانه مس و...دهها کارخانه و کارگاه دولتی و خصوصی را نادیده انگاریم.
کارخانههایی که نه تنها آثار تاریخی مثل بقعه بیبیشهربانو و دژ رشکان و برج طغرل با قدمت حضاران ساله را از پای انداخته اند، نفس کشیدن را برای مردم این سامان تنگ کردهاند ومزید اطلاع آب سفره هاشان هم به یمن شرکت نفت نفتی شده است.
بسم الله این 35 میلیارد تومان در آمد سالانه شهر ری و این هم شما 90 میلیارد تومان درآمد بهشت زهرا هم روی آن.آیا با اینها مشکل شهر ری حل میشود؟ امروز در شهرری مشکل مردم کمبود آسفالت و پارک و سرانه سبز و ورزش و مکانهای فرهنگی نیست.
سخن از بیکاری، اعتیاد، فقر، آلودگی هوا و محیطزیست است. باقرآباد و عشق آباد سیاست آزموده دولتیان است که از تهران جدایشان کرده و فرمانداری مستقل و شهرداری دولتی برآن منصوب کردند آیا جز این است که ماموران دولت در حال تخریب خانههایی هستند که خود مجوز ساخت آن را داده بودند.
کافی است نگاهی به صورت مجلس، مستدل و مستند موجود عملکرد شهرداری منطقه 20 بیندازید زبالههای برزمین مانده 30 روستای شهر ری که در حریم شهرداری تهران نیست هم اکنون توسط شهرداری حمل و نقل میشود و فرمانداران از جمع آوری زبالههای این 30روستا عاجزند.حکایت ری هرچه هست باید به تجمیع منافع مردم شریف این سامان بینجامد نه افراد .
جمهوری اسلامی:بازی آمریکا با هند
«بازی آمریکا با هند»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛در صحنه مناسبات منطقهای و بینالمللی شاهد تحولات پرشتابی هستیم که تا این اواخر حتی گمانهزنی درباره آن نیز میسر نبود تا چه رسد به وقوع جدی و زمینهسازیهای عملی برای تحقق آن.
تغییر جایگاه پاکستان و هند در استراتژی جدید واشنگتن، یکی از مصادیق این قبیل تحولات است و به همین دلیل لازم است رهبران هند از سرنوشت متحدین دیروز آمریکا در منطقه عبرت بگیرند. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که برای چندین دهه، پاکستان بعنوان شریک سیاسی آمریکا در منطقه شناخته میشد و نزدیکترین مناسبات را میان اسلامآباد و واشنگتن شاهد بودهایم. اما طی سالهای اخیر این مناسبات به تدریج به سردی گرائیده و بویژه در ماههای اخیر شاهد موضعگیری واشنگتن علیه پاکستان بودهایم.
دقیقا به طور همزمان واشنگتن برای نزدیک شدن به هند، اقدامات جدیدی را صورت داده و از یکطرف نه تنها تحریم هند به خاطر بلندپروازیهای هستهای دهلی را لغو کرده بلکه پیمان همکاریهای هستهای میان دو کشور منعقد شده و از طرف دیگر بمباران سیاسی - تبلیغاتی آمریکا علیه پاکستان به منظور کسب امتیازات ویژه از هند و جلب نظر موافق دهلی ابعاد تازهای به خود گرفته است.
باراک اوباما، در جریان سفر اخیر به منطقه تعمدا از سفر به پاکستان اجتناب کرد و در لحظات ورود به دهلی نیز با رگبار اتهام علیه پاکستان، سعی کرد به آتش دشمنی هند و پاکستان دامن بزند. اوباما، همچنین پا را فراتر نهاده و خواستار میانجیگری میان هند و پاکستان بر سر مسئله کشمیر شد که البته به دلایل روشنی، از جانب دهلی با پاسخ سرد و منفی مواجه گردید. اما آنچه بیشتر از پاسخ دهلی اهمیت دارد، علایق سیاسی واشنگتن برای "سرمایهگذاری در کانونهای بحران منطقه" است.
اصل بحران کشمیر، میراث شومی است که از استعمار سیاه انگلیس برجای مانده و لندن تعمدا سعی داشت با ایجاد این کانون بحران، فرصتی برای دخالتهای بعدی استعمارگران ایجاد کند و امروز واشنگتن برای حضور و نقشآفرینی در این کانون بحران وسوسه شده است.
رهبران هند لازم است استعدادهای خود را برای درک واقعیتهای منطقه و آشنائی با ریشههای تاریخی این بحرانها به کار بگیرند تا بهتر دریابند که نه استعمار سیاه انگلیس خواستار منافع هند یا پاکستان است و نه آمریکای میراثخوار استعمار، در فکر صلح و آسایش و رفاه ملتهای منطقه میتواند باشد.
با نگاهی به کارنامه سیاه آمریکا در چهارگوشه جهان و با مروری بر روند بحرانهائی که آمریکا در عراق وافغانستان و لبنان و پاکستان به وجود آورده، به خوبی روشن است که واشنگتن نه تنها خواستار آرامش و رفاه ملتها نیست بلکه دقیقا برعکس این دیدگاه، منافع خود را در بحران و جنگ وتفرقه و تنازع ملتها جستجو میکند و تا آنجا که بتواند حتی اقوام و نژادها و مذاهب و گویشها از یک زبان واحد را هم در مقابل یکدیگر قرار میدهد تا زمینهای برای حضور سیاسی - نظامی و نقشآفرینی خود را فراهم سازد.
تصادفی نیست که "دیوید کامرون" نخستوزیر جدید انگلیس و "باراک اوباما" در نخستین اظهارات خود پس از ورود به دهلی سعی میکنند علیه پاکستان موضعگیری کنند و آتش جنگ سیاسی - تبلیغاتی میان دو کشور را دامن بزنند. حتی چرخش سیاسی غرب از پاکستان به سمت هند نیز تصادفی نیست و یکباره، در این زمینه تصمیمگیری نشده است.
رهبران هند فراموش نکنند که در دوران مبارزات نفسگیر ملت هند علیه استعمار سیاه انگلیس، مسلمانان این کشور دوشادوش پیروان سایر مذاهب در صف واحدی علیه استعمارگران ایستادند و متجاوزین انگلیسی را از کشورشان بیرون راندند.
تاریخ معاصر هند، منصفانه بر نقش محسوس و ملموس مسلمانان در راه کسب پیروزی و استقلال تأکید دارد و در عین حال همانطور که استعمارگران دیروز قابل اعتماد نبودند، استعمارگران امروز هم قابل اعتماد نیستند که اگر قابل اعتماد بودند، به پاکستان پشت نمیکردند و برای خوشایند دهلی، انواع اتهامات دروغین را نثار اسلامآباد نمیکردند.
همانگونه که واشنگتن به اتحاد استراتژیک دیروز خود با پاکستان پایان داد، کاملا بعید به نظر میرسد که گرایش به هند نیز دوام چندانی داشته باشد. حتی ماجرای نزدیکی صهیونیستها با هند را نیز بایستی در چارچوب مناسبات غرب، ارزیابی کرد که اهداف مشترک غرب و صهیونیستها، زمینهساز تحولات مثبت و منفی آنست.
غرب در چارچوب طرحهای شیطانی خود سعی دارد هند را از شرق با چین و از شمال و غرب با دنیای اسلام درگیر کند و در تضاد و تعارض قرار دهد. سرمایهگذاری بر روی کانونهای بحران و بویژه "کشمیر"، از جدیترین اهداف شیطنتآمیزی است که اگر اهداف غرب دقیقا و به درستی درک نشود، بیم آن میرود که هند نیز در همان ورطهای بلغزد که پیش از این صدام و طالبان و القاعده و... افتادند.
این از عبرتهای تاریخ معاصر است که آمریکا به حمایت از صدام پرداخت و سالهای بعد برای از میان بردن "بار نظامی اضافی عراق"، 3 جنگ پی درپی را بر منطقه تحمیل نمود. قرار بود افغانستان "مطابق الگوی ژاپن" ساخته شود ولی امروزه بجز ویرانهای از این کشور باقی نمانده و هنوز هم ناتو در اجلاس سران این پیمان برای ابقای اشغالگران در این کشور تصمیم میگیرد و عربده میکشد.
قرار بود عراق، بهشت دمکراسی خاورمیانه شود ولی امروزه حتی ژنرالها و تمامی ردههای نظامی حاضر در این کشور که برای سالها شاهد جنایات ماشین جنگی آمریکا بودهاند، علیه اساس حضور اشغالگرانه در عراق، شهادت میدهند که چیزی بجز جنایت و کشتار را شاهد نبودهاند.
پاکستان برای چندین دهه، همپیمان آمریکا و همدست "سیا" در آموزش و تجهیز و حمایت طالبان بود ولی تابستان سال گذشته شاهد بودیم که "اسلامآباد" در یک قدمی سقوط کامل قرار گرفت و "رابرت گیتس" وزیر دفاع آمریکا نخستین کسی بود که از احتمال سقوط دولت پاکستان توسط طالبان ظرف چند ساعت خبر داد. امروزه هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا در مناطق مرزی و قبایلی پاکستان مرتبا قربانی میگیرند و مراکز فرماندهی نظامی - امنیتی و پلیس این کشور به هدف اصلی حملات طالبان تبدیل شده در حالی که طالبان براساس طرح "سیا" دست پرورده پاکستان بود که هزینههایش را قارونهای نفتی از جمله عربستان و امارات میپرداختند.
آمریکا با چنین کارنامه سیاه و پرونده نکبتباری دست دوستی به سوی دهلی دراز کرده است. مقامات هندی هشیار باشند که بیش از همپیمانان دیروز آمریکا در منطقه سود نخواهند کرد. بلکه به نظر میرسد که این "دوستی تاکتیکی"، طرحی برای به زانو درآوردن هند و به تحلیل بردن توان این کشور نیز میتواند باشد که هند را از هماکنون به عنوان یک قطب قدرت آینده در دنیای چند قطبی، به مسائل مرزی مشغول وآنرا در کانونهای بحران، درگیر و منفعل سازد.
هند، در حالی هنوز هم برای گسترش مناسبات با آمریکا و صهیونیستها وسوسه میشود، که در فهرست 8 هدف استراتژیک نظامی آمریکا قرار دارد که مقابله با آن، اساس استراتژی درازمدت آمریکا تلقی میشود. بدین ترتیب هند نمیتواند "شریک استراتژیک آمریکا" محسوب گردد زیرا در خوشبینانهترین حالت قرار است در چارچوب طرحهای تاکتیکی واشنگتن از توان و ظرفیت منطقهای آن در جهت پیشبرد اهداف آمریکا، بهرهبرداری شود.
مروری بر سرنوشت شرکای دیروز آمریکا در منطقه نشان میدهد که سرنوشت هند نیز بهتر از آنها نخواهد بود. این مهمترین هشدار دوستانهای است که تذکر آن کمتر از یک هدیه ارزشمند نیست.
مردم سالاری:روسیه، آمریکا و سپر دفاع موشکی
«روسیه، آمریکا و سپر دفاع موشکی»عنوان سرقمالهِ روزنامهی مردم سالاری به قلم سهند آدم عارف است که در آن میخوانید؛در حالی که روسیه به شدت درگیر پر رنگ کردن نقش سیاسی و بالا بردن نفوذ خود در سطح بین المللی است و در این میان نیاز دارد که در نواحی نزدیک تر با مرز های کشورخود به نفی نقش و تاثیر سیاست های آمریکا در این نواحی بپردازد،برخی از ژنرال های روسی در اظهار نظر هایی هماهنگ بر کمرنگ شدن نقش آمریکا در این نواحی تاکید کردند که این اظهار نظر ها در این هفته نگارش یادداشت صریح اللهجه باراک اوباما رییس جمهور آمریکا را به دنبال داشت.
اوباما در این یادداشت به صراحت خاطر نشان می سازد "کشورهایی که پیش از این صرفا نقش میانجی و واسط میان ایران و آمریکا را ایفا می کردند حقی برای تهدید کردن آمریکا نباید برای خود قایل شوند» این در حالی است که این روزها مسکو چرخشی هم به سوی ناتو داشته است و این چرخش نقطه عزیمت دیمیتری مدودف به سمت غرب نیز به حساب آمده است. در این وادی در شرایطی که چانه زنی های آمریکا و ناتو با ترکیه بر سر استقرار سیستم دفاع موشکی در این کشور به نتایج چندان قابل توجهی دست نیافته است و...
دولت ترکیه اعلام کرده است که فقط در این صورت که این سیستم اقدامی علیه ایران محسوب نشود و هرگونه استفاده از این سیستم منوط به موافقت نهایی سران ترکیه باشد،استقرار این سامانه در خاک خود را می پذیرد، مسکو قصد دارد باتاکید کردن برضعف غرب در بازیگری موثر در زمینه دفاع موشکی، این ناتوانی آمریکا و ناتو را به رخ آنها بکشد و بتواند از این رهگذر امتیازات بیشتری را برای استقرار سپردفاع موشکی که آمریکا و متحدانش برای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی به شدت به آن نیازمندند، در خاک یکی از کشورهای همسایه خود همچون قزاقستان یا گرجستان،از غرب اخذ کند.
این در حالی است که از سوی دیگر مدودف با موافقت با انتقال محموله های نظامی و غذایی ناتو به افغانستان از راه روسیه و تاجیکستان یعنی از شمال افغانستان کمک بسیار بزرگی را به نیروهای ناتو و آمریکا برای مقابله با طالبان می کند چرا که همواره محموله های ارسالی ناتو به افغانستان که بالاجبار باید از مرزهای شمال پاکستا ن به جنوب افغانستان عبور می کرد، از آتش شدید نیروهای طالبان در امان نبوده است.
یعنی مدودف که از نظر پختگی سیاسی از پوتین بی تجربه تر است ،بر خلاف پوتین ، هرچه بیشتر به سمت غرب می آید،غرب با وی طلبکارانه تر رفتار می کند و به طور مشخص ، نشان می دهد که رویکرد غرب وحتی خود اوباما همچنان در راستای استراتژی قدیمی جمهوری خواهان آمریکا ست .
گفتنی است که افول نفوذ آمریکایی که ژنرال های روسی از آن حرف می زنند نه تنها به پررنگ تر شدن نقش روسیه ارتباطی نداشته که بیشتر به بالاتررفتن نفوذ و تاثیرگذاری نقش ترکیه و ایران در معادلات سیاسی ، نظامی و اقتصادی منطقه و شرق منطقه انجامیده است.
بی تردید دولت حال حاضر ترکیه به هیچ وجه علاقه ای به این ندارد که نقش مامور امنیتی اسراییل را در منطقه ایفا کند و اگر هم در حال مذاکره با غرب و آمریکا به سر می برد بیشتر به این دلیل است که هر تصمیمی که می گیرد به میزان بیشتری برای دولت خودش نافع باشد;در همین راستا ترک ها بدشان نمی آید که در این رهگذر بتوانند آنهمه تجهیزات فوق پیشرفته ضد موشکی را از غرب دریافت کنند اما به توافقی با غرب برای استفاده از این تجهیزات برسند.
اما مدودف که در پیشنهاد جدید خود علاقه مندی روس ها را برای همکاری با غرب برای نصب دفاع موشکی اعلام کرده است همگان را در شگفتی فرو برده است. لازم به ذکر است پروژه دفاع موشکی که در دهه 1970 از آن به عنوان جنگ ستارگان یاد می شد در اصل به علت تهدید نظامی شوروی و همپیمانانش در شرق علیه آمریکا و ناتو در غرب ،اولین بار در دستور کار قرار گرفت و شوروی کمونیستی سابق یعنی روسیه فعلی حالا خود می خواهد به عنوان یکی از شرکای این طرح، معلوم نیست علیه کدام تهدید همکاری کند؟ هر چند که اکنون نقش روسیه در قبال ایران بیش از روش شده است.
ابتکار:ایمان بیاوریم به آغاز فصل رسانهها
«ایمان بیاوریم به آغاز فصل رسانهها»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛در دو هفته گذشته، روستایی محروم در استان کهگیلویه و بویراحمد و انگشتان بریده کودکان و نوجوانانش در صدر خبرهای رسانههای داخلی وخارجی قرار گرفت. برخی از دولتمردان و نمایندگان مجلس مجبور به واکنش به اخبار و گزارشهای مربوط به این روستا شدند.
نمایندگان و مسئولینی که احتمالاً بارها با نامهها ودرخواستهای اهالی این روستا برای بهبود شرایط زندگی مواجه شده بودند،اما هیچگاه آن گونه که این بار واکنش نشان دادند، عمل نکرده بودند.
چند روز پس از رسانهای شدن این موضوع در گفتگویی که با اهالی این روستا داشتم از وعده و وعیدهایی خبر دادند که تنها در زمان تبلیغات انتخاباتی از سوی مسئولین داده میشود.
اکنون یک بار این موضوع را مرور میکنیم تا برسر سخن اصلی برویم:
1-یک خبرگزاری داخلی،گزارشی تصویری از دانش آموزان روستایی محروم و دور از مرکز منتشر میکند که برای عبور از رودخانه و رفتن به مدرسه از وسیله خطرناکی استفاده کرده اند که منجر به قطع انگشتانی شده که قرار بود قلم را درخود جای دهند.
2-مسئولین و برخی نمایندگان استان ابتدا اظهار بی اطلاعی میکنند وبعد هم توصیه میکنند که " این قدر مسئله را بزرگ نکنید" وحتی راه حل ارائه میدهند که "با شنا از رودخانه بگذرند" وبعد در اثر فراگیر شدن موضوع واکنشهای معقولانه تری ابراز میکنند.
3- برخی از رسانههای خارجی نیز -که بدون تردید در جنگ رسانهای منتظر نقطه ضعفی از حریف هستند- با انتشار گسترده تر این موضوع، آن را از دیدگاه خود تفسیر و تعبیر کردند.
4- برخی از افراد ساکن در شهرهای نزدیک به این روستا از طریق رسانهها به وجوداین روستا پی میبرند وچنانچه اهالی روستا گفته اند در این مدت آدمهای زیادی به آنجا سر زده اند.
5- مسئولین استانی ونمایندگان مجلس مرتبط با این حوزه انتخابیه به میان مردم روستا می روند ومسابقهای را برای خدمت رسانی آغاز میکنند از این رهگذر وعده احداث یک پل عابر خودرا بیشترنشان میدهد.
5-هنوز هم میتوان از اتفاقاتی که حول محور این روستا ونوجوانان حادثه دیده اش میگذرد،سخن گفت. اما همین مقدار کافی است تابه این نکته برسیم که " رسانه قدرتمند است".این موضوع اما شرایطی دارد.
رسانه امروز همان "غول چراغ جادو" است که دست بر سینه روبه روی هرکس که بتواند احضارش کند، میایستد وآماده فرمان برداری اش میشود. این غول اما با دست وپای بسته تنهابه هیبتی پوشالی میماند که مترسک وار به درد کنجشکانی میخورد که البته کم کم به ناتوانی اش پی خواهند برد وبر شانههای مترسکی اش خواهدنشست.
درماجرای رسانهای شدن مشکلات مردم روستای"گاودانه" تحلیل صاحبان رسانههای خارج از کشور این بود که این گزارش" از دست رسانههای داخلی دررفته است"و گرنه این همه تکرار و شاخ و برگ دادن به تصاویری که از رسانههای کشور منتشر شده چندان طبیعی نمینماید.گویی نمیتوان هم رسانهای داخلی بود وهم از مشکلات داخلی نوشت.این تلقی خارج نشینان، البته موازی برداشت داخل نشینانی است که طرح مشکلات کشور را سیاه نمایی میدانند واز این طریق سعی در ایجاد محدودیتهای فرا قانونی وبی دلیل در راه خبررسانی رسانههای داخلی دارند.
بدون تردید مشکلات روستاهایی مانند گاودانه در گوشه گوشه این کشور پهناور میتواند حاصل غفلتی باشد که یادآوری رسانهای آن به اولین گروهی که فایده میرساند مسئولینی است که بانگ " انتقاد کنید" شان رسانهها را پر کرده است .
اگر چه عصر رسانه ها،دههها است که آغاز شده اما تحولات حیرت انگیز تکنولوژیکی که از هر وسیله ارتباطی یک رسانه قدرتمند میسازد، هیچ فرد، گروه ویا حکومتی را بی نیاز از این یادآوری نمیکند که "هر لحظه آغازی جدید در عصر رسانه هاست".
بدون تردید در کشور ما نمیتوان با اتکا به قدرت بی رقیب رسانه ملی چشم بر رسانههای ریز و درشت دیگر بست، چرا که بارها دیده شده است که این رسانه عریض و طویل در این ماراتن خبر رسانی از رسانههای کوچکتر عقب مانده است . مگر در همین مورد، گزارش رسانه ملی چند روز بعد و البته در واکنش به گزارش رسانههای دیگر پخش نشد؟گزارشی که می توانست از وبلاگ یک نوجوان از همان روستا آغاز شود.
بدون تردید تقویت رسانههای دیگر همانند رسانه ملی میتواند چتری حمایتی بر سر منافع ملی کشور بگستراند . تقویتی که تنها به دادن امکانات مادی محدود نمیشود بلکه باز کردن میدانی وسیع تر برای تمرین و مانور را میطلبد.
آرمان:توافقنامه جدید ناتو و روسیه و تاثیر آن در مسائل ایران
«توافقنامه جدید ناتو و روسیه و تاثیر آن در مسائل ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان به قلم حسن بهشتیپور است که در آن میخوانید؛پیش کشیدن بحث استقرار پایگاه راداری در کشور چک و پایگاه موشکی در لهستان از جانب آمریکا کاملا با مخالفت روسیه مواجه شد چراکه مکان تعیین شده برای استقرار این سامانه در شرق اروپا در نزدیک ترین نقطه به غرب روسیه قرار داشت و از آنجایی که عمده تجهیزات نظامی و پایگاههای هستهای حساس روسیه در غرب این کشور قرار گرفته است،
طرح برقراری چنین سیستمی برای روسها خیلی حساسیت برانگیز بود. به همین دلیل هم بود که به شدت با آن مخالفت کردند و در این زمینه بر موضع خود پای فشردند و این مخالفتها تا زمان ورود اوباما به کاخ سفید ادامه پیدا کرد. روی کار آمدن اوباما در ایالات متحده استراتژی این کشور را در قبال سپر تهاجمی- که آمریکاییها با زیرکی و به غلط از آن به سپردفاع موشکی تعبیر میکردند- تغییر داد و اوباما برای اینکه بتواند مناسبات بهتری را با روسیه داشته باشد، این طرح را موقتا به حالت تعلیق در آورد.
در نتیجه این امتیازدهی آمریکا به روسیه، این موضوع با استقبال مقامات کرملین مواجه شد و فضای جدیدی در روند مناسبات روسیه و آمریکا شکل گرفت. به خصوص که این موضوع در آن زمان به شدت تحت تاثیر جنگ روسیه و گرجستان بود. چرا که روسیه در آن زمان عملا بخشی از خاک گرجستان را اشغال کرده بود. لذا بعد از این نرمش ایالات متحده، رهیافتهای جدیدی در رابطه روسیه و آمریکا به وجود آمد. به طوری که روسیه که قبلا با استفاده از فضای هوایی خود تنها برای ترابری غیر نظامی آمریکا موافقت کرده بود ، قرار داد جدیدی را امضا کرد که طبق آن آمریکا میتوانست از فضای آسمان روسیه حتی برای ترابری و پشتیبانی نیروهای نظامی خود هم استفاده کند.
این مسئله پیشرفت دیگری در مناسبات این کشور بود. روند رو به رشد روابط روسیه و آمریکا ادامه داشت تا اینکه مطالعات مربوط به سیستم دفاع موشکی روند جدیدی را طی کرد و قرار بر این شد که ترکیه محل استقرار این سامانه باشد. ترکیه در شرایطی نامزد استقرار این سیستم شد که این کشور اخیر مناسبات خود با ایران را به طور قابل مشاهدهای افزایش داده بود و در واقع میتوان گفت که این کشور با بهبود مناسبات با ایران نقش خاور میانهای خودش را پررنگ کرده بود. به همین دلیل ترکیه با این مسئله مخالفت کرد و در برابر این خواست ایستاد.
اما فشار آمریکا و اتحادیه اروپا به قدری زیاد شد که ترکیه مجبور شد عقب نشینی کرده و موضع خود را تعدیل کند. به طوری که ترکیه اعلام کرد به شرطی که در بیانیه ناتو اسمی از ایران به عنوان یک تهدید آورده نشود، حاضر است با استقرار این سیستم در خاک کشورش موافقت کند. چون تصمیم گیریها در ناتو باید به اتفاق آراء باشد، مخالفت ترکیه میتوانست جلوی امضای چنین توافقنامهای را بگیرد.
سوال مهمی در اینجا پیش میآید و آن این است که چرا روسیه به چنین توافقی تن داده است؟سه دلیل مشخص و واضح را برای این مسئله میتوان بر شمرد. اولا اینکه مکان ترکیه در جنوب روسیه است و استقرار سیستم دفاع موشکی در این کشور تهدیدی برای مکانهای استراتژیک غرب روسیه محسوب نمیشود.
ثانیا اینکه روسیه در سناریوی جدید به نوعی شریک قافله و رسما وارد متن بازی شد. در سناریوی پیشین روسیه عملا درون بازی حضور نداشت و نمیتوانست نقش آفرینی کند. و ثالثا اینکه طرح قبلی قرار بود تنها در شرق اروپا باشد و امنیت آن قسمت از اروپا را برقرار کند، اما در سناریوی جدید یک چتر امنیتی برای کل قاره اروپا تعریف شده است و اعلام شده که در برابر حملات احتمالی از خاور میانه، امنیت کامل اروپا تضمین خواهد شد. لذا موضوع از دوجنبه قابل بررسی و کنکاش است.
اول اینکه مدودف از افزایش مناسبات به آمریکا دنبال این امتیاز است که بتواند در زمینههای مختلف با آنها کنار بیاید و در ازای آن سرمایههای آمریکایی را جذب کشورش کند و بدین وسیله اقتصاد ورشکسته روسیه را نجات دهد. اما سوال اصلی این است که آیا واقعا آمریکا به وعدههای خود در قبال توافق با روسیه عمل خواهد کرد و مشکلات اقتصادی این کشور برطرف خواهد شد؟ آیا واقعا روسیه به عنوان یک دوست از جانب آمریکا تلقی خواهد شد؟ پاسخ این سوال قطعا و بدون شک منفی است.
آمریکاییها هنوز به روسیه به عنوان یک کشور دوست نگاه نمیکنند، چرا که آنها هرگز به تغییر و تحولات کاخ کرملین اعتماد ندارند. بنابراین این نکته خیلی مهم است که اولا به هیچ وجه نمیتوان اطمینان داشت که وعدههای آمریکا به حقیقت خواهد پیوست. نکته دوم هم به مخالفتهای داخلی بر میگردد که مدودف با آن مواجه است.
از جنبه ارتباط توافقنامه اخیر امضا شده در لیسبون با مسائل ایران نیز، موضوع مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که آیا توافق اخیر انجام شده بین آمریکا و روسیه، تاثیر تعیین کنندهای در پرونده هستهای ایران خواهد داشت یا خیر. در شرایط حاضر به دلیل اینکه روسیه حدودا دو سال است که کاملا سیاست دنباله روی از آمریکا را پیش گرفته است، به نظر نمیرسد امضای این توافقنامه تاثیر تعیین کنندهای در روند پرونده هستهای ایران داشته باشد.
نکته بعدی در رابطه با ارتباط این قضیه با ایران این است که بحث تهدید ناتو علیه ایران باید مورد توجه کشورمان قرار گیرد. اینکه برنامه ریزی جدید مطرح شده در لیسبون وطراحی جدید 10 ساله ناتو، حتما باید مورد تجزیه و تحلیل ارگانهای ذیربط در کشور قرار گیرد و در یک کمیته تخصصی ابعاد گوناگون آن واکاوی شود. نکته مهم تر این است که باید بررسی کرد که ترکیه چرا تن به چنین توافقی داده است؟
آفرینش:زمینه و علل خشونت در جامعه
«زمینه و علل خشونت در جامعه»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛در چند وقت اخیر یکی از موضوعات نابهنجاری که در سطح شهر تهران مطرح بوده و باعث برهم زدن امنیت عمومی گشته بحث زورگیری و کیف قاپی در معابر شهری بوده است. این مسئله که در روز روشن با حضور گشت های متعدد نیروی انتظامی عده ای به خود اجازه می دهند که به حریم دیگران تجاوز کنند و امنیت عمومی را برهم بزنند جای تامل است.
در برسی علل و ریشه های این موضوع به عوامل متعددی برمی خوریم که هر یک از آنها به عدم رسیدگی کامل از سوی اجتماع برمی گردد.متاسفانه در حال حاضر میانگین سن افرادی که در شهر به کیف قاپی و زورگیری اقدام می کنند زیر 20 سال است. و نوجوانان 16 و 17 ساله نیز در این دسته بندی بسیار دیده می شوند.
براساس تعاریف حقوقی، هرگونه اعمال مجرمانه یا سرکشی از قواعد و مقررات قانونی که از افراد زیر 18 سال سرمی زند، بزهکاری محسوب می شود، بنابراین و با توجه به ویژگیهای سنی مرتکبان مورد بحث، زورگیری یکی از رفتارهای بزهکارانه ای است که با خشونت و پرخاشگری همراه است و ممکن است در اثر ناکامیهای فردی، اجتماعی و خانوادگی بروز کند.
با تأکید بر این که سیر صعودی بروز رفتارهای بزهکارانه در تهران مسأله ای قابل توجه و نیازمند بحث و بررسی است، لازم است یادآور شد این موضوع به لحاظ اپیدمیک در بین 3 تا 4 درصد نوجوانان جامعه مشاهده شده است.سنین نوجوانی به خصوص رده های سنی 16 تا 18 سال را می توان سنین بی قراری، طغیان، ماجراجویی، ریسک پذیری و خطر ارزیابی کرد. افلاطون این سنین را "شراب زدگی روان" می خواند.
برخی از روانشناسان معتقدند این سنین دوره "خود محوربینی" نوجوانان است، به این معنا که توجه نوجوانان تنها به خودشان معطوف است و همین امر به ایجاد تضاد با بزرگترها می انجامد. نوجوانان در این سن به لحاظ فردی خود را افرادی قدرتمند می دانند و آرمانگرای صرف هستند به گونه ای که واقعیات را به خوبی درک نمی کنند.
در صورت عدم توجه خانواده، دوستان و نهادهای اجتماعی به ویژگیهای شخصیتی و نیازهای جوانان، آنان با انجام رفتارهای بزهکارانه با مراجع قدرت درگیر شده و خود را از جامعه طلبکار می دانند.برخی از نشانه های پیش بینی کننده زورگیری مانند احساس طرد، قربانی خشونت شدن، عملکرد تحصیلی پایین، کناره گیری اجتماعی، سرکشی، خشونت و پرخاشگری از ویژگی های این جوانان می باشد.
در یک دسته بندی کلی، عوامل مؤثر بر زورگیری به عنوان یک رفتار بزهکارانه عبارتند از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی، که از عوامل فردی مؤثر در زورگیری می توان از اختلالهای خاص در دوران کودکی مانند بیش فعالی، اختلال در تربیت ، عدم آرامش والدین و مشکلات عاطفی مانند کودکان آشفته،هیجانی یاد کرد.
ریشه یکی دیگر از علل مهم زورگیری نوجوانان را می توان در روابط خانوادگی آنان دانست. بروز این گونه رفتارها در خانواده های گسسته، خانواده های تک سرپرست و حاکمیت فضای سرد با طردکنندگی و تنبیه گری، رابطه مستقیمی با بزهکاری نوجوانان و جوانان دارد.یکی دیگر از علل مهم رفتارهای بزهکارانه از جمله زورگیری، یادگیری اجتماعی است.
رفتارهای بزهکارانه از طریق مشاهده و تقلید از گروه دوستان و خانواده یا از طریق تماشای مدلهای بزهکاری در تلویزیون و سینما آموخته می شود و سپس در موقعیتهای مشابه بروز می کند.از دیگرعوامل اجتماعی مؤثر در بروز این گونه رفتارها را می توان بیکاری، فقر، تضاد فرهنگی، حضور در طبقات اجتماعی پایین، مهاجرت، کمبود امکانات تفریحی، فرهنگی و ورزشی دانست .
از آنجا که نوجوانان بزهکار به طور مکرر با پلیس و قانون درگیر می شوند باید توجه داشت که پیشگیری بهترین راه حل است. جامعه باید دریابد که مواجهه با چنین نوجوانانی با توجه به شرایط سنی آنان باید بیشتر با جهت گیری درمانی و به خصوص حمایتی و ارشادی صورت گیرد، نه جهت گیری تنبیهی. بنابراین، توجه به خانواده و آموزش مهارتهای ارتباطی والدین با فرزندان، آشنایی با نیازهای آنان در مقاطع مختلف رشد جسمی و روانی، کانالیزه کردن انرژی سرشار نوجوانان به سمت مثبت از جمله ورزش و خلاقیتهای هنری باید مورد توجه جدی قرار گیرد.
توجه بی قید و شرط نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به حقوق کودکان و نوجوانان آسیب پذیر از جمله حق برخورداری آنها از نظام اجتماعی و خدمات اجتماعی نظیر ورزش، تفریح و تحصیل، حق برخورداری از استانداردهای مطلوب زندگی، حق حیات و داشتن هویت، حق داشتن حریم حقوقی و... لازم و ضروری است.تا اینجا به عواملی که به جامعه و خانواده مربوط می شد اشاراتی داشتیم. اما از سوی دیگر که در جلوگیری از بروز چنین حوادثی موثر است و وظیفه کنترل جامعه و خلاف کاران را دارد نیروی انتظامی می باشد.
با وجود تلاشهای بیوقفه این ارگان و حضور مستمر در معابر شهری در چند حادثه اخیر تهران همچون میدان کاج ، درگیری خیابان ولی عصر و چندین مورد زورگیری در حومه تهران نیروی انتظامی کمی با تزلزل حضور داشته و به گونه ای در برخی از این حوادث کم کاری هایی صورت گرفته است.
این درحالی است که مردم جامعه، امنیت و آرامش خود را در گروی صلابت و اقتدار این نیرو می دانند. و با ضعف نشان دادن در برخی موارد اعتماد مردم از این نیرو کاسته می شود و خلاف کاران نیز جسارت بیشتری ازخود نشان خواهند داد و دیگر خود را در مقابل عوامل بازدارنده در خطر احساس نمی کنند.
لذا در برخورد همه جانبه با این موضوع که سبب سلب امنیت از جان و مال مردم شده لازم است تا مسئولین محترم در نیروی انتظامی و مراجع قضایی تدبیری بیاندیشند تا دیگر افراد خلاف کار به خود اجازه ندهند تا در روز روشن و جلوی چشم مردم اقدام به تجاوز به حقوق دیگران نمایند. باید به این نکته توجه داشت که در صورت عدم مدیریت در جلوگیری از وقوع چنین جرم هایی نه تنها اعتماد مردم نسبت به نیروهای امنیتی کاسته می شود بلکه خلاف کاران نیز زمینه را برای ارتکاب جرم های پلید تر و بزرگتر مساعد تلقی خواهند کرد و جریتر خواهند شد.
ایران:آسمان دهم آمد...
«آسمان دهم آمد...»عنوان یادداشت روزنامهی ایران بهمناسبت میلاد امام هادی (ع)است که در آن میخوانید؛سلام ای هادی راه! ای شادی ماه!... و ای چراغ هر گمراه!
ماه به نیمه رسید و شما چه «تمام» آمدید! نور دهم! خوش آمدی!
مولای هدایت کنندگان تویی و بس... جان من! خوش، قدم بر این شورهزار دلم گذاشتی!
سلام بر شما! ای منزل دهم برکات خدا!
درود خدایت و فرشتههایش بر نوری که خاموشی ندارد. ای دهمین معدن حکمت خالق! و ای دهم حافظ راز خدا...! چه زیبا بین قربان خدا و غدیر آسمانها آمدی و حاجیان عشق را عاشقتر از پیش، به آرزویشان رساندی!
حاجیان به شما که میرسند، دیگر تاب ندارند و رهاترین خلایق میشوند... نفسی بعد شما، یعنی تمام نعمت و کمال دیانت...
از خود، چیزی ندارم به مولودی چون شما پیشکش کنم؛ مگر این که باز، بزرگواری کنید و دست این بینوای حیران در بزرگیتان را بگیرید و به او واژه درخور، تعلیم دهید... گوهری پرنور چون «جامعه کبیره» را بیمنت به من بخشیدی و امروز، بهترین اوقات برای تر کردن سر انگشت و غواصوار، راهی دریای «جامعه» شدن است... اذن دهید آن گونه که خود فرمودید، شما را خطاب کنم و دلم را به محضرتان رونما بیاورم: دل دریاها غرق شور و دل دنیا غرق سرور، از میلادت ای زمامدار هدایت؛ چراغ فروزان، پناه مردم و ای حامی دین خدا!
باز هم آمدم نزد شما تا نجات یابم و خودم را به نام دوست، جا زنم؛ مگر کامیاب شوم... دلم نمیخواهد هلاک شوم و مسیر را گم کنم... تسلیم شمایم و قلبم تحت فرمان شما...
گم کردن راه با شما معنایی ندارد و بهشت، بی شما صفایی... هرگز!
«جامعه»تان، تمام جوامع را بالا میبرد و بزرگی کلامتان، شنونده و تلاوتکنندهاش را تا جلالت اکبر، پرواز میدهد.
ای هادی آل احمد(ص)!
شما شناسنامهدار انوار 14 آسمان بینهایتید...
شما محضردار اسناد رسمی حقیقتهای خدائید...
شما عضو کنگره ستارگان هدایتید...
شما اهل بیت رسول خدایید!
پدر و مادرم به فدایتان!
به حرمت این عشقی که در سینه دارم، شفاعتم کنید و از خدایتان بخواهید مرا بیامرزد. امروز، روز ولادت شماست... نامتان علی! ذکرتان علی و میلادتان در آستانه ولایت علی عالی اعلا! ای هادی آسمان! از خدا بخواه مهدی زمان بیاید...
همان نور الهی که خیلی دلتان میخواست ببینیدش... آری یا مولا! از خدای تو، فرج نوه موعودتان را میخواهیم... شما بگویید آمین! ولادت سراسر نور راهنمای گمراهان، نشان جانان، هادی معصومان، حضرت امام علیالنقی(ع) مبارک باد.
جهان صنعت:هنر بانک مرکزی
«هنر بانک مرکزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم نرگس حسینزاده است که در آن میخوانید؛ سرانجام بعد از کشمکش بر سر قیمت ارز و در شرایطی که مشخص نبود موضع بانک مرکزی در برابر قیمت ارز چیست، آقای بهمنی عنوان کرده که قیمت ارز را عرضه و تقاضا مشخص میکند. اگرچه کمی دیر اما موضع آقای بهمنی را باید به فال نیک گرفت.
در سالهای اخیر بسیاری از سیاستهای بانک مرکزی انتقادهای بسیاری را در پی داشته و گاه بانک مرکزی تصمیمهایی اتخاذ کرد که با شرایط اقتصادی کشور هماهنگ نبود با این حال به نظرات کارشناسان هم وقعی نگذاشت. اما موضع اخیر آقای رییس کل درباره ارز در چنین شرایطی همان خواستهای است که بسیاری از کارشناسان اقتصادی بر آن تاکید و اصرار دارند.
به قول معروف با این اظهارات 50 درصد کار انجام شده اما اینکه آقای بهمنی چگونه بتواند این ایده را به کرسی بنشاند، هنر مدیریت اوست. تجربه سالهای اخیر نشان داده که بسیاری از تصمیمهایی که باید در فضای کارشناسی اخذ میشد، بدون دخالت آنها و با دستور گرفته و به اجرا گذاشته شده است. کاهش دو درصدی نرخ سود بانکی و الزام بانکها به پرداخت تسهیلات تکلیفی از آن جمله است که بسیاری از مشکلات امروز سیستم بانکی ماحصل آن تصمیمهاست.
بعد از نوسان نرخ ارز و فشار گروهی که خواهان کاهش نرخ ارز هستند، کمیتهای به دستور رییسجمهور تشکیل شده است که وظیفهاش تصمیمگیری درباره نرخ ارز است. متاسفانه خبرهای خوشی از تصمیمهای این کمیته به گوش نمیرسد.
در شرایطی که دنیا درگیر جنگ ارزی است، هرگونه مداخله دولت در نرخ ارز موجب بروز مشکلات بزرگتری برای اقتصاد کشور میشود. بهترین تصمیم همان است که آقای بهمنی مطرح میکند. بهتر است یک بار هم شده به توصیههای بانک مرکزی عمل شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم