در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی که «جانت آتکینسون» از مرگ کوتاه مدتش صحبت میکند میتوان به راحتی احساس آرامش و شادی را در صورتش مشاهده کرد. او میگوید: «دوست ندارم به این زودیها از این دنیا بروم چرا که کارهای نکرده فراوانی دارم ولی مطمئنا دیگر از مرگ نمیترسم.»
جانت 43 ساله که فارغالتحصیل رشته پرستاری است در سال 1979 درست زمانی که 18 ساله بود، یک تجربه نزدیک به مرگ داشت. این حادثه زمانی اتفاق افتاد که یک لخته خون در پایش به 7 قسمت در بدنش تقسیم شد و مسیر رگ اصلی در ششاش را مسدود کرد و مانع رسیدن اکسیژن به بدنش شد. پزشکان مطمئن بودند که او خواهد مرد و این اتفاق هم افتاد ولی جانت بار دیگر به زندگی بازگشت. خودش آن لحظات را این گونه توصیف میکند:
«اولین چیزی که متوجه شدم این بود که یکباره دنیا عوض شد. چراغها در نظرم روشنتر و شفافتر شدند. ناگهان احساس کردم که هیچ دردی وجود ندارد. در همان وضعیت متوجه شدم ساعت 9 شب است. ناگهان توجهم به سمت سقف اتاق رفت که در آن حالت چند سانتیمتر بیشتر با آن فاصله نداشتم. به سمت سالن اصلی و راهروهای بیمارستان حرکت کردم در حالی که میتوانستم به وضوح پرستاران و رفتارشان را مشاهده کنم.»
جانت سفری را توضیح میدهد که بسیاری از افراد دیگر همچون او چنین حالتی داشتهاند: «وارد تونلی طولانی شدم که همه جای آن را نور و چراغ فرا گرفته بود. تنها آرزویم این بود که هر چه سریعتر به انتهای این روشنایی زیبا برسم، اما ناگهان صدایی گفت: برگرد، هنوز نوبت تو نشده. ناگهان احساس کردم که به بدن خودم برگشتم و متوجه ساعت شدم که آن موقع
20/9 شب بود. چند روز بعد که به هوش آمدم خود را روی تخت دیدم در حالی که احساس درد میکردم. مدتها بعد متوجه شدم آن صدا متعلق به مادربزرگم بود که سالها پیش زمانی که کودک بودم از دنیا رفته بود.»برای دهههای طولانی دانشمندان نمونههایی همچون جانت را تنها وهم و خیال در نظر میگرفتند، اما هماکنون گروهی از محققان انگلیسی با بررسی این موارد سعی دارند تا به سوال زندگی پس از مرگ پاسخ دهند. دکتر سام پارینا رئیس این گروه تحقیقاتی در بیمارستان «همر اسمیت» لندن در این زمینه میگوید: «ما تکنولوژی و دانش فنی را داریم تا به بررسی دقیق این موضوع بپردازیم. در ابتدا خود من تا حدودی شکاک بودم اما مدارک و نمونهها آنقدر زیاد بود که حالا مطمئنم چیزی برای ادامه وجود دارد. تنها چیزی که در حال حاضر براساس مدارک علمی میتوان اظهار داشت این است که هوشیاری یا آگاهی انسان، پس از مرگ جسمی ممکن است تا مدت زمانی ادامه داشته باشد.»
در همین زمینه تحقیقی در آمریکا انجام شده که نتایج آن بسیار جالب است. براساس این تحقیق افراد نابینایی که این وضعیت را تجربه میکنند قادر هستند زمانی که بدنشان مرده است، اطراف خود را مشاهده کنند. طبق گفته خودشان بینایی این افراد کامل نیست و تنها قادرند اشیا و افراد را در هالهای از نور ببینند. این نور به حدی است که آنها میتوانستند، پزشکان را در حال به هوش آوردن دوباره خودشان ببینند.
دکتر پارینا 2 سال پیش نتایج تحقیق خود در این زمینه را در یکی از نشریات پزشکی به چاپ رساند. او و گروهش از 63 بیمار مبتلا به حمله قلبی مصاحبه کردند و متوجه شدند که 7 نفر از آنها در مورد مرگ خود مواردی را به یاد داشتند اگرچه تنها 4 نفر از آنها توانستند معیار «گرایسون» را با موفقیت پشتسر بگذارند؛ لازم به ذکر است گرایسون یک معیار پزشکی برای بررسی دقیق تجربیات نزدیک به مرگ است. بنا به گفته این 4 نفر، آنها احساس شادی و آرامش زیادی میکردند، همگیشان نور روشنی میدیدند و وارد دنیای دیگری شدند.
دکتر پارینا سعی کرد تا آزمایش نخست را با دقت فراوانی انجام دهد. او برای برطرف کردن این احتمال که تجربیات نزدیک به مرگ در نتیجه توهمات پس از توقف مغز از طریق کمبود اکسیژن است، بشدت میزان و تمرکز اکسیژن در خون بیماران را مورد توجه قرار داد. نتیجه نیز این بود که هیچ یک از آن افراد سطح پایینی از اکسیژن را تجربه نکرده بودند.
دکتر پارینا میگوید که هر تجربه نزدیک به مرگ تا حدودی متفاوت است، اما همگی آنها بدون توجه به ملیت، فرهنگ یا مذهب بیمار دارای چندین خصوصیت مشترک هستند. برخی از این خصوصیات عبارتند از: احساس آرامش شدید، عبور از یک تونل طولانی تاریکی، ورود به یک روشنایی شدید و دوستداشتنی، مشاهده بدن خود از بالا و ملاقات دوستان یا وابستگان مرده.
«پاتریک تیرنی» یکی دیگر از افرادی است که در سال 1991 بهدنبال ایست قلبی چنین وضعیتی را تجربه کرد. او از حمله نخست نجات پیدا کرد، اما به گفته خودش دومین حمله بود که او را وارد دنیای دیگری کرد. خودش آن وضعیت را اینگونه شرح میدهد: «در حال صحبت با همسر و پسربزرگم بودم که درد مختصری در سینهام احساس کردم. چیز دیگری که فهمیدم این بود که در راهروی یک خانه قرون وسطایی قرار داشتم. کاملا شگفت زده شده بودم. همه چیز کاملا واقعی و شفاف بود. جلوتر که رفتم راهرو به دو شاخه تقسیم میشد. همانجا احساس کردم که در تعیین راه حق انتخاب دارم. یکی از آنها تاریک بود و دیگری نور فراوانی داشت که دومی را انتخاب کردم. با ورود به این راه احساس کردم که به قطعهای از بهشت رسیدهام. منظرهای فوقالعاده زیبا بود که حصار بلند و سفید رنگی در مقابل آن قرار داشت. ناگهان متوجه والدینم شدم که در آن طرف حصار قرار داشتند و در حال لبخند زدن به من بودند. ظاهر آنها بسیار برایم تعجبآور بود. در زمان مرگ آنها تقریبا 70 سال سن داشتند ولی در آن لحظه بسیار جوانتر به نظر میرسیدند. به سمت یکی از دروازهها ی حصار حرکت کردم، اما پدرم نگاهی به من کرد که متوجه شدم نباید از حصار عبور کنم، پس من هم رد نشدم. هیچ سخنی بین ما رد و بدل نشد. سپس احساس کردم که در حال بازگشت از همان راهرو هستم ولی این بار بسیار دردناک و سخت بود. احساس کردم تمام آن آرامش و راحتی رفته و جای خود را به ترس و اضطراب داده است. یک لحظه بعد صورت فرشتهای را دیدم که در واقع یکی از پرستاران بیمارستان بود.»
بیمارانی همچون پاتریک نمونههای تحقیقاتی دکتر پارینا به حساب میآیند. به محض این که بیماری دچار حمله یا ایست قلبی شود، گروه دکتر پارینا فعالیت خود را آغاز خواهند کرد. اولین کار این است که یک بار دیگر ضربان قلب بیمار را کنترل کنند. این گروه روی تجهیزاتی که برای احیای دوباره بیمار به کار گرفته میشوند، نشانههایی نصب میکنند که میتوان براحتی از بالا آنها را مشاهده کرد. دیگر نشانهها نیز در اطراف بیمار قرار خواهند گرفت. بیماران نجات یافته از حمله قلبی پس از آن که هوشیاری خود را به دست آوردند مورد سوال و پرسش قرار خواهند گرفت. آن دسته از افرادی که ادعا میکنند از بدن خود خارج شدهاند مورد پرسش و تحقیق بیشتری قرار خواهند گرفت.
دکتر پارینا فعالیتها و تحقیقاتش را به گونهای طراحی کرده است که جای هیچ اشتباهی وجود نداشته باشد. او به خوبی از انتقادات وارده به فعالیتهایش آگاه است و میداند اگر کوچکترین شکی به تلاشهای گروهاش داشته باشد آنگاه تمام آزمایشهایش با شکست روبهرو خواهد شد. علاوه بر این شکست در کار نیز میتواند وجهه او به عنوان یک دانشمند سرشناس را خراب کند، به همین دلیل است که تمام جزییات آزمایش به صورت سری انجام میشود.
اگرچه دیگر محققان و دانشمندان شهرت و توجه دکتر پارینا در انجام فعالیتها و تحقیقات را تایید میکنند، اما هنوز نسبت به اهداف مورد نظر او شکاک هستند. به عنوان مثال دکتر سوزان بلک مور که خودش یک بار تجربه نزدیک به مرگ داشته است، این موارد را توهم دانسته و اظهار میدارد که این تجربیات تنها در نتیجه شلیکهای ناگهانی مغز انسان است. اما با تمام این اوصاف دکتر پارینا به دلیل اهمیت تحقیقاتش در بیان و ارائه نتایج آن بسیار محتاطانه و با دقت عمل میکند.
در واقع او قصد ندارد به اثبات این موضوع بپردازد که همگی ما پس از مرگ راهی بهشت خواهیم شد، بلکه قصد دارد، نشان دهد آیا ذهن انسان پس از توقف کامل مغز قادر خواهد بود به فعالیت خود ادامه دهد. اما تمامی این نظریهها و سوالات مطرح شده از طرف محققان و دانشمندان برای کسانی که تجربه نزدیک به مرگ داشتهاند تنها یک صورت علمی دارد. آنها به خوبی جواب را میدانند. جانت میگوید: «من هیچ شکی در ذهن و قلبم ندارم که زندگی پس از مرگ وجود دارد چراکه روی دیگر زندگی را دیدم. دختر من زمانی که 17 ساله بود بر اثر سرطان از این دنیا رفت. حال مطمئنم که او در مکان بهتری از این دنیا است.»
حسین خلیلی
منبع: مرکز تحقیقات تجربیات نزدیک به مرگ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: