در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از همان دور آب دهانم را از ترس قورت دادم و دستانم را دور دهان کاسه کردم و گفتم «رشید جان، جان مادرت این دفعه را بیخیال شو. آبرویمان میرودها!» رشید سر برگرداند و بهم براق شد.»
متن بالا بخشیهایی از کتاب «رفاقت به سبک تانک» است که آن را داوود امیریان نوشته است. رفاقت بین آدمهای جبهه و جنگ هم از آن دست رفاقتهای ماندگار است. این کتاب تلاشی است برای به تصویر کشیدن فداکاریهای آن دوران در قالب طنز.
راوی داستان، کسی نیست جز احمد، پسرکی نوجوان که میخواهد هرطوری شده به جبهه برود. او که جثهریزی دارد، بالاخره راهی جبهه میشود و در اولین عملیاتی که شرکت میکند، در تاریکی به خیال اینکه یک عراقی به او حمله کرده است، با قنداق اسلحه فرماندهاش را میزند. او دستهشان را در داستان «پیچ و مهرهایها» معرفی میکند: «دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهرهایها! تنها آدم سالم و اوراقی نشده، من بودم که تازهکار بودم و بار دوم بود که جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند. یکی دست نداشت، آن یکی پایش مصنوعی بود و سومی نصف رودههایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه میداد و...»
این کتاب را نشر سوره مهر در 152 صفحه منتشر کرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: