در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راستش این است که نباید اسیر انتخابی که در دوران دبیرستان کردهایم، بشویم. نباید فکر کنیم چون در رشته تجربی دبیرستانم را تمام کردهام باید دندانپزشکی بخوانم یا چون با هوشم و استعدادم در زمینه ریاضی زبانزد خاص و عام است، باید ریاضی محض بخوانم یا دستکم از فیزیک کوانتوم به طور دقیق سر در بیاورم و همه اینها در حالی رخ بدهد که شما در سرتان رویاهای زبانشناسانه دارید.
دلتان میخواهد کارشناس زبانهای باستانی باشید. دوست دارید دستکم به 7 زبان زنده و تعدادی از زبانهای بسیار مرده تسلط کامل داشته باشید و اگر رویاپردازیتان را ادامه بدهید شاید حتی به فکر زنده کردن یکی از آن زبانهایی بیفتید که خیلی سال از مرگش میگذرد و حتی تاریخ هم نادیدهاش گرفته، اما شما خودتان را به رشته ریاضی فیزیک گیر دادهاید، بند شدهاید و حاضر نیستید به هیچ طریقی خودتان را نجات بدهید. انگار که موضوع به شخص دیگری مربوط باشد و شما هم هیچ حوصله نجاتش را نداشته باشید. انگار قرار است رویاهای شخص دیگری را جامه عمل بپوشانید و به حقیقت تبدیل کنید و اصلا انگار قرار است شخص دیگری از نتیجه نجات شما لذت ببرد. بله، قضیه به همین سادگی است.
ما در دام ادامه دادن میافتیم و آنقدر اشتباه را ادامه میدهیم که بیا و ببین. اصلا هم به هیچ کدام از ضربالمثلهای قدیمیمان پایبند نیستیم. از یادمان رفتهاند حتما. همیشه پند و اندرزها آنجا که باید آویزه گوشمان شوند از این گوش وارد میشوند و از گوش دیگر بیرون میروند. این گوش در و آن یکی دروازه. برای همین هست که یادمان میرود جلوی اشتباه را هر زمانی که بگیری سود کردهای. یعنی در ادامه دادن به اشتباهاتمان آنقدر اصرار میورزیم و بهانه میآوریم که فکر میکنیم دیگر کار از کار گذشته است.
«حالا بگذار مدتی منشیگری کنم خیلی زود کارم را به نویسندگی و شغل مورد علاقهام تغییر خواهم داد.» ولی ما غرق میشویم. انسان توانایی بالایی در غرق شدن دارد. کافی است برکه آبی نشانش بدهید و بگذاریدش به امان خدا. او با تنبلی خاص آدمها بعد از آن که کمی برای نجات دست و پا زد به این نتیجه خواهد رسید که عادت کردن هم راه بدی نیست برای مقابله با سختیها. انسان بسرعت روند عادت را طی میکند و آنقدر در آن غرق میشود که چهبسا بعد از مدتی به عنوان بهترین حسابدار تمام ادارات دولتی و خصوصی شهرشان انتخاب شود. در حالی که از اول هم دلش کار دیگری را میخواسته و شغل دیگری را.
به این ترتیب سن و سالی از شما میگذرد و شما به آدمی تبدیل میشوید که از آرزوهای کوچک و بزرگ برآورده نشده انباشته شدهاید. شما در شغل شریفی که هیچ ربطی به رشته تحصیلی و علائق عمیق شخصیتان ندارد، کار میکنید و شبها وقتی در آخرین لحظات پیش از خواب، آنجا که مرز باریکی میان رویا و بیداری است در خلسه فرو میروید و ارتباطتان با جهان واقعیت و بیداری در آستانه قطع شدن است، تنها چیزی که از این جهان باقی میماند و به دنیای خوابهایتان وارد میشود، همان رویاها و آرزوهای کوچک و بزرگ است. همانها که هیچوقت امکان بزرگ شدن را در واقعیت پیدا نکردهاند.
عادت کردن به وضعیتی که دوستش نداریم فرصت گرفتن ماهی تازه را از آب، از ما میگیرد. ما راضی میشویم و قناعت میکنیم به اینکه رویاهایمان را تنها در خواب زنده کنیم و اگر قرار است روزی بزرگترین نوازنده ویولن شویم، بهتر است کنسرتهایمان را همانجا در خوابهامان برگزار کنیم. به این ترتیب این ضربالمثل بسیار مشهور درباره ماهی را که هروقت از آب بگیریش تازه است، زیر پا گذاشتهایم. ماهیمان را باید پیش از آن که مرده به سطح آب بیاید و از تازگی و طراوت بیفتد، صید کنیم.
محدثه فروتن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: