در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راز نقاشیهای کودکی
هما بذر افشان در این نمایشگاه و در ارائه آثارش سعی نموده تابلوهایش را به قضاوت عموم بگذارد در جای جای نقاشیهایش قضاوت بذرافشان هم درباره اتفاقهای گذشته نمایان است.مخاطب هنگام مواجهه با آثار بذرافشان به دنیای خاطرات مشترک خودش از تصاویر پرتاب میشود. او شاید با اشاره به یک نقطه از خاطرات کودکی همه ما سرنخی به دست مخاطب میسپارد تا در کودکیاش آزادانه رها شود. او خاطراتش را در نقطه به نقطه بومش دنبال میکند تا هر آنچه در ذهن دارد به بیننده تقدیم کند.این هنرمند جوان ظاهرا نمیخواهد دیالوگی میان او و مخاطب برقرار شود بلکه یک مونولوگ را به تصویر میکشد و تنها گفتهها و دانستههای خود را از دنیای پیرامونش ارائه میدهد. گمشدن در بومهایش و ادامه قصه را به عهده مخاطب میگذارد.بومها در این نمایشگاه بسیار نازک انتخاب شدهاند. سطح تخت بدون فاصله بیرنگ همراه با دانههای سیاه و سفید نشان از بیتفاوتی و خنثی بودن هنرمند نسبت به داستان روی بوم دارند ولی نقاشیها مدام حرف میزنند و تابلوهای بذرافشان مملو از کد است که قضاوت و رمز گشاییاش را به عهده مخاطب نهاده است.
بذرافشان در بعضی تابلوها کمی خودخواهانه آثارش را خلق نموده است و بیننده در وهله نخست با قصه شخصی هنرمند روبهرو میشود ولی صداقت بذرافشان در بیان احساسات درونی و خاطرات کودکیش در اثر هویداست. او همه چیز را همان طور که میبیند تصویر میکند.گذشتهای را نقاشی میکشد که زمان زیادی از آن گذشته و قصه و داستان اندوهناک و غمگین از ابهت خود افتاده است. فضای داستانها را دانههای سیاه و سفید میبیند که تنها بعضی از المانهای تعیین کننده رنگ دارند و باقی بیرنگ و خنثی تصویر شده است.
وقتی غم، میراث هنر میشود
شخصیت ها و حالات آثارش غمگین هستند و گویی همیشه در تابلوهایش زمستان است. وی معتقد است: هنگامی که زمان به جلو حرکت میکند و ما پس از گذشت زمان به عقب برمیگردیم و گذشته خود را مرور میکنیم و یا خواب میبینیم خاطرات بد و ناراحتکننده ارزش اولیه خود را از دست میدهند به طور قطع ما غمگین میشویم ولی نه مانند دفعه اول و همان اندازه که در شرایط طبیعی بودهایم. آثار من شرایط کنونیام از یادآوری اندوه گذشته است .وی در اثری با عنوان خاطرات کودکی تنها یک آبنبات چوبی رنگی در تابلوی سیاه و سفید و با یک فیگور کودکی که باز هم سیاه و سفید طراحی شده است را به مانند اصلیترین المان و نشانه این اثر به کار برده است. این آبنبات تنها نشانه و المان هنرمند از خاطرات کودکیاش بوده است که او را به سمت داستانی در کودکی پرتاب میکند.در اثر دیگری هنرمند شهر و محل زندگیش را به صورت کاملا سیاه و سفید روی بومش خلق کرده است. او تهران را مانند بازی شطرنج میبیند که انگار قدم به قدم نیازمند تدبیر و تامل است و رنگی در شهر نیست.بذرافشان بومهایش را بسیار تخت برگزیده شاید ارتباط زیاد مخاطب با اثر را میطلبید. او نخست روی پارچه کار میکند و سپس روی چوب تختی که فاصله بسیار کمی از دیوار دارد نصب میکند. هنرمند مدام بومش را میچرخاند و با حرکت دورانی بوم درد دل و خاطراتش را برای بیننده بازگو میکند او بارها و بارها نشانهای را حذف و اضافه میکند تا به آنچه میخواهد بگوید دست یابد.بعضی از آثار بذرافشان تجمعی از خطنوشتههاست که وی برخلاف بسیاری از هنرمندان از آوردن کلمات و معانی آنها منظوری خاص را دنبال کرده است.البته در میان آثار کارهایی هم هستند که هنرمند به آوردن یکی دوکلمه بسنده کرده است.
بذرافشان دلیل اصلی آوردن خطنوشتهها در آثارش را این گونه توجیه میکند که: در زمان خلق بعضی از آثار از غم از دست دادن پدرش بسیار اندوهگین بوده است و این واقعه یک اتفاق جدیدی در خانواده بوده و برای همه اعضای خانواده تجربه بسیار دردناکی به شمار میرفته است. نوشتهها در این آثار حرفهایی بود که در آن روزهای سخت بسیار تکرار میشد مانند حرفهای امیدبخش اطرافیان، جملات الهی، فلسفی و... آن روزها مسائلی که آزارم میداد را به روش خودم به تصویر در آوردم تا از دستشان خلاص شوم.
نام آثارش از یک کلمه پیشی گرفتهاند انگار برای عرضه آثارش نیازمند توصیفی بیشتر از کلمه است بابا انار ندارد، فقط کافی بود دستشو دراز کنه، یکیمان مردیم یکیمان نطق کردیم و... که هر کدام از جملات شاید اندوهی از دست رفته در گذشتهای دور را به تصویر میکشند.هما بذرافشان کودکیکردن را بسیار دوست دارد، از آدم بزرگ شدن میهراسدو کودکان را شجاع و صادق میداند. در اثری خود را پشت لگوبازی پنهان نموده و به مخاطب خود شلیک میکند و قاتل را همان مقتول قلمداد میدارد و عکسالعمل بیننده درباره اثرش را میخواهد.از نکات جالب توجه این نمایشگاه آثاری است که بیشتر شبیه چیدمان است تا نقاشی؛ آثاری که نحوه قرار گرفتنشان روی دیوار را نقاش انتخاب میکند. المان و نشانههای تصویری در این آثار طوری طراحی شده است که اگر اثر را بچرخانی تغییری در تابلو حاصل نمیشود. توازن و کانسپت اثر از هر دو وجه محاسبه شده است.
خون O مثبت در نمایشگاه
هما بذرافشان در این نمایشگاه اینستالیشنی را با عنوان «من خود یک تاکستانم» را ارائه داده است این اثر چیدمان مجموعهای از شیشههای آزمایشگاهی است که رنگهای قرمز مایع درون شیشهها تداعیکننده خون هستند در ضمن برچسبهایی از نام افرادی که در زندگی هنرمند نقش موثری داشتهاند به همراه تاریخ تولد آنها روی لولهها حک شده است. این اثر نشاندهنده نقش تاثیرگذار انسانها روی زندگی یکدیگر است. خون در این اثر نماد زنده بودن است و تمامی گروههای خونی این آزمایشگاه نمادین
O مثبت انتخاب شده است زیرا که این گروه خونی همیشه دهندهاند و همه آدمها باید به هم کمک کنند. تمامی انسانها به هم احتیاج دارند و هیچ تنهایی وجود ندارد. در این آزمایشگاه همه افراد آزمایشدهنده از بیماری کمخونی رنج میبرند زیرا که همه به هم احتیاج دارند حتی من تنها هم تنها نیست منی در من وجود دارد که بسیار باهوشتر است و دائم من را به مبارزه با خود میطلبد.در کنار نقاشی و چیدمان با پرفورمانسی جالب و دیدنی از هما بذرافشان روبهرو میشویم، او در این اثر مخاطب را از حالت منفعل خارج کرده و به مشارکت دعوت میکند. او تصویری از خود را نقاشی کرده و از مخاطب خود میخواهد جلوی این تابلو بنشیند و با فشار یک دکمه عکسی از خود به همراه بیننده به یادگار میگیرد شاید هدف بذرافشان تماشای قضاوت مخاطب و بیننده از آثارش است. او در پشت مخاطب در گوشهای ساکت نشسته و قضاوت مخاطب را به تماشا مینشیند.آزاده جعفریان / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: