به همین خاطر به سراغش رفتیم تا با نظر او در رابطه با تئاتر اجتماعی در ایران آشنا شویم و از سوی دیگر مروری هم بر آثارش از همین منظر داشته باشیم.
آیا میتوانیم یک تعریف مشخص از تئاتر اجتماعی داشته باشیم.
به گمانم مهمترین خصلت تئاتر اجتماعی این است که انسان روزگار خود را به تصویر میکشد.
آیا تئاتر اجتماعی در ایران از ریشههای قابل اعتنایی برخوردار است؟
بله. ما نمایشنامهنویسانی داریم که از روزگار خودشان مینوشتند. الان هم اگرکاری صورت میگیرد در ادامه راه آنهاست. شاخصترینشان اکبر رادی، غلامحسین ساعدی و محسن یلفانی هستند.
پس میشود گفت آنچه ابتدا در تئاتر ایران شکل گرفته، برخوردار از رگههای اجتماعی بوده است؟
بله. فکر میکنم میشود گفت. اگر عقبتر برویم میشود از میرزاآقا تبریزی هم نام برد.
اقتباس از کمدیهای مولیر نیز از چنین خصیصهای برخوردار بودهاند؟
بله. اگر هم اقتباس یا آداپتاسیونی هم اتفاق میافتد، منطبق با وضعیت روزگار خود بود. من وقتی ترجمه نمایش مولیر را در کنار آدابته اعتمادالسلطنه میخوانم، بیشتر از متن ایرانی لذت میبرم، چون در فرهنگ ما آدابته شده و نوشته زیبایی از آن درآمده است.
بعد از این دوره نیز دیگرانی بودهاند که همچنان با نگاه اجتماعی متن نمایشی نوشته باشند.
بله، همینطور است. من فقط به نامهایی اشاره کردم که مربوط به دهه طلایی 40 است.
تئاتر اجتماعی در حال حاضر جایگاه مناسبی در ایران دارد؟
بله، جایگاه دارد ولی با چالشهای بزرگی روبهروست، چون ما در شرایطی هستیم که از روزگار خود نوشتن تشویق نمیشود.
الان چه موانعی سد راه اجتماعینویسی در تئاتر است؟
الان ما خط قرمزهای مشخصی داریم که برای همه جا افتاده است، اما مانع دست و پاگیر و متغیر، خط قرمزهای دولتی است. متغیر بر این اساس که چه دولتی بر سر کار است، وزیر ارشاد و رئیس مرکز هنرهای نمایشی چهکسی باشد. به همین سادگی خط قرمزها تغییر میکند و این خود مانع بزرگی است که هنرمند را سردرگم میکند.
یعنی ما قانونمداری نداریم؟
دقیقا، یعنی خط قرمز حکومتی این است که مجلس قانون مینویسد و تصویب هم میکند و متناسب با آن قوانین قوه مجریه را اجرا و قوه قضاییه حکم صادر میکند. مثلا در مجازات اسلامی نوشته شده که توهین به چه کسانی ممنوع است و مجازات دارد.
تکلیف روشن است که خط قرمزهای حکومتی چیست. ولی خط قرمزهای دولتی مبنای قانونی ندارد و بسته به اینکه رئیسجمهور که باشد و وزیرش چه کسی، مدام تغییر میکند. خط قرمز دولتی در واقع خط قرمز شخصی و دورهای است که با آمدن و رفتن دولتها حتی با تغییر وزیر یا هر مقام مسوول دیگر متفاوت خواهد شد.
چرا همچنان اصرار دارید که به مقوله تئاتر اجتماعی بپردازید؟
من زمانی تماشاگر تئاتر بودم و همواره دوست داشتم چنین تئاتری را ببینم. حالا که خودم نویسنده و کارگردان شدهام نباید نیاز گذشته خود را در مقام تماشاگر از یاد ببرم. من این گونه تئاتر را بیشتر دوست دارم و تجربههایی که با تماشاگرانم داشتم دلالت میکند که اشتباه نمیکنم. تماشاگر دلش میخواهد مردمانی از جنس خودش و از روزگار خودش ببیند. به هر حال یک ارتباط عاطفی برقرار میشود بین تماشاگر و اثری که از روزگار خودش میبیند.
آیا بین همدورههای خودتان این اتفاق میافتد که اکثریتی به سراغ تئاتر اجتماعی رفته باشند؟
در نیمه دوم دهه 70 این اتفاق افتاده است. حتی پیش از آن علیرضا نادری در این گونه تئاتر اجتماعی جریانساز شد. «پچ پچههای پشت خط نبرد» را او کار کرد. برخی از نوشتههای محمد چرمشیر هم چنین خصیصهای دارند. اکبر رادی هم پیش از انقلاب شروع کرده بود و بعد از انقلاب هم ادامه داد. تماشای «آهسته با گل سرخ» یکی از بهترین اتفاقهای زندگیام است. همچنین «پلکان» که متاسفانه آن را ندیدهام و فقط خواندهام؛ بنابراین آدمهای شاخصی هستند که در این زمینه کار کردهاند و میکنند که یکی از بهترین آنها علیرضا نادری است.
در آثار خودتان کدامها را با توجه به مشخصههای تئاتر اجتماعی بیشتر دوست دارید؟
چون خودم تمام این متنها را نوشتهام، سخت است که بگویم کدامشان را بیشتر دوست دارم. ناگزیرم به واکنش و نظر تماشاگران تکیه کنم. از این لحاظ مردم بیش از هر کارم به نمایشنامه «یک دقیقه سکوت» توجه نشان دادهاند. ولی از سوی دیگر میبینم که دانشجویان مدام برای «رقص کاغذپارهها» از من مجوز میگیرند. البته رقص کاغذپارهها یکی دو نفره است و شاید یک دلیل درخواست بسیار برای مجوز همین باشد. البته خصلت دیگری هم در رقص کاغذپارهها هست که آن هم اجتماعی بودن است. از روزگار خود بودنش است. بیشترین توجه را در محیط دانشگاهی رقص کاغذپارهها و زمستان 66 جلب میکند، ولی از منظر تماشاگران تئاتر یک دقیقه سکوت بیشتر طرفدار دارد.
در شهرستانها کدام متن شما از اقبال بیشتری برخوردار بوده است؟
در شهرستانها بیشترین مجوز را «قرمز و دیگران» گرفته است. با اینکه تماشاگران در زمان اجرا استقبال زیادی از آن کردند ولی در زمان اجرا، نقدهای منفی زیادی از طرف مطبوعات علیه آن نوشته شد. اما در گذر زمان مجوزهای زیادی برای آن از من خواسته شد. طی همین یکماه گذشته 3 نفر درخواست اجرای قرمز و دیگران را داشتهاند برای اجرا در تئاتردانشگاهی و اجرا در شهرستان. قرمز و دیگران هم کاملا اجتماعی است. در این متن از محیط خانواده بیرون آمدهام و مکان نمایش یک پارک است. «گلهای شمعدانی» هم از نوع خودش حائز اهمیت است. به همین دلیل برایم خیلی دشوار است که متنی را انتخاب کنم.
از میان آثار اجتماعی همدورهایهایتان، چه متونی را بیشتر میپسندید؟
من آثار همدورهایهای خودم را دنبال میکنم، چراکه میخواهم بدانم چه کار کردهاند. همانطور که گفتم یکی از شاخصترینها علیرضا نادری است که غیر از پچ پچههای پشت خط نبرد، من نمایش
«31/6/77» او را هم خیلی دوست دارم. اجرایش را هم دیدهام. از نادر برهانی «چیستا» را دوست دارم، «رقصی چنین» از محمد رضایی راد و... واقعیت این است که خیلی بیش از اینهاست و الان من حضور ذهن ندارم.چه مساله یا اتفاق اجتماعیای باعث شد تا نوشتن در تاریکی را بنویسید و اجرا کنید؟
صرفنظر از این موضوع دوست دارم درباره روزگار خودم بنویسم. فکر میکنم یک دلیل دیگر هم دارد. در زمان نوشتن میدانستم به خاطر حساسیتی که وجود دارد کمتر کسی سراغش میرود. گمان میکردم پا در جادهای میگذارم که کمتر کسی در آن پا میگذارد. این لذت خودش را دارد. اینکه احساس میکنی راه نرفته یا کمتر رفتهای است، پس با استقبال تماشاگران روبهرو خواهد شد. به هر حال ما تئاتر کار میکنیم که تماشا بشود. این پس زمینه است.
در واقع میخواهیم بدانیم که خود داستان را از کجا گرفتهاید؟
من قبل از اینکه نوشتن در تاریکی را این طوری بنویسم، در ذهنم بود یک گروه تئاتریاند. بعد هم پارسال سفری به آلمان داشتم. آنجا هم فکر کردم که این موضوع خوبی است. بعد شروع کردم به نوشتن. احساس کردم این اشتباه است که این گروه تئاتری باشند، بلکه بهتر است روزنامهنگار باشند. به این دلیل که سال 88 و 89 سالهای خبر است؛ بنابراین کسانی که بیشتر از دیگران میتوانند گویای این خبرها باشند، روزنامهنگارانند.
از تقابل آدمهای نمایشتان بگویید که گویا در بازبینی دچار تغییر شدهاند؟
من در نوشتن در تاریکی به جزییات زندگی آدمها نمیپردازم. در واقع نمایشنامهام درباره تقابل یک کل با یک کل دیگر است. در واقع نقش علی سرابی، نماینده یک کل است. نمیشد فقط به روزنامهنگاران بپردازم. این تقابل باید شکل میگرفت. اینکه روزنامهنگاران دارند بحث میکنند که چه ساعتی به لنگرود بروند، تقابل فرعی است. تقابل اصلی بین یک روزنامهنگار و شخصیت محمد به عنوان یک کل دیگر صورت میگیرد. وقتی نمایشنامه را مینوشتم نگران بودم که بگویند نه! که همین هم شد و به ناگزیر بازی علی سرابی و مهدی پاکدل تغییر کرد. من البته برای اینکه مشکل پیش نیاید درباره آدمی نوشتم که میگوید راهش دوستی و گفتمان است. اما با این روش هم نشد.
با آنکه چند بار مجبور شدید برای گرفتن مجوز اجرا به بازبینی بروید، چه عاملی باعث شد که اصرار بر بودن داشته باشید.
من با خودم از روز اول عهد کردم که هر اتفاقی بیفتد تلاشمان را میکنیم و اگر گفتند یک جا را بردارید ما آمادگی اجرا را داشته باشیم. به این دلیل که برایمان مهم بود این نمایش را اجرا کنیم، حتی با هر ایراد و حذفی. این میشود یک سند از تئاتر اجتماعی 89 در ایران. در یکی دو مصاحبه هم گفتهام که من قبلا مرتکب اشتباهی شدهام که دیگر نمیخواهم تکرار بشود. وقتی در سال 80 به من گفتند پایان نمایشنامه هرگز اجرا نشدهام «از تاریکی» را حذف کنم تا اجازه اجرا بدهند، من قبول نکردم. پس از آن هم چندبار از تاریکی را برای اجرا ارائه کردهام و هر بار هم رد شده است. نه گفتن من باعث شد داغ ردی روی پیشانی آن نمایشنامه بخورد و تا امروز پس از 9 سال هنوز اجازه اجرا پیدا نکند. من اگر ایده الان را سال 80 داشتم پایانش را حذف میکردم که اجرا شود. متن هم سر جایش هست. الان هم دوره پیشاکامپیوتر نیست که ما نگران باشیم که روی کاغذ از بین میرود. الان فایلش وجود دارد و هر وقت اراده کنم در اختیار دیگران میگذارم تا آن را بخوانند. حتی میتوانم اشاره کنم وقتی آقایان عابدیننژاد و مسافرآستانه آمدند گفتند که هدف شورا و مرکز هم دادن اجازه است و نه اجرا ندادن و مجوز ندادن، این خود تاثیر خوبی در تصمیمگیری ما داشت.
این وسط یک مصالحه و گفتوگو شکل گرفته است.
دقیقا... این خیلی خوب است. اینکه بدانی طرف مقابل قصدش مجوز ندادن نیست. بلکه آنها از ما میخواهند بنابر شرایط یکسری موارد رعایت شود. از ما خواستند مشکلاتشان را درک و مواردی را رعایت کنیم که بتوانند مجوز اجرای کار را صادر کنند. دیدم هدفشان اجرا دادن به ماست. هدف ما هم اجراکردن کار بود، پس گفتیم باشد.
چیزهایی که آنان از ما میخواستند تندادنی بود. اگر میگفتند علیرغم میل خودت هم حرفی بزن، من میگفتم نه! مهم این است که کسی به من نگفت چه چیزهایی بگو. فقط از من خواستند چیزهایی را نگویم. اگر میگفتند چه چیزهایی را بگو قطعا پاسخم نه بود و این نمایش هم هرگز به صحنه نمیآمد.
آیا روی آثار دیگرتان هم اینقدر حساس بوده است؟
بیشترین حساسیت روی همین نوشتن در تاریکی بوده است، چراکه 2 گروه و در نهایت گروه سوم برای دیدن کار آمدند. در نهایت هم کار محول شد به دیدن آقای حسین مسافرآستانه که اگر زودتر آمده بود این همه حساسیت کار هم بالا نمیرفت.
رضا آشفته
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم