با مسافر سرزمین دل ها

کانون همدلی

چند روزی است که توی مدینه هیچ رد پایی از تو نیست. موسم حج شروع شد و تو مثل همه زائران بار و بندیلت را جمع و جور کردی و رفتی به طرف میقات و از آنجا به بیت‌الله الحرام و حالا هم در عرفات بیتوته کوتاه داری. این طور بگویم هیچ زائری در مدینه نمانده است.
کد خبر: ۳۶۶۶۶۶

تو مثل همه زائران، دفتر خاطرات مدینه را بسته‌ای، اما با همه وجود احساس می‌کنی حکایت همچنان باقی است.

حکایت دلدادگی تو به بقیع و قبور مطهر 4 امام مدفون در بقیع. هر روز در خنکای نسیم بامدادی ، تو زائر بقیع می‌شدی و «سلام» که اسم خداست، به ائمه هدیه می‌دادی و اشک‌هایت را چه زود از پهنای صورت پاک می‌کردی.

مدینه بر دل‌ها زخم گذاشت و حالا که دور از بقیع هستی، مصیبت و دلتنگی دو مقوله‌اند که دل‌آزار تو شده‌اند. امروز که هفتم ذیحجه از راه رسید و شهادت امام باقر (ع) پنجمین ستاره از آسمان امامت و ولایت در آن رقم خورد سفره دل را می‌بری کنار آن بهشت خاموش. مزارهای بی‌شمع و چراغ.

شیعه با غربت خو گرفته و با آن می‌سوزد و می‌سازد. امروز چه در عرفات باشی چه در طواف یا مثل من با فاصله‌ای چند صد کیلومتری از این بهشت روی زمین، رو به قبله می‌ایستی دست ادب به سینه می‌گذاری و به پیشوای پنجم سلام می‌دهی، به همان امام که در کودکی شاهد قصه پرغصه کربلا بود.

همو که در دوران زندگی خویش یکسره در تعلیم و نشر معارف دینی همت گماشت و بنیاد بزرگ اسلامی را که مملو از دانش‌پژوهان برجسته بود، بنیان نهاد. همو که سر فصل بزرگی در تاریخ تمدن اسلامی گشود.

تو سلام می‌دهی به مدینه، به پیامبر و فاطمه، به بقیع و دسته گل‌های پرپر، به امام باقر و این همه غربت. اللهم اِنّا نشکو الیک... خدایا! به تو شکایت می‌کنیم... از غربت زمانه.

محمد خامه‌یار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها