نظریه کارشناس

تقلید از الگوهای نادرست

اسماعیل چرا به سمت مواد مخدر رفت؟ این سوالی است که با خواندن داستان زندگی او در ذهن شکل می‌گیرد، خودش بخوبی همه چیز را توضیح داده و حرف‌های او را می‌توان درباره بسیاری از نوجوانان دیگر که گرفتار اعتیاد یا آسیب‌های دیگر می‌شوند، تعمیم داد. همان‌طور که همه متخصصان امور رفتاری ـ تربیتی و روان‌شناسان عقیده دارند خانواده به عنوان نخستین جامعه‌ای که فرد در آن عضویت دارد و از آن تاثیر می‌پذیرد، نقشی بسزا در زندگی و آینده هر شخصی دارد.
کد خبر: ۳۶۶۴۰۴

اسماعیل آن‌طور که خودش می‌گوید، خانواده‌ای پرجمعیت دارد؛ داشتن 8 فرزند برای هر پدر و مادری به این معنی است که آنها نمی‌توانند آن‌طور که باید و شاید از عهده وظایف‌شان نسبت به فرزندان بربیایند و کودکان در چنین خانواده‌هایی معمولا با محرومیت‌های عاطفی، تربیتی و آموزشی مواجه هستند؛ حال وقتی خانواده‌ای مانند خانواده اسماعیل از نظر مالی نیز در مضیقه باشد، مشکل صدچندان و محرومیت‌ها بیشتر می‌شود.
محروم بودن کودک و نوجوان از حداقل امکانات رفاهی از یک سو و نیز سرایت فشارهایی که پدر خانواده به خاطر فقر تحمل می‌کند، سبب شده است اسماعیل از همان کودکی از شرایط متعارف زندگی خارج شود. خودش می‌گوید پدرش زمانی که زنده بود، به او محبت نمی‌کرد؛ در واقع خلأ عاطفی چنان تاثیری روی وی گذاشته که هرگز نتوانسته آن را فراموش کند و ناخودآگاه همیشه دنبال راهی برای پر کردن این کمبود و جبران آن بوده است.

در شرایطی که پدر خانواده فوت می‌شود، بدسرپرستی یا تک سرپرستی از جمله عواملی است که در بیشتر نوجوانان کجرو مشاهده می‌شود، مرگ پدر در خانواده پرجمعیت اسماعیل به معنی حذف محور و ستون اصلی خانواده است، برای همین بعد از آن، 2 برادر بزرگ‌تر در خانه آزادانه مواد مخدر استعمال می‌کنند، حتی با خواهر و مادر خود، برخوردهای بد دارند و در نهایت زمینه اعتیاد اسماعیل را نیز فراهم می‌کنند. مرگ پدر در این خانواده مادر را مجبور می‌کند ساعات زیادی از روز را در خارج از منزل کار کند و در نتیجه، فقر عاطفی بیشتر و نبود نظارت بر فرزندان پررنگ‌تر می‌شود.

از طرفی، فقر مالی باعث می‌شود اسماعیل مدرسه را رها کند، او تا زمانی که درس می‌خواند، ساعاتی از روز را در کنار همسالان و مربیانش سپری می‌کرد و می‌توانست از آنها الگوبرداری کند اما ترک مدرسه برای او یعنی بیشتر شدن زمان حضور او در محیط به اصطلاح جرم‌خیز است. وقتی اسماعیل با وجود سن کم سر کار می‌رود و با افرادی بزرگ‌تر از خودش معاشرت می‌کند، طبیعی است از نظر روانی دچار نوعی آشفتگی می‌شود. از سویی او هنوز کودک است و مانند کودکان می‌اندیشد و قدرت تجزیه و تحلیل ندارد، از سوی دیگر ناگزیر است رفتار بزرگ‌ترها را تقلید کند. در واقع اعتیاد او هم تقلیدی است از رفتار برادران معتادش و آن طور که خودش می‌گوید او می‌دانست مواد مخدر بد است، نتوانست در برابرش مقاومت کند.

پس از آلوده شدن اسماعیل به مواد، مادر او می‌کوشد فرزندش را نجات بدهد اما نمی‌تواند چرا که مادر در آن خانواده آسیب‌دیده، کارکرد خود را از دست داده و به زبان عامه، مادر زورش به بچه‌ها نمی‌رسد. اسماعیل باید مواد را ترک کند این را همه می‌دانیم اما چگونه؟ اطرافیان او خودشان آلوده هستند، مادر که در آن شرایط قرار دارد، معلمان مدرسه هم دیگر برای اسماعیل وجود خارجی ندارند، سوال اینجاست چه کسی باید این نوجوان را هدایت می‌کرد. نبود حامی و الگوی درست در زندگی اسماعیل باعث شد او به راه خطا ادامه بدهد و آنقدر در این راه پیش‌برود که توسط پلیس دستگیر شود.

در این باره هم باید به یک نکته توجه داشت؛ ماموران نیروی انتظامی طبیعتا روان‌شناس نیستند و بارها مشاهده شده آنها با همه متهمان یک نوع برخورد دارند که البته این تا حدودی ناشی از شغل آنان است؛ حال آن‌که بزهکاران نوجوان از شرایط حساس و فوق‌العاده‌ای برخوردار هستند. البته خوشبختانه قوه قضاییه نسبت به این موضوع حساسیت دارد و اقدامات موثر و مثبتی را انجام داده است.نکته پایانی آینده اسماعیل است. او امیدوار است بتواند بعد از آزادی، زندگی سالمی داشته باشد، اما اگر قرار باشد وی بعد از خروج از کانون به همان محیطی بازگردد که در آن به مواد مخدر آلوده شد و اگر قرار باشد بار دیگر همان شرایط را تحمل کند، نمی‌توان نسبت به آینده این نوجوان خوشبین بود.

نادر میرزایی- روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها