در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:بام عراق و طشت رسوایی آمریکا
«بام عراق و طشت رسوایی آمریکا»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛هفته ای که سپری شد، هفته ای سرنوشت ساز برای عراق بود، دوشنبه 17 آبان رهبران گروهها در اربیل- مقر مسعود بارزانی- دور هم جمع شدند و درباره اصول اساسی اداره عراق توافق کردند. این توافق شامل اصولی بود که بر مبنای آن تقسیم پست ها، مسئولیت ها و صلاحیت ها صورت می گیرد. فردای آن روز -سه شنبه 18 آبان- رهبران گروههای عراقی در بغداد دور هم جمع شدند تا براساس اصول توافق شده در اربیل، رئیس مجلس، رئیس جمهور و نخست وزیر را انتخاب نمایند. در جلسه سه شنبه بغداد رهبران فهرست العراقیه شرکت نکردند اما علاوی چند نفر از افراد خود -شامل اسامه النجیفی، رافع العیساوی و صالح مطلک- را به این جمع اعزام کرد.
جلسه تصمیم گیری نهایی به روز پنجشنبه موکول گردید در این روز با رأی نمایندگان مجلس ابتدا اسامه النجیفی رئیس فهرست حدباء موصل که بخشی از فهرست العراقیه را تشکیل می داد، به ریاست مجلس انتخاب گردید. پس از آن مجلس برای انتخاب جلال طالبانی تنها کاندیدای رئیس جمهوری وارد عمل شد.
اما اکثر اعضای فهرست العراقیه مجلس را ترک کردند تا طالبانی با آراء کمتری انتخاب شود. طالبانی به 216 رأی احتیاج داشت اما تنها 195 کرسی را کسب کرد براساس قانون اساسی چنانچه کاندیدای ریاست جمهوری در اولین رأی گیری مجلس قادر به کسب دو سوم آراء نشود می تواند برای بار دوم کاندیدا شود در این صورت تنها به آراء 50 درصد بعلاوه یک رأی مثبت نمایندگان احتیاج می باشد از این رو طالبانی در رأی گیری دوم همان 195 رأی را بدست آورد و رئیس جمهور شد. او بلافاصله نوری المالکی تنها کاندیدای شیعیان برای نخست وزیری را مأمور تشکیل کابینه کرد مالکی یک ماه فرصت دارد تا کاندیداهای خود برای پست های وزارتی را به مجلس معرفی نماید.
در ارتباط با فرآیند سیاسی عراق و اتفاق مهمی که در هفته گذشته در این کشور روی داد نکات زیر از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
1- آنچه در هفته گذشته در صحنه سیاسی عراق روی داد یک فرآیند کاملاً داخلی بود و این در حالی بود که از ماهها قبل از انتخابات 16 اسفند 88 آمریکایی ها، سازمان ملل و کشورهای عربی منطقه تلاش فراوانی کردند تا انتخاب دولت و رئیس جمهور عراق نه در یک فراگرد داخلی بلکه در یک فراگرد منطقه ای و بین المللی صورت گیرد. انتخاب رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس مجلس در یک فرآیند کاملاً داخلی نشان داد که ساختار سیاسی عراق و رشد سیاسی شخصیت های آن فراتر از آن است که دخالت خارجی بتواند آنان را از حقوقشان محروم کند. آنچه در هفته گذشته روی داد حاصل 8 ماه رایزنی گسترده در درون عراق میان طیف های مختلف عراقی بود و علیرغم آنکه این فرآیند به درازا کشید و ملال آور شد در عین حال اشغالگران و دولت های منطقه ای متحد آنان نتوانستند مدل مورد نظر خود را در عراق پیاده کرده و یا افراد مورد نظر خویش را به مردم عراق تحمیل نمایند.
2- آمریکا، سازمان ملل، عربستان و... از دو هفته پس از انتخابات عراق تلاش خود را روی نخست وزیری علاوی متمرکز کردند. در روز 7 فروردین 89 سایت فارسی بی بی سی نوشت: «کریستوفر هیل سفیر آمریکا و ژنرال ری اودیرنو فرمانده ارشد این کشور در عراق در بیانیه مشترکی از نتایج این انتخابات حمایت کرده و گفته اند از یافته های ناظران بین المللی و مستقل عراقی که شاهد تخلف جدی و گسترده ای نبودند، پشتیبانی می کنند.» این سایت نوشت: «ملکرت نماینده سازمان ملل نیز از نتایج انتخابات سراسری حمایت کرده و از تمامی گروههای عراقی خواسته تا این نتایج را بپذیرند» این سایت اضافه کرد: «آقای علاوی که خود یک شیعه است در این انتخابات از حمایت اعراب سنی نیز برخوردار شده است» اعلام رسمی حمایت آمریکا از نتایجی که دو هفته پس از برگزاری انتخابات اعلام شد و فشار بر گروههای سیاسی دیگر برای پذیرش این نتیجه در حالی صورت گرفت که صحت انتخابات عراق توسط دستگاههای ذیربط هنوز اعلام نشده بود و شیعیان نسبت به وقوع تقلب در انتخابات شکایت کرده بودند و دو هفته زمان باقی بود تا به این شکایات رسیدگی شود.
جالب این است که آمریکایی ها و... برای حاکم کردن سکولارها بر سرنوشت مردم عراق چند ماه تلاش کردند و زمانی که به نتیجه نرسیدند تلاش خود را روی کنار زدن مالکی و طالبانی- از دو پست نخست وزیری و ریاست جمهوری- متمرکز کردند. اواسط شهریورماه گذشته کریستو فر هیل سفیر وقت آمریکا در عراق در جمع سفرای کشورهای خارجی در بغداد گفت: «قطعاً نه طالبانی دوباره رئیس جمهور می شود و نه مالکی نخست وزیر می شود و نه علاوی» اما طرح آمریکایی ها برای بهم زدن نخست وزیری مالکی هم عقیم ماند آنان برای آنکه قافیه را نبازند اینک اعلام می کنند که «این نخست وزیر غیر از آن نخست وزیر است!» سایت آمریکایی رادیو فردا- وابسته به سیا- روز پنجشنبه و پس از مشخص شدن شکست کامل آمریکا مدعی شد: «قانوناً باید ایاد علاوی نخست وزیر می شد.
هشت ماه مالکی بر سر راه دولت توسط علاوی سنگ انداخت... سرانجام آمریکا و متحدانش، از جمله کشورهای عربی به این نتیجه دست یافتند که از تلاش خود نتیجه ای نمی گیرند». این سایت دولتی آمریکا اضافه کرد: «با توافق انجام شده، دیگر نخست وزیر شکل گذشته را نخواهد داشت چرا که اینک ائتلاف العراقیه شریک واقعی آقای مالکی و بقیه خواهد بود» در عین حال شکست آمریکا از مردم عراق و اسلام گراهایی که به ایران دلبستگی دارند آنقدر عیان است که این سایت ناچار شد بنویسد: «بودن آقای مالکی در رأس دولت ولی مقید کردنش به مراتب بهتر از آن است که نگذارند او دولت تشکیل دهد و بعد با تمام خرابکاری های جمهوری اسلامی روبرو شوند.» این در حالی است که از قدرت نخست وزیر چیزی کاسته نشده و شیعیان به هیچ وجه زیر بار کاهش اقتدار و اختیار او نرفته اند و در این خصوص چیزی هم به تصویب نرسیده است.
3- توافقات انجام شده و محوریت شیعیان در فرآیند سیاسی عراق که حدود 65 درصد از جمعیت را شامل شده- و محور بودنشان کاملاً طبیعی است- و نیز حفظ موقعیت کردها در ساختار سیاسی عراق به خوبی ثابت کرد که با همگرایی شیعیان با هم و همگرایی طبیعی و تاریخی آنان با جامعه کردی و توده های اهل سنت از یک سو از این پس امکان دخالت جدی آمریکا و کشورهایی نظیر عربستان منتفی است و از سوی دیگر سکولاریزه کردن سیستم سیاسی عراق با وجود قوانین موجود عراق و هوشیاری مردم و رهبران آن امکان پذیر نیست. مقامات آمریکا و عربستان طی ماههای گذشته تلاش زیادی کردند تا به نام «عبور دادن عراق از طایفه گرایی» و « تحکیم پایه های ملیت عراقی» مقدمات مذهب زدایی از قوانین و سیستم حکومتی را فراهم نمایند.
آنان همزمان با حتمی خواندن نخست وزیری علاوی، پیشاپیش دولت او را دولتی سکولار می خواندند عبارت مشترک رسانه هایی نظیر فرانس پرس، فاینشنال تایمز و... دقیقاً این بود: « در انتخابات پارلمانی ماه مارس ائتلاف لائیک و چند فرقه ای العراقیه به رهبری ایاد علاوی که مورد حمایت سنی ها بود، به پیروزی رسید.» در تبلیغات آنان وجه اصلی ائتلاف علاوی لائیک بودن آن بود. با این وصف می توان گفت عراق اینک مراحل اولیه حرکت به سمت یک نظام حکومتی با هویت مستقل و در عین حال اسلام گرا را طی کرده و این بزرگترین ضربه بر پیکر اشغالگران و متحدان منطقه ای آنان است.
4- آمریکایی ها و سعودی ها برای آنکه شکست فاحش و تعیین کننده خود از جریان اسلام گرایی را مخفی کنند روی ریاست علاوی بر پست «شورای ملی سیاست عالی عراق» مانور می کنند. یک مقام آمریکایی پس از حل و فصل مسائل سیاسی میان گروههای عراقی گفت: «آمریکا همچنان معتقد است که حق اظهارنظر درباره وضعیت سیاسی عراق را دارد، به عنوان مثال این واشنگتن بود که برای خروج عراقی ها از بحران سیاسی پیشنهاد تشکیل شورای ملی سیاست عالی عراق را مطرح کرد.» واقعیت این است که تنها توافق انجام شده ریاست علاوی بر چنین شورایی است و حال آنکه درباره صلاحیت ها و حدود اختیارات این شورا هیچ توافقی صورت نگرفته و هیچکس هیچ تعهدی به علاوی نداده است. براساس برخی از گمانه زنی ها این شورای عالی با حضور نزدیک به 15 نفر از مقامات ارشد عراق شامل شوراهای ریاست جمهوری، مجلس، دولت، فرمانده ارتش و... تشکیل می شود و ریاست جلسات آن با نخست وزیر می باشد. آمریکایی ها از سر ناچاری روی این پست مانور کرده و مدعی شده اند که با ریاست علاوی بر این شورا، از اختیارات نخست وزیر کاسته شده است.
جالب تر این است که آمریکایی ها در تبلیغات رسانه ای خود مدعی شدند:«شیعیان و کردها نتوانستند نجیفی را از ریاست پارلمان حذف کنند» و افزوده اند: «ایران در این موضوع ناچار به نرمش شد» این در حالی است که از ابتدا حرف کردها و شیعیان این بود که یکی از اعضای فهرست العراقیه بعنوان رئیس مجلس انتخاب شود.
اینکه آمریکایی ها در این روزها از یک طرف مدعی اند بالاخره این آمریکا بود که با پیشنهاد شورای ملی سیاست های عالی گره بن بست سیاسی عراق را گشود و از سوی دیگر به طور تلویحی می گویند ایران در مورد ریاست نجیفی نرمش نشان داد به این معنی که انتخاب ریاست جمهوری و نخست وزیری مطابق با میل ایران انجام شد، نشان دهنده سنگینی ضربه ای است که آمریکا از توافق روزهای دوشنبه تا پنجشنبه عراق خورده است. آمریکایی ها برای آنکه زخم عمیق خود را التیام بخشند مدعی شدند که از این پس مالکی فرمانده کل قوا نیست و قدرت پارلمان بیش از گذشته است.
دو روز پیش سایت رادیو فردا نوشت: «گرچه شاید تهران از نخست وزیر شدن دوباره نوری المالکی خوشحال باشد ولی این مالکی همانی نیست که انتظارش را داشت- چرا که- مالکی دیگر نمی تواند بعنوان فرمانده کل قوا هر کاری را که دلش می خواهد انجام دهد، اختیارات رئیس جمهور بیشتر خواهد شد و پارلمان نیز قدرت خواهد گرفت.» آمریکایی ها خود را به «ندانستن» می زنند آنان می دانند که اکثریت قاطع مجلس در اختیار شیعیان و کردهاست آنگونه که غیبت فراکسیون العراقیه در انتخاب رئیس جمهور نتوانست مانع از انتخاب مجدد طالبانی شود و اکثریت کرسی های وزارتی را نیز این دو در دست دارند در رأس دو پست ریاست جمهوری و نخست وزیری هم دو مؤتلف ایران قرار دارد. در مورد انتقال پست فرماندهی کل قوا از مالکی به علاوی نیز هر دو گروه کردها و شیعیان مخالفت قطعی دارند و با مخالفت آنان چنین انتقالی محال است.
5- با تشکیل دولت زمان آن فرا خواهد رسید تا دولت نوری مالکی اسناد قطعی خود را درباره نقش مستقیم آمریکا و عربستان در اقدامات خشونت بار 8 ماه گذشته که به کشته و زخمی شدن هزاران شهروند مظلوم عراقی منجر شد به دادگاه ارائه کرده و خواستار پاسخ آنان شود. اسناد فراوان بیانگر آن است که به موازات ناکامی آمریکا و عربستان در حاکم کردن علاوی بر سرنوشت مردم عراق، آنان نیروهای تروریست القاعده و بعثی را به سمت مجامع عمدتاً شیعی هدایت کرده و برای آنان دالان امن درست می کردند. چند سند بیانگر آن است که آمریکایی ها در ترور حداقل 20 تن از شخصیت های شیعه در این 8 ماه نقش داشته و ترور بیش از 40 نفر دیگر را نیز دنبال کرده اند که به نتیجه نرسیده است این ها بخشی از مطالبات اولویت داری است که دولت مالکی باید بی درنگ آنان را دنبال کند.
جمهوری اسلامی:آمریکا، گسترش حضور نظامی در آسیا
«آمریکا، گسترش حضور نظامی در آسیا»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛همزمان با سفر آسیائی "باراک اوباما"، وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) دست به ارائه طرحی در جهت افزایش حضور نظامی آمریکا در آسیا زده است که عمدهترین هدف آن کسب آمادگیهای لازم در قلمرو نظامی برای مواجهه با دنیای چند قطبی آینده به نظر میرسد.
این طرح شامل سه محور است و سرمایه گذاریهای وسیع واشنگتن برای تقویت حضور نظامی آمریکا در سه منطقه را مدنظر قرار داده است.
1 - شبه قاره هند (جنوب آسیا)
2 - آسیای میانه قفقاز (آسیای مرکزی)
3 - خاور دور (جنوب شرقی آسیا)
ظاهراً هدف اصلی این استراتژی جدید بر روی مهار قدرت چین و جلوگیری از نفوذ مجدد روسیه استوار است و برمبنای تقویت همه جانبه حضور نظامی در آسیا فعالیت میکند. در واقع هدف شاخص و اعلام شده اینست که بجای ایجاد پایگاههای موقت و مسئله دار، به تفاهمات استراتژیک با دولتها روی آورند تا از این طریق به حضور اطمینان بخش در منطقه منجر شده و به عنوان جزء اصلی دیپلماسی تدافعی کشورهای منطقه در برخورد با مخاطرات محتمل معرفی شود.
پنتاگون در نخستین مرحله قصد دارد محورهای 3 گانهای را در نظر بگیرد.
الف - استقرار سیستمهای دفاع موشکی و سپر دفاع استراتژیک
ب - دستیابی به پیمانهای نظامی، امنیتی، فضائی و هسته ای
ج - تفاهم برای انجام جنگهای سایبری
با اینکه واشنگتن در مقطع کنونی هیچگونه توضیحی درباره نقش و جایگاه ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی در این زمینه ارائه نکرده ولی بنظر میرسد با تمرکز زدائی از این بابت، سعی بر اینست که انحصار پایگاهها در جنوب شرقی آسیا شکسته شود و در بهترین شرایط، آمریکا به تعداد زیادی پایگاه و فرصتهای نظامی از طریق تفاهم با کشورهای متعددی در آسیای مرکزی، جنوبی و جنوب شرقی دست یابد. در واقع یکبار دیگر، هدف محاصره نظامی چین و روسیه و ایجاد حلقههای محاصره بستهتر در اطراف مرزهای این دو کشور مدنظر قرار گرفته است. بدین ترتیب واشنگتن علیرغم لفاظیهای ظاهری و مسالمت جویانه، خط تقابل با پکن و مسکو را در پیش گرفته و حتی به تخاصم و تدارک برخورد نظامی پرداخته است.
موضوع مهمتر در این میان تغییر وزن و جایگاه کشورهای هم پیمان اصلی همچون پاکستان و گرایش آشکار و غیرمنتظره به سوی هند یعنی دشمن اصلی پاکستان در معادلات قدرت آسیائی است که با ورود واشنگتن به این صحنه، مناسبات قدرت و موازنه سیاسی - نظامی تحت تاثیر تحولات جدی قرار میگیرد.
آنچه در این میان اهمیت دارد، شلیک گلولههای اتهام به سوی پاکستان از طرف آمریکا است. اوباما در آستانه ورود به هند، از پاکستان خواست به بیتفاوتی محسوس در قلمرو برخورد با تروریستها و افراطگرائی خاتمه دهد و با حساسیت بیشتری ایفای مسئولیت نماید. این دقیقاً مشابه حملاتی است که "دیوید کامرون" نخستوزیر جدید انگلیس در لحظه ورود به دهلی، عیناً علیه پاکستان به کار گرفت و حتی رسماً پاکستان را از صدور تروریسم به هند، برحذر داشت.
هر چند پاکستان بلافاصله واکنش خشم آلودی در هر دو مورد بروز داد و با جملات دیپلماتیک و محتاطانهای اعلام کرد علت این اظهارات و مفهوم آن قابل درک نیست ولی کاملاً آشکار است که وزن و جایگاه پاکستان از یک "متحد" به یک "متهم" تبدیل شده و آمریکا و متحدانش سعی دارند روی "هند" سرمایه گذاری کنند و حتی به آتش اختلافات ریشهدار و تاریخی میان دو کشور دامن بزنند تا بلکه در جائی دیگر امتیازاتی را برای خود تضمین کنند و منطقه را برای توجیه حضور نظامی خود آشفته و بحرانی سازند.
البته هند و چین در یک فرایند پرشتاب و دیرپا، یکدیگر را به چشم "دشمن" مینگریستهاند ولی قابل باور نیست که ایجاد مخاصمه و تنازع میان هند و چین به همین سادگیها باشد ولی با اینهمه، واشنگتن برای آتش افروزی در این زمینه از هیچ فرصتی فروگذار نکرده است.
رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا اخیراً در حضور مقامات چینی از سیاستهای واشنگتن در ادامه و تقویت حضور نظامی آمریکا پشت مرزهای ساحلی چین دفاع و بر آن تاکید نمود. علاوه بر این، اصل مانور نظامی مشترک آمریکا و کره جنوبی در دریای زرد و دریای جنوب چین، اگرچه به بهانه تحریکات کره شمالی توجیه شد، اما دقیقاً تهدیدی علیه چین بود برای قدرتنمائی آمریکا با وجود آنکه آمریکا در این حرکت اخیر خود سعی دارد چنین وانمود سازد که نزدیکی به هند برای مقابله با قدرت روزافزون چین است، لکن "مهار هند" به خودی خود، بزرگترین هدف اعلام نشدهای است که پنتاگون برای تحقق آن ارزش و اهمیت خاصی قائل است. چرا که هند، در دنیای چندقطبی آینده قطعاً یکی از قطبهای قدرت خواهد بود.
رسالت:پهنای شمشیر!
«پهنای شمشیر!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمود گبرلو است که در آن میخوانید؛"ملک سلیمان " کار جمعی عده ای از دلسوزان انقلاب در سینماست که سالهاست تلاش می کنند تا ثابت کنند می توان رابطه نزدیک و موثری بین دین و سینما و یا انقلاب اسلامی با سینما برقرار کرد.
چنانکه دردنیا این اتفاق افتاده اما در ایران یا همت چندانی وجود ندارد و یا برخی با زیرکی مایل نیستند پیوندی واقعی بین این دو برقرارشود! و اگرهم مایل باشند بیشتر گرایش به انعکاس آثاری دارند که نقش خنثی و بی خاصیتی را از دین ارائه دهند.
قصه ملک سلیمان بسیار واضح و روشن است چون سالهاست که در کتب دینی و تاریخی بیان شده و یا در محافل و منبرها نقل شده است .
بنابراین اگر بر پرده سینما این داستان مجددا بیان می شود شاید تکراری باشد و اینجاست که کارگردان و نویسنده سینمایی باید قصه را بگونه ای سینمایی نقل کنند که هم برای تماشاگر علاقمند جذاب باشد و هم برای کسانی که تا به حال با اینگونه قصه ها سرو کار نداشتند که خوشبختانه شهریار به حرانی (کارگردان ) در تلاش خود موفق بوده اما وای به آن روزی که برخی نخواهند یک قصه سینمایی را بپذیرند و در رد و مخالفت آن بهانه ها بیاورند!
روایت ملک سلیمان هم یک روایت تاریخی و مذهبی است که مطمئنا قابل مقایسه با فیلمنامه هایی که صرفا تخیل و تماما خلاقیت و تکنولوژی است نمی تواند باشد چون هر قصه دینی و یا قرآنی محدودیت هایی را به همراه دارد اما بحرانی در این فیلم توانسته باکمک تکنولوژِی و خلاقیت منحصر بهفرد خود و همراهانش هم داستان منطبق بر آیات و روایات قرآن کریم را به خوبی روایت کند و هم زمینه جذابیت تماشاگر را نیز فراهم سازد .
نکته مهم و کلیدی در این مسیر طرح موضوعات و انتقال مفاهیم عمیق دیگر در کنار روایت زندگی سلیمان نبی است که میتواند برای همه بخصوص مسلمانان و شیعیان عبرت آموز و سازنده باشد مثل همراهی برخی از سران یهود که به ظاهر نقش راهبران مردم را بازی میکنند با اهداف شوم شیاطین و یا چگونگی ولایت پذیری سلیمان نبی و نکته مهمتر مقابله هوشمندانه سلیمان نبی با فتنه زیرکانه ای که عامه مردم متوجه آن نیستند و اتصال این نوع مبارزه به ظهور و قیام حضرت ولی عصرو....
در این فیلم سلیمان نبی علیه السلام به همراه خانواده خود در صدد است با استعانت از خدای متعال ملکی را در اختیار گرفته و برآن حکومت کند اما در مسیر اداره آن با توطئه هایی روبرو میشود که برای عامه مردم و حتی برای برخی از نخبگان و رهبران دینی حتی قابل باور نیستند و از سویی با دشمنانی روبه رو می شود که قابل رویت نیستند و در یک لحظه در وجود آدمها نفوذ کرده و چهره و درون پاک آنان را تبدیل به خباثت و نکبت مینمایند. در چنین شرایطی او تلاش می کند هم چهره دشمنان را آشکار سازد و هم در میدان رزم با آنان به مقابله بپردازد و هم مردم خود را آگاه سازد .
در این میان که حجم انبوهی از مشکلات همراه اوست جمع کثیری از برجستگان و راهبران مذهبی که به ظاهر قصد هدایت و ارشاد مردم را به عهده دارند بر ضد او توطئه و شورش میکنند و سعی می کنند با فریب مردم منافع و سرمایه و موقعیت اجتماعی خود را تثبیت سازند .
اینجاست که سلیمان نبی با استعانت از وحی الهی و هوشیاری و ژرف اندیشی هم مردم خود را آگاه میسازد و هم به مقابله به راهبران فریبکار می پردازد و هم دشمنان را دور ساخته و آرامش را بر جامعه حاکم می سازد و البته او در این مسیر بسیاری را از یاران خود و حتی نزدیک ترین فرد به خود یعنی همسرش را نیز از دست میدهد اما مقاومت و درایت و آینده نگری او نشاط و زندگی را بر قوم خود به ارمغان می آورد و چه زیباست آن لحظه ای که احساس می کند برخی از مردم سرزمین اش به غفلت فریب شیطان را خورده اند برای مقابله مبارزه با آنان فریاد بر میآورد " پهنه شمشیر"... شایعاتی در باره هزینه های فیلم مطرح کردند که به نظرم اگر فیلمی خوب از آب در آمده باشد و هزینه ها از نگاه کارشناسان منطقی باشد نباید به آن توجه کرد و یا برخی گلایه کردند که چرا از نیروهای داخلی استفاده نشده که اگر دقت بیشتر بهعمل آوریم متوجه می شویم از نیروهای داخلی فراوان استفاده شده و اگر جاهایی به ناچار از خارجی ها و یا تکنولوژی های خارجی ها استفاده شده با شرایطی که سینمای ایران دارد بلا اشکال است .
آنچه که قدری نارضایتی ایجاد کرده عدم استفاده از برخی صاحب نظران و کارشناسان متخصص سینمایی همراه با گروه است که میتوانست در مسیر تولید این فیلم عظیم اثر فاخرتربه نمایش بگذارند مثل استفاده از فیلمنامه نویسان متبحر و یا کارگردانانی که بر تکنیک و ساختار سینمایی مسلط هستند. که البته این ضعف نیروهای علاقهمند به خلق آثاری دینی در این سالهاست که حوزه تخصصی خود را محدود می کنند.
مردم سالاری:شکاف دیجیتالی و نمایشگاه های الکامپ و تلکام
«شکاف دیجیتالی و نمایشگاه های الکامپ و تلکام»عنوان سرمقالهی مردم سالاری به قثلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛هفته گذشته را با نمایشگاه الکامپ به انتها رساندیم و هفته بعد را با نمایشگاه تلکام آغاز می کنیم. از آنجا که شکاف دیجیتالی به طور وحشتناکی جامعه علمی اقتصادی تجاری و اداری را آزار می دهد، توقع دارید در نمایشگاه الکامپ و تلکام راه حلی برای معضل عصر اطلا عات را نظاره کنید، اما با نمایشگاه نرم افزارهای کاربردی Offline و وسایل صوتی و تصویری و تجهیزات سمعی و بصری و فروشگاه تجهیزات الکترونیکی، خشکت می زند، گویا آنها که باید شکاف دیجیتالی را باور کنند و کاری برای آن انجام دهند، چنین باوری ندارند. امروزه در جهان پهنای باند زیر 256 را در آمار کاربران اینترنت منظور نمی کنند و در هتل ها، منازل، ادارات پهنای باند بالا ی 1000 را برای مشتریانشان فراهم ساخته اند. مدارس، دانشگاه ها اگر به اینترنت با پهنای باند بالا دسترسی نداشته باشند، مثل اینکه آب و برق ندارند و ادامه تحصیل در آنها معنا ندارد.
در آرشیو، برنامه وزرای پیشنهادی برای وزارت ارتباطات و فناوری اطلا عات را مرور می کردم، وزیر فعلی و وزیر قبلی و وزیر قبلی یعنی 12 سال پیش تاکنون همه افزایش سرعت، پهنای باند و ابعاد شبکه مستقل از تلفن ثابت را برای اطلا عات و فناوری های آن در برنامه اعلا م داشتند. اما اینک به جایی رسیده ایم که به نام نمایشگاه الکامپ نمایشگاه صوتی و تصویری و وسایل سمعی و بصری و تجهیزات آموزشی و نرم افزار که بسیاری از آنها را در نمایشگاه کتاب نمایشگاه قرآن و نمایشگاه چند رسانه ای دیده بودیم.
بهتر است برای انتقال دقیق تر پیام این نوشتار اشاره ای گذرا به شکاف دیجیتالی داشته باشم. شکاف دیجیتالی چیست؟ شکاف دیجیتالی یعنی پراکندگی نابرابر جهانی دسترسی به اینترنت. کوفی عنان دبیر کل قبلی سازمان ملل در سال 2002 گفته بود: «فناوری های جدید ارتباطات و اطلا عات از پیشران های جهانی سازی به شمار می رود. این فناوری ها مردم دنیا را به یکدیگر نزدیک ساخته و ابزارهای بی نظیری رادر جهت نیل به توسعه در اختیار تصمیم گیران و سیاستگذاران قرار می دهند.
شکاف میان «دارا» و «ندار» های اطلا عات رو به گسترش است. خطر بزرگی که ما را تهدید می کند آن است که در آینده، دنیای فقیران به کلی از اقتصاد دانش بنیان جهانی، جدا شود.» شکاف دیجیتالی، گویای وجود شکاف در دسترسی به دیگر منابعی است که تاثیر نهفته تری دارند; نابرابری دسترسی به آموزش، مراقبت های بهداشتی، سرمایه، سرپناه، شغل، آب سالم و مواد غذایی. سایر شکاف ها را می توان نتیجه ای از نابرابری دسترسی به اطلا عات یعنی شکاف دیجیتالی و نه علت آن قلمداد کرد. ابعاد مختلف شکاف دیجیتالی بر دغدغه های گوناگون اجتماعی در حوزه آموزش و ظرفیت سازی، عدالت اجتماعی و تناسب فناوری و اطلا عات با بافت اقتصادی- اجتماعی جامعه دلا لت دارند.
در دسترس بودن خدمات، آگاهی، فرصت یادگیری و استفاده از رسانه جدید، فناوری های برتر، تجربه، مهارت ها، پشتیبانی، تمایلا ت وانگیزه ها، شرایط، مسایل فرهنگی، زبان و گویش و... و توانمندسازی جامعه مدنی جنبه های مختلف شکاف دیجیتالی است. اگر در دهه های 60 و 70 رشد تلفن ثابت نشانه توسعه ارتباطات به شمار می رفت، امروزه رشد تلفن سیار و پهنای باند نشانه توسعه ارتباطات است و شایسته بود نمایشگاه الکامپ و شایسته تر است که در نمایشگاه تلکام مساله پهنای باند و سرعت قابل دسترسی به اینترنت محور نمایشگاه قرار گیرند، از الکامپ که چنین افقی بیرون نیامد، باشد از تلکام که از امروز فعالیت خود را آغاز می کند نتیجه ای حاصل آید.
انشا»الله
ابتکار:برقراری موازنه، شرط بازگشت وحدت
«برقراری موازنه، شرط بازگشت وحدت»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛سالهاست اصولگرایان، تنها وارثان سپهر سیاست ایران اند. مجلس، دولت و شوراها دردست آنان است، فرصت انتخابات، تنها بزنگاه حضور اصلاح طلبان میباشد. حدود یک دهه است که رقیب دیرینه اصولگرایان فقط در مواقع انتخابات، فرصت حضور مییابد . حضوری که برای آنان با ناکامی همراه بوده است، ولی برای رقیب خوش یمن و با برکت بود. رقابت این دو رقیب، همواره عامل نشاط و پویایی ساحت سیاست بود. بقاء اصولگرایان به حضور اصلاح طلبان معنا پیدا میکرد.
اصولگرایان اگرچه در درون خود شامل اضلاع چندگانه بودند اما حضور اصلاح طلبان پایان بخش اختلافات و عامل وحدت بخش آنان بود . اما انتخابات ریاست جمهوری دهم شرایط را دگرگون ساخت، اصلاح طلبان دچار ُمای پایان ناپذیر شده اند .اصولگرایان در درون خود، گرفتار قرائتهای ناسازگار و روایت های “غیریت” گردیده اند مرزهای آنان هر روز مرتفع تر و ضخیم تر میشود.
گذر زمان و نزدیک شدن به موعد انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره نهم و ریاست جمهوری یازدهم زاویه خرده گفتمانهای اصولگرایی را بیشتر میکند. مطابق عادت مالوف، ریش سفیدان اصولگرا پا پیش گذاشته اندتا شاید چارهای بیندیشند. خبرهای روزهای اخیر مبنی بر سلسله نشستهای بخشی از گروههای اصولگرا با دکتر احمدی نژاد، حکایتگر این مهم است .
جالب است هرگاه جمعی گردهم آمده اند تا شاید زمینه وحدت فرآهم آورند، خود عامل تفرقه شده اند، چرا که سپهر اصولگرایی، قائم به یک گروه و چند نفر نیست. در شرایط کنونی، تعداد کسانی که خود را صاحب سهم در گفتمان اصولگرایی میدانند، قابل احصاء و شمارش نیست. نشستها هرچقدر هم گسترده اما در نگاه غائبین، جامع نخواهد بود و در نگاه حاضرین، مانع اغیار هم نبوده است.
بنابراین وحدت اصولگرایان در چنین شرایطی با این روشها غیرممکن مینماید گردهم آمدن و دید و بازدید و رد و بدل کردن گلایههای مرسوم، میتواند مرحم مقطعی باشد اما راه حل نیست به نظر نگارنده، مشکل بنیادی تراز این است که چند نفر گردهم آیند و با گفت و شنود به جمع بندی برسند. مشکل اساسی آن است که همواره اصولگرایی، به عنوان یک مفهوم در نسبت با رقیب خود یعنی اصلاح طلبی معنا پیدا میکرد.
حال اگر بنا باشد در سپهر سیاست ایران برای اصلاح طلبان، جایی نباشد و به قول آقای رسایی فاتحه اصلاح طلبان در ایران خوانده شده باشد، دیگر اصولگرایان برسر چه مسئلهای باید وحدت کنند؟ به تعبیر دیگر مگر میشود بازی را در یک نیمه زمین اداره کرد و نتیجه دلخواه هم گرفت. بازی سیاست در ایران دو نیمه داشت که اکنون یک نیمه آن حذف شده است. وقتی بازی در یک نیمه جریان داشته باشد هیچکدام از تاکتیکها و توان تکنیکی به کار نخواهد آمد .
در این وضع یا باید اختلافات درون گروهی که اکنون سر برآورده است به رسمیت شناخته شود و همگان آرایش جدید سیاسی را بپذیرند و به لوازم آن پایبند باشند یا به جای تلاش برای اداره بازی در یک نیمه زمین، همت خود را صرف بازگشت اصلاح طلبان نمایند (البته نه آنگونه که جناب عسگر اولادی بودن آقای کواکبیان در مجلس را نشان حضور اصلاح طلبان در قدرت نام گذاشته است) بلکه باید کاری کرد این جریان از کما خارج شود و آنان که قانون اساسی را پاس میدارند، فرصت هماوردی بیابند.
اگر اصلاح طلبان به میدان آیند، همچون گذشته اختلاف اصولگرایان، کنار خواهد رفت و بدون نیاز به هم اندیشیهای بی حاصل و جر و بحث بی فایده، یکپارچگی بدست خواهد آمد . وقتی رقیب نباشد، وحدت هم معنا ندارد فرصتها باید بین همه گروهها توزیع عادلانه شود. دمیدن امید به جریان مأیوس اصلاح طلب، رمز برون رفت خواهد بود.
بهم خوردن، موازنه گروههای وفادار به نظام در طول زمان، خود عامل دلسردی، یاس و کاهش اعتماد عمومی خواهد بود و ایجاد موازنه بین آنان، ضریب مشارکت عمومی و نشاط سیاسی آحاد مردم را افزایش خواهد داد.
تهران امروز:عراق؛ یک بستر و چند رویا
«عراق؛ یک بستر و چند رویا»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم امیر رضایی است که در ان میخوانید؛سرانجام پنج شنبه شب یعنی هشت ماه و چهار روز پس از دومین انتخابات پارلمانی در عصر عراق جدید و با گذشت ماهها از ماراتن سیاسی تشکیل دولت در عراق، سران ائتلافهای عمده عراقی توانستند فرآیند تشکیل دولت را آغاز کنند.
بدین سان نشست تاریخی و کم سابقه دوشنبه هفته گذشته در اربیل اقلیم کردستان که به همت مسعود بارزانی، رئیس این اقلیم برگزار شد و روز بعد در بغداد ادامه یافت، نتیجه داد و نمایندگان پارلمان 325 نفری عراق، جلال طالبانی را در یک روند رای گیری پرحاشیه که پیش از آن با خروج برخی از نمایندگان فهرست العراقیه ایاد علاوی همراه شد مجددا به عنوان رئیسجمهور کشور خود برگزیدند تا او هم نوری مالکی یعنی رئیس فراکسیون 159 نفره اتحاد ملی را مامور تشکیل کابینه کند.
براساس رایزنیهای اربیل قرار شد تا ایاد علاوی که در ماههای پس از انتخابات با برآورد اشتباه از وزن سیاسی ائتلافش روند تشکیل دولت در این کشور را هشت ماه به تعویق انداخته بود به عنوان رئیس شورای ملی سیاستهای راهبردی انتخاب شود و مردانی از ائتلاف او به عنوان رئیس پارلمان و نیز وزیر خارجه آتی عراق برگزیده شوند.
بدین سان اسامه النجیفی از مردان پرنفوذ العراقیه رئیس پارلمان شد و روند انتخاب رئیسجمهور را در دومین پارلمان عراق جدید مدیریت کرد و اسم صالح المطلک نیز برای پست وزارت خارجه مطرح است.
اما پیش از انتخاب طالبانی برخی از اعضای العراقیه و در راس ایشان ایاد علاوی در اعتراض به آنچه برهم زدن توافق سیاسی از سوی مالکی و طالبانی- بهویژه در زمینه طرح اسامی برخی از اعضای العراقیه از سوی کمیته دادخواهی و عدالت که بیشتر صالح المطلک را نشانه میگیرد و هدفش عدم ورود این افراد به ساختار سیاسی عراق با توجه به نزدیکی آنها به بعثی هاست- خواندند جلسه را ترک کردند که با وساطت کردها و بنا به برخی گزارشها میانجیگری اوباما حل شد بازهم نشانگر تداوم ارزیابیهای نادرست العراقیه و علاوی بود.
العراقیه پس از آنکه با کسب 91 رای فهرست اول انتخابات شد با برآوردی اشتباه از وزن خود و نیز نفوذ و تاثیر کشورهای همسایه و همچنین آمریکا دل به حمایتهای آمریکا و عربستان بست اما به تدریج و با پی بردن به وزن سیاسی واقعی خود و نیز نفوذ کشورهای همسایه تنها ماند و یاوری بهجز عربستان در کنار خود نیافت به گونهای که دعوت ملک عبدالله از عراقیها برای سفر به عربستان را جز این گروه نه کردها و نه شیعیان اجابت نکردند.
وقتی العراقیه با این شرایط مواجه شد سرانجام در نشست اربیل، اتحاد کردها و شیعیان را مستحکم تر از آن یافت که بتواند آن را تجزیه کند و بدین سان تن به واقعیتهای سیاسی داد. از این منظر خروج برخی از اعضای العراقیه از نشست پارلمان خروجی منفعلانه محسوب میشود.
در این میان اما باید به طرح مبهمی نیز اشاره کرد که ظاهرا قرار است ایاد علاوی در قالب آن بر دولت نوریمالکی اشراف داشته باشد و آن هم طرح ایجاد شورای ملی سیاستهای راهبردی است که نخستین بار از سوی آمریکاییها ارائه شد و جوزف بایدن روز جمعه در گفت و گو با علاوی بر غیر تشریفاتی بودن این نهاد تاکید کرد. هنوز جزئیاتی از کارکردهای این نهاد منتشر نشده و احتمالا پس از تشکیل کابینه، اجرایی بودن آن در عمل مشخص خواهد شد.
اما سوالی که در این میان قابل طرح است این است که هدف آمریکاییها از تشکیل و طرح این نهاد برای عراق که به نوعی منجر به حاکمیت چند گانه و تعارض کارکردها در بغداد خواهد شد چیست؟ آیا عراق که بهطور غیر رسمی به صورت فدرال اداره میشود خواهد پذیرفت که در منطقه سبز بغداد نیز نوعی تعدد مراکز قدرت حاکم باشد؟ با توجه به اینکه شیعیان هم اکنون اکثریت کرسیهای پارلمان را در اختیار دارند و کردها نیز بیشتر به همسویی با ائتلافهای شیعی راغبند تا ائتلافهای سنی و سکولاری چون العراقیه به نظر میرسد فضای سیاسی عراق در دوره پارلمان دوم بهرغم تمام دستاندازهای داخلی و خارجی به سمت تسلط نسبی شیعیان میل کند و تعدد مراکز قدرت در بغداد ره به جایی نبرد.
آفرینش:سیاست حذف روادید
«سیاست حذف روادید»عنوان سرمقاله روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛چندی پیش گریگول واشادزه وزیر امور خارجه گرجستان و منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران در تفلیس توافقنامهای در زمینه برقراری رژیم بدون روادیدی بین دو کشور امضاء کردند که براساس این سند اتباع ایرانی و گرجی میتوانند بدون اخذ روادید برای مدت 45 روز به کشور دیگر سفر کنند .این سیاست و حذف روادید در میان کشورهای منطقه هر چند دیر انجام پذیرفته است اما میتواند پیامد های مثبت و چشم گیر و متعددی در برداشته باشد .
در واقع آسان نمودن روادید و حذف ویزا برای عبور و مرور شهروندان به کشورهای یکدیگر چه در سطح منطقه ای و چه در سطح جهانی و حتی برداشتن مرزهای جغرافیایی از جمله سیاستهایی است که از اتحادیه اروپا شروع شد و اکنون نیز چندین دهه است که این اقدام در نقاط مختلف جهان توسط کشور ها در حال انجام است و کشور های گوناگون میکوشند تا با توجه به منافع سرشار چنین سیاستی، آن را درسیاست خارجی خود اعمال کنند .
در این بین کم شدن فاصلههای گذشته ، نرم شدن مرزهای سفت وسخت پیشین ، عبور و مرور آسان و بی دغدغه شهروندان در خاک کشورهای یکدیگر و چنین رفت و آمدهایی که از یک سو منجر به آشنایی و شناخت ملتهای همسایه و جهانی از یکدیگر میشودو ازسوی دیگر نیز خود از موثرترین گام هایی است که میتواند ایجاد ارتباط متقابل دولتها را هموار سازد.
گذشته از این، این سیاست میتواند تاثیرات متعدد اقتصادی سیاسی و فرهنگی نیز داشته باشد چنانچه میتواند هم به ارتباطات بیشتر اقتصادی کمک کرده و از سویی نیز با تشویق جهان گردی میان کشور ها به افزایش تعداد توریستهای دو کشور کمک کند.با نگاهی به کشورهای جهان در می یابیم کشور ما از جمله کشور هایی است که تا کنون نتوانسته است سیاست حذف روادید را با بیشتر کشورهای منطقه ای و جهانی به اجراگذارد در این بین تا کنون ایران توانسته با تعداد کمی از کشور ها سیاست حذف روادید را به اجرا گذارد در این بین هر چند تسهیل در امر رفت و آمد و برقراری رژیم بدون روادید با کشورهای همسایه و جهان سیاستی است که از چندی پیش به گونه جدیتری مورد توجه مقامات کشور قرار گرفته که از جمله آنها میتوان به حذف نظام روادید میان ایران با سوریه، گرجستان و... نام برد اما باید گفت برای گسترش این امر و حذف روادید با کشورهای منطقه ای نظیر ارمنستان و بیشتر کشور های دیگر منطقه کوشید چه اینکه ایران با قرار گرفتن در منطقه جغرافیایی خلیج فارس، خاورمیانه، شبه قاره و اوراسیا حکم چهارراهی را دارد که از هر طرف میتواند تبدیل به پل ارتباطی و ترانزیتی و عبوری برای شهروندان کشورهای اطراف باشد در این بین مسلما سیاست حذف روادید بیشتر با کشور های دیگر منطقه میتواند پیامدهای مثبت و گسترده فراوانی را برای کشور در پی داشته باشد و به نوعی نیز به منطقه گرایی ایران نیز کمک کند.
آرمان:آمریکا به ایران حمله نمیکند
«آمریکا به ایران حمله نمیکند»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان به قلم حسن بهشتی پور است که در آن میخوانید؛اصولا هیچ تفاوتی در اینکه مجلس یا دولت دست جمهوری خواهان یا دموکراتها باشد وجود ندارد، لذا بنابر نظر قائلان به این تحلیل در حال حاضر چیزی که برای ما اهمیت دارد شکست اوباماست و باید از آن خوشحال باشیم. به اعتقاد بنده اگرچه ممکن است این مسئله درست باشد اما اینگونه اظهارنظرها بیشتر سادهسازی مباحث است و به بحث کارشناسی و تحلیلی شباهتی ندارد.
معیار انتخاب مردم آمریکا مسائل داخلی این کشور است ،مردم ایالات متحده آمریکا در تصمیم گیری خود برای اینکه به چه کسی رای دهند، قطعا به این فکر نمیکنند که کدام جناح مثلا در رابطه با ایران چه نوع سیاستی را اتخاذ خواهد کرد. موضع گیریهای نمایندگان کنگره و سنا در ایالات متحده، غالبا تبلیغاتی و غیر مسئولانه است، چنانچه میبینید که وقتی خود همین نمایندگان مسئولیتی در دولت ایالات متحده آمریکا میگیرند، در موضع گیری هایشان تفاوتهای اساسی ایجاد میشود.
آغاز جنگ دیگری توسط ایالات متحده بسیار بعید است، ما باید بین مسائلی که کارکرد عملیات روانی دارند و واقعیتهای موجود در آمریکا تفکیک قائل شویم. ترساندن، ایجاد تردید، فضاسازیهای سیاسی، بینالمللی و غیره که همه روزه توسط مراجع مختلف در این کشور انجام میشود، با واقعیتهای این کشور تضاد بنیادی دارد.
در شرایطی که ایالات متحده آمریکا هزار و 400 میلیارد دلار کسری بودجه دارد و علاوه بر این کسری بودجه، مطابق برنامهریزی دولت، قرار است 600 میلیارد دلار به اقتصاد این کشور تزریق شود چطور ممکن است سیاست مداران این کشور هزینههای سرسام آور جنگ دیگری را نیز به اقتصاد معیوب کشورشان تحمیل کنند، آن هم جنگی که به هیچ عنوان عاقبت آن معلوم نیست. اظهارنظرهای جنگ طلبانه واجد اهمیت چندانی نیستند.
در شرایطی که فقط انتشار خبر تزریق قریب الوقوع 600 میلیارد دلار به اقتصاد ایالات متحده، ارزش دلار را به قدری پایین آورده است که قیمت طلا برای اولین بار در یک قرن گذشته از هزار و 400 دلار بیشتر شده است هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که مسئولان ایالات متحده یک جنگ دیگر را آغاز کنند و بنده بعید میدانم که گردانندگان این کشور دست به چنین ماجراجویی هایی بزنند. نتیجه انتخابات اخیر آمریکا در رابطه با مسائل ایران ، با اذعان به اینکه این ماجرا دو بعد متفاوت دارد ،بعد نخست ماجرا این است که اوباما و حزب متبوعش شکست قابل توجهی در مجلس نمایندگان متحمل شدند و بیش از 60 کرسی را از دست دادند، پس از این بابت موقعیت اوباما تضعیف شده است.
از دید دموکراتها و اوباما، طبعا اگر حزب دموکرات در این انتخابات پیروز میشد و اوباما میتوانست موقعیت خودش را تثبیت کند، امروز با دست بازتری میتوانست به ایران فشار وارد کند اما این پیروزی اتفاق نیفتاد و اوباما چنین برگ برندهای را در دست ندارد.
بنابراین از این منظر وقتی اوباما در داخل آمریکا با چنین معضلاتی روبروست، خیلی طبیعی است که در خارج از آمریکا با مشکلات بیشتری مواجه شود. در رابطه با بعد دوم نتیجه بدست آمده در انتخابات آمریکا ، باید توجه داشت که این 60 کرسی که حزب دموکرات از دست داده، نصیب حزب جمهوریخواه شده است، حزب جمهوریخواهی که موضعش در قبال ایران به مراتب تندتر از حزب دموکرات است.
اگرچه بعضیها معتقدند این دو در قبال ایران هیچ تفاوتی ندارند، اما با توجه به قرائن، شواهد و عملکرد جمهوریخواهان در دوران بوش، میتوان گفت که موضع آنها در قبال ایران بسیار رادیکال تر از دموکرات هاست. مواضع مجالس کنگره و سنا هم با آنچه در عرصه سیاست این کشور اجرا میشود، متفاوت است. بنابراین اینگونه نیست که مواضع سنا و کنگره آمریکا، تاثیر مستقیم و بلاواسطهای را در سیاست خارجه آمریکا داشته باشد.
به طور خلاصه ما میتوانیم نتیجه بگیریم که علی رغم اینکه از طرفی موقعیت اوباما تضعیف شده است، اما از طرف دیگر چون جمهوریخواهان تندرو در مجلس پیروز شده اند، فضاسازی منفی در داخل ایالات متحده آمریکا علیه ایران افزایش خواهد یافت.
دنیای اقتصاد:سیاستمداران مداخلهگر و جنگ ارزی
«سیاستمداران مداخلهگر و جنگ ارزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛آدام اسمیت، اقتصاددان و فیلسوف اسکاتلندی 250 سال پیش گفته است: «هرگاه دو همباز اقتصادی را در حال گفتوگوی خصوصی دیدید، بدانید دسیسهای علیه مردم در راه است.»
اسمیت این سخن را نه در مذمت سرمایهداری و اقتصاد آزاد، بلکه در نکوهش کسانی که در سازوکارهای طبیعی اقتصاد و در راس آنها رقابت اقتصادی دستکاری میکنند، بر زبان رانده است.
به اعتقاد اسمیت و پیروان او همنشینی صاحبان سرمایه و بنگاه همانقدر معطوف به دسیسه است که همنشینی سندیکاهای کارگری؛ زیرا هر دو گرایش به انحصار دارند.اولی میخواهد انحصار تولید و قیمت را به دست بگیرد و دومی خواستار به دست آوردن انحصار کار و دستمزد است. در زمانهای که اسمیت این هشدار را داد، احتمال تبانی اعضای صنوف وجود داشت؛ اما در دوران کنونی احتمال این کار کاهش یافته است؛ زیرا دسترسی همگانی به اطلاعات زیاد شده است و بهتبع آن دسیسهچینی به آسانی گذشته نیست. معنای این سخن این نیست که بساط دسیسهچینی جمع شده است.
در روزگار فراوانی اطلاعات و بسته شدن دست سرمایهداران و کارگران و دیگر صنوف اقتصادی، دولتها و بانکهای مرکزی انحصار دسیسه را به دست گرفتهاند و نظم بازار را مطابق منافع و مصالح بزرگترین صنف؛ یعنی سیاستمداران دستکاری میکنند و نام آن را پیگیری مصالح ملی میگذارند.
نبرد ارزی آمریکا و چین در سالهای اخیر آشکارترین وجه دسیسهچینی دولتها علیه نظم بازار و منافع مصرفکنندگان است. ارزش پول چین (یوآن) و دلار آمریکا مدام رو به کاهش است و آمریکا و چین یکدیگر را به دستکاری در نرخ ارز متهم میکنند. انکارهای دوسویه رهبران واشنگتن و پکن قانعکننده نیست؛ زیرا حالا دیگر این قابل کتمان نیست که حتی اگر چینیها ارزش یوآن را بهصورت مصنوعی پایین نیاورده باشند، این ناتوانی 400 میلیون چینی از ورود به بازار خرید کالا است که مازاد صادراتی انبوهی ایجاد کرده و راه تهاجم کالاهای چینی را به بازارهای جهانی گشوده است.
در مقابل، دولت آمریکا نیز هرچند بگوید ارزش دلار را مصنوعا پایین نیاورده است، خرید اوراق قرضه (که تازهترین آن 600 میلیارد دلار بود) راه غیرمستقیم ارزشزدایی از دلار است که قابل کتمان نیست. حال در چنین فضایی رهبران سیاسی 20 کشور پرقدرت اقتصادی جهان در کرهجنوبی گرد آمدهاند تا راهی برای حل مشکلات اقتصاد جهان از جمله جنگ ارزی آمریکا و چین بیابند؛ اما تنها مشکلی که تاکنون برای آن راهحلی یافت نشده همین مشکل اصلی؛ یعنی جنگ ارزها است.
نکته عبرتآموز در سرسختی دولتهای آمریکا و چین این است که هر دو دولت، در زمینه مداخله در اقتصاد داخلی از پیشینیان خود تندروتر هستند. دولت دموکرات آمریکا، دوسال پیش برنامه اقتصادی خود را با بستههای حمایتی برای نجات بنگاههای ناکارآمد و ورشکسته آغاز کرد. دولت هوجینتائو نیز از هشت سال پیش پارهای برنامههای اصلاحی دولتهای قبلی چین را متوقف کرده و بر دامنه مداخله دولت در اقتصاد افزوده است.
حالا دو دولت که در عرصه داخلی مداخلهگرند، در عرصه جهانی رودرروی هم ایستادهاند و هر یک اصرار دارند سیاست حمایتگرایی خود را موجه و انجام همان کار توسط رقیب را ناموجه نشان دهد. همین معیار دوگانه است که سیاستمداران چینی و آمریکاییها را در برابر منطق روشن اقتصاد و بازار ناتوان کرده است و تا زمانی که اراده مداخلهجویی این سیاستمداران شکسته نشود، در برهمین پاشنه خواهد چرخید: دیروز تعرفهها، امروز ارزها و فردا لابد موضوعی دیگر.
جهان صنعت: جای خالی رشد اقتصادی
«جای خالی رشد اقتصادی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم نرگس حسینپور است که در آن میخوانید؛اقتصاددانان میگویند رشد اقتصادی نبض پیشرفت یک کشور محسوب میشود؛ پیشرفتی که برای رسیدن به آن باید براساس برنامه و مطابق با زمان مشخص حرکت کرد و این امر برعهده قوه اجرایی است که آن را راهبری میکند.
در کشور ما این سیاستها را برنامههای توسعهای و سند چشمانداز مشخص میکنند، دولت باید براساس سیاستهای کلی برنامه چهارم رشد اقتصادی یک ساله خود را به نحوی تنظیم کند که بتواند اهداف چشمانداز 20 ساله را محقق کند اما با وجود اظهارات دولت مبنی بر افزایش رشد اقتصادی جای عدد رشد اقتصادی در نماگرهای بانک مرکزی خالی است.
رییسجمهور بارها در سخنرانی و مصاحبههای خود اعلام کرده که رشد اقتصادی کشور در حال افزایش است؛ این در حالی است که برخی اظهارات از سوی مسوولان اقتصادی از جمله سخنگوی اقتصادی دولت از کاهش شدید این نرخ خبر میدهد.
هنوز مشخص نیست که کدام اظهارنظرها را باید پذیرفت اما آنچه مسلم است اینکه وقتی آمارهای رسمی سکوت اختیار میکنند، چگونه میتوان گفت که وضعیت اقتصادی کشور رو به بهبود است؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: