درباره حراج‌های هنری و غیرهنری

لباس سلینجر چند؟

همه ما حراج را دوست داریم. همین الان یکی را اسم ببرید که ترجیح می‌دهد جنس‌هایش را در روزهای عادی از یک مغازه خرید کند یا در روزهایی که همان اجناس در حراج‌اند. تاکید می‌کنم که «ترجیح بدهد»؛ وگرنه خیلی وقت‌ها نمی‌شود تا زمان حراج فصل یک مغازه‌ یا فروشگاه صبر کرد. با این‌که ترجیح می‌دهیم همیشه سال که نیازمان به چیزی مبرم است یک جایی همین نزدیکی‌ها حراجی‌ برپا باشد و دست ما کمتر در جیبمان بچرخد، اما نمی‌شود که وقتی از سرمای پاییزی به لرزه افتاده‌ای منتظر حراج آخر فصل بمانی.
کد خبر: ۳۶۶۱۸۳

این البته ماجرای حراج‌های فصل است؛ حراج‌هایی که اسم خارجی‌اش «سیل» (sale) است و در آن قیمت‌های پیشین شکسته می‌شوند و جنس‌ها گاهی تا 80 ـ 70 درصد ارزان‌تر از قیمت اولیه عرضه می‌شوند. فکرش را بکنید که بتوانید تاریخ تمدن ویل‌دورانت را که در حالت عادی جلدی 15 ـ 10 تومان است در نمایشگاه با قیمت کلی 70 هزار تومان بخرید. پس حق دارید اگر حرا‌ج‌ها وسوسه‌تان می‌کنند. حق دارید اگر نمی‌توانید پایتان را در حراجی که چند ماهی منتظرش بوده‌اید، نگذارید. حراجی‌ها شما را به خودشان دعوت می‌کنند.

اصلا فلسفه حراج این است که ما دست به خرید لوازمی می‌زنیم که لازم نداریم و ضرورت امروز زندگی‌مان نیستند! اصلا من جوان 22 ساله را چه به این کارها که حراجی مبلمان و اثاث منزل را دنبال کنم؟ حراجی‌ها به شما اجازه می‌دهند که بتوانید به چیزهای غیرضروری فکر کنید و دست به خرید غیرملزومات بزنید. البته غیرملزوماتی که شما می‌توانید در دفاع ازشان بگویید: «ضروی نیست اما دوستش دارم».

به هر حال یادتان باشد اگر مقهور شکسته شدن قیمت‌ها در یک مزایده، در بورس بزرگ تهران، حراجی ساتبی یا حراج فصل مغازه‌های میدان ولیعصر شدید، دست‌کم در خرید آنچه قیمتش به نصف رسیده دقت کنید. پیش از خرید این سوال را از خود بپرسید: «آیا هیچ ممکن است در 100سال آینده من یا یکی از نواده‌هایم از این چیزی که دارم می‌خرم خوشش بیاید یا روزی به کار چون منی آید؟»

پرسیدن این سوال‌ها ممکن است برای شمایی که قرار است دلتان را به دریا بزنید و یکی از آن مانتو خوشرنگ‌هایی که همیشه قیمتش بالا بوده را بخرید خیلی ضروری نباشد. اما مرد بیچاره ثروتمندی را تصور کنید که در یکی از آن حراجی‌های بزرگ نشسته و چکش آقای مزایده‌گر با اعلام نهایی او روی میز می‌خورد و دندان طلای مایکل جکسون را که آن را در یک گلدان کاشته بود به قیمت 700 هزار دلار می‌خرد. خب نکنید این کار را!

حراج لوازم شخصی و وسایلی که برای هر آدمی استفاده روزمره دارند، از فنجان قهوه ویرجینیا وولف گرفته تا عینک پنسی جنیس چاپلین و احیانا لباس‌خواب‌های مرحوم تازه از دست رفته دی جی سلینجر که تمام این 40 ـ 30 سال اخیر را در میان آنها بوده، با آنها غذا می‌خورده و در حالی که آنها را به تن داشته مزاحمانش را از جلوی در خانه رد می‌کرده ‌است. چنین لباسی واقعا به دردتان می‌خورد؟ تصور این‌که سلینجر عزیز روزی در اینها بوده کافی است برای این‌که کسی 10 هزار دلار برای خرید یک دست از لباس‌های خانگی کسی بپردازد؟ حالا هر قدر هم که آن آدم برد پیت باشد یا کریستیانو رونالدو؟!

به هرحال اینگمار برگمان، کارگردان هم که سال ???? از دنیا رفت، در وصیتنامه‌اش خواستار حراج تمام لوازم و زندگی‌اش شد و اعتراض و قهر و آشتی‌های دوستدارانش هم تاثیری در انجام این حراج نگذاشت. دستنوشته‌های سنت اگزوپری نویسنده فرانسوی بعد از آن سقوط وحشتناک هم در حراجی دیگری به مزایده گذاشته شدند. دستخط‌های لرزانی که از وحشت اگزوپری در آن روزهای سخت خبر می‌دهند. همانی که شازده‌کوچولو را به دنیای ادبیات اضافه کرده است.

اما حراج‌های مهم‌تر، با آبروتر و خلاصه درست درمان‌تری هم وجود دارند که حراج‌های هنری هستند. حراج‌هایی که تابلوهای بزرگ و کوچک ونگوگ (نقاش هلندی)، جکسون پولاک (نقاش پیشرو آمریکایی) و فرانسیس بیکن (نقاش انگلیسی) را در کنار آثار پیکاسو (نقاش مشهور اسپانیایی) و مجسمه‌های جاکومتی (مجسمه‌ساز سوئیسی) بعد از یک برنامه تبلیغاتی پر سر و صدا و پر و پیمان به مزایده می‌گذارند. اینجا جای شما نیست. البته اگر حساب‌های بانکی‌تان حسابی پر است و نمی‌دانید باید با این همه پول چه کنید، بهترین پیشنهاد حضور در این حراجی‌هاست. اما مساله اصلی این است که شرکت در مزایده آثار هنری بزرگان و معروف‌های این عرصه، کار هر کسی نیست. شما باید در وهله اول مجموعه‌دار باشید و اگر خودتان چیز چندانی از هنر نمی‌دانید، یک کارشناس خبره و باهوش را که کمتر سرتان کلاه می‌گذارد، انتخاب کنید و بعد شروع کنید به خریدن تابلوهایی که هر کدامشان ارزش هر مجموعه‌ای را چندین برابر می‌کند.‌

البته اگر هنوز هم تصورتان این است که این چیزها دخلی به دنیای ما ایرانی‌ها ندارد و هرچه هست مال همان اروپایی‌هاست، باید بگویم که اشتباه می‌کنید. دست‌کم این‌که حالا چند سالی هست که حراجی‌های کریستی و ساتبی شعبه‌هایی هم در خاورمیانه ایجاد کرده‌اند و آثار هنری هنرمندان معاصر و جوان‌های آسیایی و آفریقایی و خلاصه غیر غربی هم خرید و فروش می‌شود و به چه قیمت‌هایی.

حداقل در یکی دو سال اول که ایرانی‌ها حسابی غوغا کردند و رکورد فروش در چندین دوره متعلق بود به آثار محمد احصایی، پرویز تناولی و هنرمندان ایرانی دیگر. بسیاری از هنرمندان جوان ایرانی در این حراج‌ها نقاشی‌ها و بیشتر از همه عکس‌هایشان را برای فروش به مزایده گذاشتند و نتیجه از نظر مالی اصلا هم چیز بدی نبود. البته این مساله برای راه پیدا کردن هنر ایران به مجامع هنری دنیا بسیار مناسب و بجا بود و همین ذوق و شوق‌های اولیه باعث شد که ما حراج‌های ساتبی و کریستی دبی را ارج بگذاریم. از آنها خوشمان بیاید و داد و فریاد راه بیندازیم که ایران بهترین گزینه برای برپایی این حراج‌ها در خاورمیانه است. ما هیچ‌وقت راضی نبوده‌ایم.

البته این رونق و بر و بیا چند سالی بیشتر دوام نیاورد و همان‌طور که می‌دانید یکی دو سال پیش رو به افول گذاشت. دیگر کمتر اثر ایرانی می‌توانست با قیمت بالایش، دیگران را شگفت‌زده کند و اصلا راستش را بخواهید مردم دنیا در وضعیت اقتصادی آنچنان مناسبی قرار نداشتند که بخواهند بخشی از سرمایه‌شان را هم صرف این غیر ضروریات کنند. پس بازار خرید و فروش آثار هنری از سکه افتاد.

با این حال، حراج‌های مشهور در پایتخت‌های بزرگ دنیا آثار گرانقیمت هنری و آنتیک را به صورت فصلی به مزایده می‌گذارند و مغازه‌ها، فروشگاه‌ها و پاساژهای کوچک و بزرگ هم در آخر فصل جنس‌های از فصل پیش‌مانده‌شان را حراج می‌کنند. احتمالا هر کسی هم به وسع جیب و حساب بانکی‌اش یکی از آنها را برای خرید مایحتاج یا اجناس لوکس و غیرضروری زندگی‌اش انتخاب می‌کند. فقط باید در زمان انتخاب، نگاهتان به علایق سلایق و جیبتان باشد.

حمیرا پناه آذر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها