در حاشیه نمایش عمومی «سن‌پترزبورگ» و «یک اشتباه کوچولو»

موفقیت در رسانه‌ها، شکست روی پرده

«نام‌ها» مهم‌ترین و جذاب‌ترین چیزهایی هستند که می‌توانند مخاطبان را به سالن‌های سینما بکشانند. سینما، تلویزیون و دیگر هنرهای تصویری و حتی در نگاهی گسترده‌تر تمامی هنرها سال‌‌هاست که در تسخیر نام‌ها هستند. مَثَل معروفی است که می‌گوید اگر فردی در این عرصه به شهرت برسد، حتی اگر کتابی سفید ارائه کند یا سطحی‌ترین و ضعیف‌ترین بازی خود را در فیلم یا نمایشنامه‌ای ارائه کند می‌تواند برای آن اثر توفیق مالی و مادی به همراه داشته باشد. شاهد مثال این ادعا نیز فیلم‌ها، کتاب‌ها، نمایش‌ها و... ضعیفی است که صرفا با پنهان شدن در پشت یک یا چند نام معروف، به توفیق و موفقیت رسیده‌اند.
کد خبر: ۳۶۶۱۰۶

سینمای ایران همیشه برای موفقیت در گیشه نگاه ویژه‌ای به ستاره‌ها داشته است. ستاره‌ها معمولا در بخش بازیگری حضور داشته‌اند. حتی اگر فیلمبردار، صدابردار، طراح صحنه و... هم به این جایگاه برسد، هیچ گاه هیچ مخاطبی برای دیدن فیلم یک فرد فنی موفق به سینما نمی‌رود. گاه این ستاره بودن شامل حال فیلمنامه‌نویسان نیز شده است، اما تعدادی از کارگردان‌ها نیز به این جایگاه رسیده‌اند. کارگردان‌هایی همچون مسعود کیمیایی، ابراهیم حاتمی‌کیا، داریوش مهرجویی، رخشان بنی‌اعتماد، داوود میرباقری، امیرحسین لطیفی، کیانوش عیاری، مجیدی مجیدی، رضا میرکریمی، عباس کیارستمی، اصغر فرهادی، مهدی فخیم‌زاده، رسول صدرعاملی، کیومرث پوراحمد نیز جزو ستاره‌های سینمایی محسوب می‌شوند و سابقه کاری آنها آنقدر برایشان اعتبار ایجاد کرده که مخاطب با دیدن نام آنها روی پرده سینما، به تماشای آن فیلم در سینما علاقه‌مند شود. بهروز افخمی هم یکی از همین کارگردان‌هاست. او کارنامه‌ای عجیب و غریب در کار فیلمسازی دارد. از ساخت سریال معظم و باشکوهی همچون کوچک جنگلی تا فیلم‌هایی در سبک و سیاق خاص هنری مانند گاوخونی و جهان پهلوان تختی. او چند فیلم پرفروش تجاری هم در کارنامه کاری خود دارد. عروس، روز فرشته و شوکران مهم ترین آنها هستند و عقرب هم یک نمونه نیمه‌کاره از چنین آثاری است. طبیعی است که با چنین پیش زمینه‌ای، مخاطب علاقه‌مند به تماشای فیلم جدید این کارگردان باشد. «سن‌پترزبورگ» به عنوان چنین اثری شروع امیدوارکننده‌ای دارد. فیلم با عنوان‌بندی جذابی آغاز می‌شود و در ادامه فیلمساز با طرح داستانی ساده، به مرور مخاطب را درگیر قصه‌ای پیچیده می‌کند. قصه یافتن یک گنج که متعلق به خانواده سلطنتی روس‌ها بوده و حالا رمز و راز کشف راه‌های رسیدن به این گنج همان چیزی است که قهرمان داستان برای رسیدن به آن باید جان بکند و مخاطب را با خودش همراه کند. سن‌پترزبورگ فیلمی مردانه است. یعنی برخلاف فرمول رایج فیلمسازی در این سال‌ها که زنان و دختران محور داستان هستند، این بار چند مرد! سرنوشت فیلم را به دست گرفته‌اند و زنان فقط حضوری حاشیه‌ای دارند. نمی‌دانم خواننده این مطلب فیلم «نیش زنبور» را دیده یا نه، اما رقابت شخصیت‌های فیلم سن‌پترزبورگ با یکدیگر برای کسب گنج و تلاشی که برای کلاه گذاشتن بر سر هم دارند، بشدت یادآور داستان آن فیلم است. کارگردان در معرفی شخصیت‌ها زحمت زیادی کشیده است. انتخاب بازیگران هم نامتعارف و جذاب است. کافی است تصور کنید به جای محسن طنابنده مثلا جواد رضویان این نقش را ایفا می‌کرد! سرنوشت داستان از زمین تا آسمان تفاوت می‌کرد و فیلم تبدیل به یکی از همین کمدی‌های رایج روی پرده می‌شد. این جزییات نشان می‌دهد افخمی تلاش کرده فیلم متفاوتی بسازد، اما نتیجه کلی کار می‌گوید این تلاش چندان موفق نبوده است. فیلم شبیه سایر ساخته‌های افخمی نیست. این ویژگی و مزیت مهمی است. در فیلم‌های قبلی او هم کمتر پیش آمده که دو فضای کاری شبیه هم باشند، اما ایجاد این تفاوت تا حدود زیادی تصنعی از آب درآمده و حتی چند نکته مهم و منطقی هم در داستان از دست رفته است. در داستان اشاره می‌شود که کریم، تزار بزرگ روسیه است. وقتی کودک بوده به ایران آمده و به یک خانواده ایرانی سپرده شده است، اما حالا او نامی مسلمان دارد و به شیوه مسلمانان تربیت و بزرگ شده است. آیا نمی‌شد کریم را به خانواده‌ای غیرمسلمان سپرد؟ آیا منطقی است که او چنین مسیر پرپیچ و خمی را طی کند تا از سرنوشت خود مطلع شود؟ آیا می‌توان هر داستان و موضوعی را در فیلم روایت کرد و در انتها با یک صحنه موعظه گونه موضوع را به خورد مخاطب داد؟ این سوال‌ها و ده‌ها سوال دیگر نشان می‌دهد فیلم اصطلاحا «درنیامده» است. برای اثبات این موضوع هیچ چیز بهتر از فروش فیلم، بیان‌کننده واقعیت نیست. فیلم تا تاریخ 10 آبان، طی 25 روز نمایش در 18 سینما فقط 292 میلیون تومان فروش کرده است و این رقم در سینمای ایران چیزی نیست که بتواند برای یک فیلم افتخارآمیز باشد.

یک فیلم خوب و کوچولو

مدتی است از اکران فیلم «یک اشتباه کوچولو» می‌گذرد. فیلم ساخته محسن دامادی است؛ کارگردانی که سابقه‌ای در فیلمنامه‌نویسی دارد. شاید هیچ کدام از مخاطبان عادی که سینما برای آنها فقط ابزاری برای تفریح و سرگرمی است نتوانند فیلمنامه‌ها و فیلم‌های قبلی دامادی را به یاد آورند. دامادی جزو فهرست کارگردان‌هایی که در ابتدای مطلب به آنها اشاره شد، نیست. از طرف دیگر سردر سینماهای نمایش‌دهنده فیلم او و نیز پوسترها و عکس‌ها، همه و همه بیان‌کننده این مساله است که فیلم یک اشتباه کوچولو، اثری ضعیف و ازجمله تولیدات سطحی سینمای ایران است که حتی از نظر سینماروهای حرفه‌ای ارزش دیدن ندارد. چنین حسی را یکی از پوسترهای فیلم که در آن امین حیایی در حالتی مضحک محمدرضا شریفی‌نیا را بغل کرده تشدید می‌کند. با این حال اگر بدون چنین پیشداوری‌هایی به تماشای فیلم برویم، با چند ویژگی این فیلم مواجه می‌شویم. ویژگی اول این است که دامادی در این فیلم داستان خود را خیلی ساده و روان تعریف می‌کند و حتی با آن که فیلم در ابتدای روایت داستان خود متکی بر عنصر تصادف است، باز هم داستان روان و جذاب تعریف می‌شود. پایه و اساس فیلم یک اشتباه کوچولو، روایت دو داستان به شکل موازی است. قرار است 4 نفر با هم ملاقات کنند، اما هر یک به شکل ضربدری به ملاقات دیگری می‌رود. اگر به جزییات بیشتری هم علاقه‌مند هستید، در توصیف ماجرا باید بگویم قرار است یک وکیل به دیدار دختری برود که از سوی یک موسسه همسریابی به او پیشنهاد شده است. در طرف دیگر ماجرا قرار است دختری که قصد دارد از همسرش جدا شود، با یک دزد ماهر ملاقات کند که می‌تواند بسادگی در یک گاو صندوق را باز کند. حالا وکیل به اشتباه با زن بخت برگشته ملاقات می‌کند و دزد خرده پا به دیدار دختری می‌رود که قصد ازدواج دارد. نکته جالب توجه این که تا بخش‌های میانی هم هیچ کدام متوجه اشتباه خود نمی‌شوند، اما از جایی به بعد که متوجه این مساله می‌شوند، سرنوشت آنها با یکدیگر گره می‌خورد و هر 4 نفر در جهت حل مشکل هم قدم برمی‌دارند. یک اشتباه کوچولو، دیالوگ‌نویسی خوبی هم دارد. یکی از آنها، صحنه رویارویی محمدرضا شریفی‌نیا با مریلا زارعی در مطب زارعی است. تحول بهروز در نقش وکیل نیز به آرامی و با جزییات شکل می‌گیرد و او از یک فرد طرفدار قانون، به مرور به این نتیجه می‌رسد که قانون در همه موارد نیز کارگر نیست و در برخی مواقع حتما لازم نیست از قوانین سفت و سخت تبعیت کرد. این همان نکته‌ای است که در فیلم، موقعیت‌های طنزآمیزی ایجاد می‌کند.یک اشتباه کوچولو تقسیم‌بندی خوبی از موقعیت‌های داستانی خود دارد. شروع، میانه و پایان‌بندی قابل قبولی دارد و با این که جزو فیلم‌هایی است که پایان خوش را برای سکانس نهایی انتخاب کرده، نتیجه کار آن طور نبوده که مخاطب، احمق پنداشته شود.

فیلم با همه این ویژگی‌ها در اکران عمومی چندان دیده نشد. این حال و روز سینمای ایران است که گاه فیلم‌ها روی پرده خوب است و گاه در رسانه‌ها. خیلی سخت است که فیلمی بتواند در این دو حوزه همزمان موفق باشد و تازه نظر مخاطبان عام را هم جلب کند. در چنین شرایطی یافتن فیلم خوب و معرفی آن به مخاطبان روزنامه نیز کار سخت‌تری است.

رضا استادی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها