سیدرضا صائمی / جام‌جم

هراس از دیگری

«لطفا مزاحم نشوید»، اثری با مضمون اجتماعی و ساختاری مستندگونه است. دوربین روی دست محمد احمدی، تصویربردار و تهیه‌کننده فیلم در شکل‌گیری تصاویر مستندگونه از قصه نقش مهمی داشته است، اما بیش از این می‌توان مولفه‌های یک نگاه اجتماعی به قصه را در کارگردانی عبدالوهاب تشخیص داد.
کد خبر: ۳۶۶۱۰۴

او شهر تهران را در پس‌زمینه قصه خود به خوبی نشان داده و مناسبات اجتماعی آسیب‌پذیر در این کلانشهر را به تصویر کشیده است. خشونت روانی و عاطفی لبریز شده در این فیلم، برآمده از بی‌اعتمادی ساکنان یک شهر به هم است که باعث هراس و گریز آنان از یکدیگر می‌شود.در داستان اول این فیلم 3 اپیزودی (3 بخشی)، یک زوج جوان را می‌بینیم که علاقه لازم بین آنها برقرار نیست و برخلاف تصویر ذهنی مردم از آنان، زندگی درونی نابسامانی دارند. در این بخش از فیلم به رفتارشناسی متظاهرانه‌ای پرداخته می‌شود که بویژه در طبقه متوسط اجتماعی ما مشهود است. مرد خانواده مجبور است به دلیل موقعیت حرفه‌ای خود، ظاهر و رفتارش را به گونه‌ای حفظ کند که جایگاه شغلی و منزلت اجتماعی‌اش لطمه نخورد. او نه فقط دچار یک دوگانگی و دورویی در رفتار اجتماعی است که از حیث ذهنی و درونی نیز از این تضاد رنج می‌برد. مشکل اصلی همسرش با او نیز بر سر همین مساله است.

بازی ماندگار

در اپیزود دوم با یک روحانی ساده و محضردار روبه‌رو می‌شویم که در مترو کیف او را زده و پولش را دزدیده‌اند. شخصی که به واسطه مقام و منزلت اجتماعی و معنوی خود همواره مورد احترام مردم بوده، اینک در یک شرایط اجتماعی آسیب‌زایی قرار می‌گیرد که حتی لباس و شمایل ظاهری‌اش نیز دلیلی برای تعرض و دستبرد به او نمی‌شود. نقطه عطف بازیگری در «لطفا مزاحم نشوید» نیز دقیقا در همین اپیزود رقم می‌خورد؛ هدایت هاشمی با بازی خوب خود نقش یک روحانی را به گونه‌ای روی پرده می‌آورد که پیش از این کمتر دیده شده است. سادگی و صمیمیت او در کنار لهجه شیرین خراسانی ـ نیشابوری‌اش یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های این فیلم را به ثبت رسانده که اگرچه حضور کوتاهی در نسبت با کل زمان فیلم دارد، اما بشدت ماندگار می‌شود. این اپیزود از فیلم یک الگوی انسانی و اخلاقی را ترسیم می‌کند که بدون شعارزدگی و مبتلا شدن به احساسات‌گرایی، بسیار باورپذیر است.

اپیزود سوم اما بی‌اعتمادی اجتماعی را بیشتر در مرکز ثقل قصه قرار داده و آن را به محور اصلی بدل کرده است. برعکس اپیزود اول اینجا با یک زن و مرد سالخورده مواجهیم که حاضر نیستند تعمیرکار تلویزیون را به خانه خود راه دهند و او مجبور است از پشت میله‌های در منزل به تعمیر تلویزیون بپردازد. این قصه، عمق این بحران بی‌اعتمادی را در سطح جامعه به تصویر می‌کشد؛ شرایطی که پیامد ناگوار آن چیزی نیست، جز تنهایی آدم‌ها در جامعه معاصر.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها