و از مجید هم خواست که وقتی زنگ خورد توی کلاس بماند تا کمی با هم صحبت کنند.
بچهها که رفتند آقای معلم کنار مجید نشست و با مهربانی گفت: خب، آقا مجید نمیخوای درس بخونی؟ آخه چرا؟ اگه مشکلی داری بگو شاید بتونم کمکت کنم. مجید همینطور که سرش پایین بود، آرام گفت: نه آقا مشکلی ندارم، فقط... .
ـ فقط چی؟ بگو.
ـ آخه آقا میدونید من ریاضی رو نمیتونم یاد بگیرم.
ـ یعنی چی که نمیتونی؟
ـ آقا من چیزی از اون متوجه نمیشم حتی اگه بخونم!
ـ پسرجان چرا این حرف رو میزنی، مگه تا حالا نشستی بخونی؟
ـ نه نخوندم، اما میدونم که از ریاضی سر درنمییارم.
ـ ببین مجید جان، بیا و به حرف من گوش کن و یه بار مرد و مردونه بشین و ریاضی رو بخون اگه موفق نشدی و نتونستی چیزی بفهمی اون وقت حق با شماست.
ـ آخه آقا... .
ـ دیگه آخه نداره، برو با توکل به خدا از همین امروز شروع کن تا امتحان بعدی چند روزی وقت داری، خوب بخون و هر اشکالی داشتی از خودم بپرس تا کمکت کنم.
مجید به حرفهای آقامعلم خیلی فکر کرد و متوجه درستی آنها شد، دلگرم شد و تصمیم گرفت درس خواندن واقعی را شروع کند.
هر روز که از مدرسه به خانه میآمد کمی استراحت میکرد و مشغول درس خواندن میشد. بازی کردن را کنار گذاشت و حتی تلویزیون هم خیلی کم نگاه میکرد و با برنامه حسابی درس میخواند.
بالاخره روز امتحان رسید و او ورقهاش را نوشت و تحویل داد، از کار خودش راضی بود، اما هنوز کمی نگرانی داشت. آقای معلم یکی یکی ورقهها را تصحیح میکرد و نمره بچهها را میخواند: به ورقه مجید که رسید نگاهی به اوکرد و گفت: مجید، بیا اینجا.
پسرک کنار آقای معلم رفت وایستاد، دل تو دلش نبود، منتظر شد تا نمرهاش را بخواند.
ـ آفرین پسرم، چه نمره خوبی گرفتی، حالا دیدی اگه بخوای میشه.
مجید نمرهاش را که دید خیلی خوشحال شد و از آقای معلم به خاطر راهنماییهایش تشکر کرد.
او حالا فهمیده بود که با کوشش و توکل برخدای بزرگ میشود در سختترین کارها موفق شد.
رضا بداقی
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد