درباره «من ریموند کارور هستم» اثر مصطفی عزیزی

شیفتگی گفت‌وگو

«من ریموند کارور هستم» اولین مجموعه داستان مصطفی عزیزی، شامل هفت داستان کوتاه‌ است که نشرافق آن را به بازار کتاب ارائه کرده است. گرچه فضای متفاوت داستان‌ها و تنوع مضمون به خوش‌خوانی کلیت کار کمک کرده است، اما نشان‌‌دهنده راه درازی است که نویسنده برای رسیدن به نگاه و سبک خاص خود، پیش‌رو دارد. استفاده از تکنیک‌های به موقع داستان‌نویسی و بعضی اشارات و ارجاعات به جا به متون نثر و نظم قدیم فارسی از نقاط قوت کار مصطفی عزیزی است. مثلا:
کد خبر: ۳۶۵۸۶۴

«دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود. دستی که ساعد ساقی سیمین ساقی رو لمس کنه دیگه چه نیازش به تسبیح، بذار گسسته شه.» حالا بابایی «ساعد» درسته یا «دامن» فردا باید سر کلاس کنفرانس بدم. «درست و غلط نداره اما من از این سوت سین خوشم می‌آد.» ص 60

که استفاده از حرف سین در جای جای مونولوگ‌گویی راوی ادامه پیدا می‌کند، اما مواردی هم وجود دارد که نویسنده نادانسته و به دلیل مانورهای بی‌جا از قدرت داستان‌ها می‌کاهد و مجموعه را در سطح نازل‌تر از چیزی که باید، قرار می‌دهد.

مثلا در لابه‌لای این داستان‌ها، نویسنده گاه موقعیت‌های جالبی را شکار می‌کند که متاسفانه با اشارات مستقیم به فرم داستان در متن، علنا خواننده را به قضاوت درباره‌ قدرت متن وا?می‌دارد که صدالبته روایت داستان بدون این اشارات یا با اندک تغییراتی نیز ممکن بوده، برای مثال می‌توان به داستان «همین چند کلمه» اشاره کرد که تماماً از دیالوگ تشکیل شده است. زن مترجم و مرد، صاحب یک انتشارات است و هر دو در داستان‌نویسی و نقد دستی دارند. این دو شخصیت در موقعیت خاصی قرار دارند که به خودی خود حرف‌های زیادی برای گفتن دارد اما نویسنده تشخیص داده است برای نمایش قدرت خود در نوشتن دیالوگ، شخصیت‌های خاصی انتخاب کند و به جای آنها در خلال داستان به بحث در مورد دیالوگ‌نویسی آری یا نه بپردازد. نویسنده بی‌محابا در خلال، در جایی مستقیما به مضمون کل داستان اشاره می‌کند: « ارتباط مخدوش دو تا آدم رو نشون می‌ده.» ص 72

عزیزی در همین داستان از زبان شخصیت‌ها به بررسی مزایا و معایب دیالوگ‌نویسی می‌پردازد و تنها با یک بار خواندن داستان می‌توان پی‌برد که نویسنده از پس نکات مهمی که در متن داستان مدعی شده، برنیامده است.

« ـ یعنی نمی‌شه داستانی نوشت که همه‌اش گفت‌وگوی دوتا یا چند تا آدم با هم باشه؟

ـ نمی‌دونم. شاید بشه. مثل نمایش رادیویی، ولی بالاخره توی نمایش رادیویی از روی صدا و لحن و توضیحات راوی و این‌جور چیزها می‌شه فضا رو ساخت اما با دیالوگ بعید می‌دونم.

ـ مثلا اگر حرف‌هایی رو که ما توی این چند دقیقه زدیم تایپ کنیم و بدیم یکی بخونه، با همین چند کلمه حرفی که زدیم، شخصیت‌ها براش شکل نمی‌گیره؟

ـ نه. مثلا اول جنسیت. از کجا می‌فهمند که تو مردی و من زن؟

ـ این که همون چند خط اول لو می‌ره.» ص 80

که در حقیقت این‌گونه نیست. به‌غیر از چند دیالوگ در اواسط داستان که حرف آرایشگاه زنانه و دیالوگ‌های پایانی که حرف از مانتو و روسری پیش می‌‌آید، خواننده متوجه نمی‌شود کدام‌یک از دیالوگ‌ها متعلق به زن یا مرد است.

داستان دوم مجموعه، داستانی‌ است به نام رودخانه‌ای بی‌پیچ و تاب که حتی بدون اشاره به این‌که داستان، روایتِ ایرانیزه شده‌ داستان تپه‌ها چون فیل‌هایی سفید همینگوی است، وام‌داری خود را از این اثر به خوبی آشکار می‌کند. زن و مرد داستان، همچون دختر و پسرِ داستان همینگوی (که در کافه‌ای منتظر قطار بودند)، منتظر اتوبوسی هستند که کنار یک قهوه‌خانه‌ بین راهی ایستاده. زن و مرد به جای نوشیدنی‌هایی که همینگوی پشت سر هم به خورد دختر و پسر می‌دهد، پارچ‌های دوغ موسیردار را به زن و مرد جوان می‌نوشاند و تنها تفاوت این دو داستان با هم در این است که کاراکتر مرد در داستان عزیزی، برای بقا و دوام و خوشی زندگی مشترکشان زن را به نگه‌داشتن جنینی که در شکم دارد تشویق می‌کند که هر چند داستان توانسته از پس شخصیت‌پردازی و فضاسازی برآید اما وجود پنهان مقایسه‌های مزاحم در ذهن مخاطب در تمام طول داستان، خواننده را آزار می‌دهد. در داستان من ریموند کارور هستم که موفق‌ترین کار مجموعه است نیز همین موارد اما بسیار کمرنگ‌تر به چشم می‌خورد.

مصطفی عزیزی نویسنده‌ مجموعه داستان من ریموند کارور هستم، کار در رادیو و تلویزیون و فیلمنامه‌نویسی چند سریال پرمخاطب تلویزیونی را در کارنامه‌خود دارد و به نظر می‌رسد اگر در نوشتن داستان، کمتر از عنصر گفت‌وگو بهره بگیرد و بیشتر به فضاسازی و پردازش پیرنگ و شخصیت‌ها بپردازد، بسیار موفق‌تر خواهد بود.

بهاره اله‌بخش / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها