در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها بر این باور بودند که کودکان در یک هسته سخت و غیرقابل انعطاف فکری و رفتاری قفل شده و توانایی خاصی برای درک علت و معلولها ندارند و همواره نگاه خود را به دیگران معطوف کردهاند تا از دید آنها نسبت به فرآیندهایی که در اطرافشان در جریان است، واکنش نشان دهند.
حتی برخی هنوز هم فکر میکنند کودکان در واقع بزرگسالانیاند که دارای نواقص فکری هستند.
اما در 3 دهه گذشته دانشمندان موفق به کشف حقایق تکاندهندهای درباره توانمندی نوزادان و خردسالان در شناخت دنیای اطراف خود شدهاند. آنها دریافتهاند حتی خردسالترین کودکان فراتر از آنچه که ما ممکن است تصور کنیم، میدانند.
از آن گذشته مطالعات نشان میدهد کودکان دقیقا به همان شیوهای درباره دنیای اطراف خود یاد میگیرند که دانشمندان این کار را انجام میدهند، یعنی انجام آزمایشها، تجزیه و تحلیل دادهها و خلق نظریههای ادراکی در حوزههای فیزیکی، زیستی و روانشناختی.
از سال 2000 محققان رشته تحقیقاتی را آغاز کردهاند تا با استفاده از آنها به درک مکانیسمهای اصولی آماری، تکاملی و عصب شناختی بپردازند که پایه و اساس توانمندیهای ابتدایی اما خیرهکننده کودکان است.
این یافتههای جدید و البته متحولکننده نهتنها دیدگاه ما نسبت به کودکان را تغییر داده بلکه چشم انداز نوینی درخصوص طبیعت انسان در اختیار ما قرار داده است.
فیزیک برای کودکان
پرسشی که اکنون مطرح میشود، این است که چرا این همه مدت درباره کودکانمان اشتباه میکردهایم؟
اگر با دید کنجکاوانهای به کودکان 4 ساله و کمتر نگاه کنید، ممکن است به این نتیجه برسید که در زندگی روزمره آنها اتفاق چندان مهمی روی نمیدهد.
شاید بسیاری فکر کنند نوزاد یا خردسال از خواب برخاسته، بازی میکند، غذا میخورد و سرانجام میخوابد. به هر حال کودکانی که در این سن هستند نمیتوانند حرف بزنند و حتی آن دسته از کودکانی که سن و سال بیشتری داشته و آماده رفتن به مدرسه میشوند نیز نمیتوانند درباره آنچه که فکر میکنند بخوبی صحبت کنند.
برای آزمایش این ادعا از کودک 3 ساله خود سوالی بپرسید تا شاهد پاسخهای نامحدود و به دور از فهم، اما زیبای وی باشید.
محققانی که پیش از این روی این مقوله کار میکردهاند، نظیر جین پیاژه سوئیسی، به نوعی مرتکب اشتباه بزرگی شده بودند چون به این نتیجه رسیده بودند که تفکر کودکان به خودی خود غیرمنطقی و خودمحورانه و در عین حال به دور از هر گونه مفهوم علت و معلولی است.
البته گرچه کودکان بسیار کمسن و سال برای گفتن آنچه که در فکرشان میگذرد، دشواریهای زیادی دارند، با این حال میتوانیم از ابزاری به نام زبان به طرز زیرکانهای برای آگاهی از آنچه که میدانند استفاده کنیم.
به عنوان مثال هنری ولمان از دانشگاه میشیگان، گروهی از کودکان خردسال را زیر نظر میگیرد و در خلال این برنامه هر آنچه را که بر زبان میآورند، ثبت میکند تا به این ترتیب به سرنخهایی درخصوص آنچه که در فکرشان میگذرد، دست یابد.
ما میتوانیم از کودکان پرسشهای کاملا متمرکز شده و هدف داری بپرسیم و از خلال آنها به اعماق فکرشان نفوذ کنیم.
در اواسط دهه 80 و 90 میلادی دانشمندان با استفاده از این تکنیکها موفق به کشف این حقیقت شدند که کودکان درباره دنیای اطراف خود اطلاعات زیادی کسب میکنند.
به عنوان مثال گروهی از دانشمندان در دانشگاههای الینویز و هاروارد پس از انجام مطالعات مختلف به این نتیجه رسیدند که خردسالان ارتباطات فیزیکی بنیادینی نظیر گذرگاههای حرکتی، جاذبه و محدودهها را بخوبی درک میکنند.
به عنوان مثال آنها متوجه شدهاند خردسالان نگاهشان به خودروی اسباببازیشان طولانیتر است که در نظر دارند آن را از میان دیوار اسباببازی عبور دهند! در حقیقت این یک رویداد غیرعادی و خارج از عادت است و برای همین منظور نگاه خردسال بیشتر محو آن میشود تا سایر رویدادهای عادی.
زمانی که کودکان در سنین 3 تا 4 سال هستند، ایدههای اولیهای درخصوص زیستشناسی داشته و در عین حال به درک ابتدایی از رشد، وراثت و بیماری دست پیدا میکنند.
این درک اولیه زیستی گویای آن است که کودکان زمانی که درباره اشیای مختلف دلیل و برهانی ارائه میدهند در حقیقت فراتر از نمود ادراکی ظاهری حرکت میکنند. برای خردسالان مهمترین دانشها، شناخت دیگران است.
در این خصوص اندرو متزوف از دانشگاه واشنگتن نشان داده که نوزادان این گونه تصور میکنند که مردم اطرافشان خاص بوده و از این رو به تقلید از حالات صورتشان میپردازند.
در سال 1996 گروهی از محققان متوجه شدند نوزادانی که تنها 18 ماه دارند میتوانند این نکته را درک کنند که یک شخص به چیز خاصی نیاز دارد و شخص دیگر به چیز دیگری.
آنها آزمایشهای مختلفی انجام دادند که در یکی از آنها به 2 نوزاد 14 و 18 ماهه 2 نوع غذای مختلف شامل کلم بروکلی خام و نوعی شیرینی نشان داده میشد. این غذاها موجب میشد نوزادان واکنش مثبت همراه با رضایت یا عکسالعمل نهچندان جالبی از خود نشان دهند. در ادامه یکی از محققان از آنها خواست تا با انگشتانشان کمی از آن غذاها را به وی بدهند. نکته جالب توجه این بود که نوزاد 18 ماهه غذایی را به محقق میداد که وی به نوعی رفتار میکرد که گویی از آن خوشش میآید و این در حالی بود که ممکن بود نوزاد از آن غذا خوشش نیامده باشد. البته در این بررسی نوزاد 14 ماهه همواره شیرینی را به عنوان غذا به محقق میداد!
خردسالان همچون رایانههای کوچک اما توانمندی هستند که رویدادهای اطراف خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و از دل آنها دست به کشفیات مختلفی میزنند
مهمترین نتیجهای که از این بررسی به دست میآید، این است که حتی در سنین بسیار پایین نوزادان و خردسالان خود محور نبوده و میتوانند آنچه را که اطرافیان مد نظر دارند تا حدودی تشخیص دهند.
زمانی که خردسالان به 4 سالگی میرسند، درکشان از روانشناسی روزمره نیز مورد پالایش قرار میگیرد. به عنوان مثال آنها میتوانند توضیح دهند که اگر رفتار شخصی کمی عجیب و غریب است احتمالا به این دلیل است که همه چیز سر جای خودش نیست.
نوزادان لوح بدون نقطه نیستند!
در قرن 20 و همزمان با پیشرفت بسیاری از دانشها، مطالعه درخصوص خردسالان و رفتارهای آنها نیز گسترش قابل توجهی پیدا کرد. در آن زمان بسیاری از دانشمندان بر این نکته پافشاری داشتند که نوزادان با انبوهی از اطلاعاتی که والدینشان از آن آگاه هستند به دنیا میآیند.
البته بدرستی مشخص شده که نوزادان بسیار فراتر از یک لوح بدون نقطه و نقش و نگار هستند با این حال تغییراتی که در دانش کودکان به وجود میآید، گویای آن است که آنها به واسطه آزمونهای سادهای که همه روزه دست به انجام آنها میزنند چیزهای زیادی یاد میگیرند.
یکی از مهمترین رازهای روانشناسی و فلسفه این است که بشر چگونه از یک سری اطلاعات مبهم به دست آمده از طریق حواس بر دانش خود درباره دنیای اطراف میافزاید؟
طی یک دهه گذشته محققان دست به انجام مطالعات زیادی در زمینه توانمندی نوزادان و خردسالان در یادگیری سریع و البته با ضریب دقت بالا زدهاند.
نتیجه این مطالعات شگفتیهای زیادی همراه داشته است که یکی از مهمترین آنها کشف توانمندی خیرهکننده نوزادان و کودکان خردسال در یادگیری از الگوهای آماری است.
در سال 1996 گروهی از محققان دانشگاه روچستر یک سری آزمایشهای جالب توجه انجام دادند. آنها موفق شدند ثابت کنند نوزادان در پیروی از الگوهای زبانی، توانمندیهای خیرهکنندهای دارند.
آنها در برابر چندین نوزاد 8 ماهه توالیهای آماری از کلمات بخش بخش شده را پخش کردند. به عنوان مثال پس از پخش bi ممکن بود ro نیز پخش شود، اما پس از پخش da همواره bi پخش میشد.
پس از این مرحله برای همان نوزادان زنجیرههای تازهای از اصوات که ممکن بود بر مبنای همین روند یا روند دیگری باشد پخش میشدند. نکته جالب این بود که نوزادان زمان بیشتری را صرف گوش دادن به زنجیرههای صوتی ناآشنا میکردند.
در سالهای اخیر نیز تحقیقات زیادی از این دست انجام شده که اکثر آنها نشان میدهد نوزادان میتوانند الگوهای آماری تنهای موسیقایی و تصاویر مختلف را شناسایی کرده و حتی در گامی فراتر از آن، الگوهای گرامری را تشخیص دهند.
نوزادان حتی میتوانند ارتباط میان یک نمونه آماری و جمعیت آن را تشخیص دهند.
در سال 2008 یکی از محققان دانشگاه کالیفرنیا در برکلی مطالعهای متفاوت از بسیاری از تحقیقات قبلی انجام داد. فی ژو در برابر چند نوزاد 8 ماهه یک جعبه حاوی چندین توپ تنیس روی میز قرار داد.
توپها به 2 رنگ سفید و قرمز بودند که به نسبت 80 درصد سفید و 20 درصد قرمز در آن ریخته شده بودند. وی 5 توپ از جعبه خارج کرد و این در حالی بود که وانمود میکرد این کار را به طور تصادفی انجام داده است، اما فی ژو در بار نخست 4 توپ قرمز و یک توپ سفید از جعبه خارج کرد که در این لحظه نوزادان طولانیتر و معنادارتر به توپهای خارج شده نگاه میکردند تا زمانی که وی به نسبت منطقیتر یعنی 4 توپ سفید و یک توپ قرمز عمل کرد.
تشخیص الگوهای آماری به عنوان نخستین گام در کشف مرزهای جدید علمی به شمار میآید. نکته جالب توجه این است که نوزادان و خردسالان همچون دانشمندان از این آمارها برای استنتاجهای لازم درخصوص دنیای اطراف استفاده میکنند. در نسخه دیگری از همان آزمایشی که محققان با استفاده از توپهای تنیس روی میز انجام داده بودند، این بار دانشمندان در برابر چند نوزاد 20 ماهه جعبهای حاوی چندین قورباغه سبز عروسکی و اردکهای زرد عروسکی قرار دادند.
در ادامه فرد آزمایشکننده 5 عروسک از جعبه خارج کرده و از نوزادان میخواهد تا یکی از عروسکهایی که انتخاب شده است را برداشته و به وی دهد.
نوزادان نشان دادند اگر فرد آزمایشکننده قورباغههای سبزی از جعبهای که عمدتا حاوی عروسکهای سبز باشد انتخاب کند، برایشان تفاوتی نمیکند که چه عروسکی انتخاب کرده و به محقق بدهند، اما اگر محقق عمدتا اردکهای زرد رنگ انتخاب کرده باشد، آنها اردکی برداشته و به وی میدهند. این نشاندهنده این است که نوزادان فکر میکنند محققی که پیش رویشان نشسته است، عروسکها را به طور تصادفی انتخاب نکرده و علاقه خاصی به اردک دارد.
محققان در سالهای اخیر و در آزمایشگاههای مختلفی پیروی از الگوهای آماری در این گروه سنی را زیر نظر داشتهاند. تلاشهای زیادی نیز برای بررسی این موضوع شده است که چگونه نوزادان از این الگوها برای تشخیص علتها و معلولها استفاده میکنند. نوزادان و خردسالان حتی این توانایی را دارند تا با استفاده از برخی احتمالات عملکرد ماشین آلات مختلف را تشخیص دهند. یکی از آزمایشهای جالب توجهی که در این خصوص انجام شده است به سال 2007 میلادی مربوط میشود.
در آن سال گروهی از دانشمندان به سرپرستی تمار کوشنر که اکنون در دانشگاه کورنل مشغول به تدریس و تحقیق است از ماشین ساده اما جالبی برای این منظور استفاده کردند. این ماشین طوری طراحی شده بود که با قرار گرفتن اشیایی به رنگهای مختلف روی آن، روشن شده و موسیقیهایی با توالیهای زمانی مشخص پخش میکرد.
ابتدا محققان بلوکهای زرد رنگی روی دستگاه قرار میدادند که در این صورت دستگاه به ازای هر 3 بار قرار گرفتن این اشیا روشن شده و موسیقی پخش میکرد، اما تنها از هر 6 بار قرار گرفتن بلوکهای آبی رنگ این اتفاق روی میداد. پس از این مرحله محققان به نوزادان بلوکهایی به رنگ آبی و زرد دادند و از آنها خواستند با قرار دادن آنها روی دستگاه چراغ آن را روشن کنند.
نکتهای که برای محققان جالب توجه بود، این بود که آنها بیشتر از آن که بلوکهای آبی را روی دستگاه قرار دهند از بلوکهای زرد استفاده میکردند.
تلاش برای شناخت دنیای اطراف
به روشنی مشخص است که نوزادان تجزیه و تحلیلهای آماری را همچون دانشمندان بالغ و به طور خودآگاه انجام نمیدهند. مغز خردسالان همواره به طور ناخودآگاه به پردازشدادههای مختلف پرداخته که در خلال آنها کشفیات ساده علمی صورت میگیرد. اصلی ترین ایدهای که درخصوص علومشناختی مطرح میشود، این است که مغز نوعی رایانه است که با گذشت زمان و بزرگتر شدن فرد از طراحی به روزتری برخوردار شده و با انجام آزمایشهای تجربی گوناگون دارای برنامهریزی دقیقتری نیز میشود. از این رو به خوبی روشن است که همزمان با بزرگتر شدن، خردسالان هم تغییر کرده و بتدریج به انسانهای خلاقتر تبدیل میشوند. آنها در ادامه یاد میگیرند و کشف میکنند. کشفیات آنها شامل همه چیز میشود اما مسیر نهایی آن دستیابی به شناخت کافی از دنیای اطراف است. این قابلیتها به خالصترین وجه ممکن در سالهای نخستین زندگی انسانها وجود دارد و این سالهای بعدی هستند که در پرورش یا سرکوب آنها نقش اساسی را ایفا میکنند. دقیقا به همین دلیل است که محققان از استراتژیهای یادگیری به عنوان یکی از اصلیترین کلیدهای باز کردن قفل پرورش خلاقیت در خردسالان یاد میکنند. این موضوع تا آن حد از اهمیت برخوردار است که دانشمندان علوم عصبی از مدتها پیش شروع به بررسی موشکافانه مکانیسمهای گوناگون موجود در مغز کرده تا متوجه شوند این فرآیندها چگونه به نوزادان و خردسالان در یادگیری کمک میکنند. محققان همواره به والدین توصیه جدی میکنند که هرگز از توانمندی نوزادان و خردسالان خود در کشف دنیای اطراف غافل نشوند. آنها میگویند نوزادان و خردسالان همچون دانشمندانی هستند که به تجزیه و تحلیل دادهها و رویدادهای محیط اطراف میپردازند و در این میان کشفیاتی نیز انجام میدهند. برای قبول کردن این ادعا راههای بسیار سادهای وجود دارد. اگر به نوزادان یا خردسالان دقت کنید آنها به رویدادهای غیرعادی و منحصربه فرد نگاه عمیقتری دارند تا به فرآیندهای قابل پیشبینی. در این میان محققان از رفتارهای بعدی نوزادان برای تشخیص آنچه که بعدها انجام خواهند داد، استفاده میکنند.
تصویری جدید از تفکر کودکان
دانشمندان با تکیه بر تحقیقاتی که در یک دهه گذشته انجام دادهاند خود را در نقطهای نسبتا روشن درخصوص طرز تفکر نوزادان و خردسالان میبینند. آنها اکنون به تصویر جدیدی از دوران خردسالی بشر و طبیعت مملو از راز و رمز آن در فکر کردن دست یافتهاند. جدای از این که میتوان نوزادان و خردسالان را افراد هنوز بالغ نشده عنوان کرد، این گروه سنی عمدتا هوش درونی برای دنبال کردن تغییر و تحولات و خلق ایدههای نو هر چند در ابتداییترین سطوح دارند. در حقیقت بر پایه همین هوش درونی است که نوزادان و خردسالان به تدریج به یادگیری و پس از آن کشف ناشناختهها علاقهمند میشوند. این توانمندیها بسیار ذاتی هستند و در خالصترین فرم خود در نخستین سالهای زندگی بشر بروز میکنند. باید به خاطر داشت بزرگسالان امروز نوزادن و خردسالان دیروز هستند که در دورهای از زندگی خود مجبور بودند با اتکا به توانمندیهای درونی و ذاتی خود با دنیای خارج ارتباط برقرار کنند، فکر کنند و در نهایت تصمیم بگیرند. تمامی مطالعاتی که در سالهای اخیر روی نحوه فکر کردن در نوزادان و خردسالان انجام شده است، به یک نتیجه واحد منتهی میشود و آن چیزی نیست جز این که نوزادان و خردسالان فکر میکنند و همین تفکر ابتدایی است که رشد انسانی را پایهریزی میکند.
فاطمه پورمزرعه
منبع: Scientific American
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: