رقابت و جدایی مادر و دختر

رقابت‌ها گاه آنقدر جدی می‌شود که حتی ممکن است یک خانواده را تحت‌تاثیر قرار دهد. در یکی از روزهایی که در دادگاه کیفری استان تهران مشغول به کار بودم دختری جوان با پرونده‌ای وارد دادگاه شد. او گفت که مورد تعرض قرار گرفته است و فرد متعرض را هم می‌شناسد. به اتفاق همکارانم پرونده را مطالعه کردیم و از دختر جوان خواستیم تا در موردشکایتش بیشتر توضیح دهد. او می‌گفت ناپدری‌اش او را مورد تعرض قرار داده است و مادرش نیز از این موضوع خبر داشته است اما هرگز سعی نکرد جلوی اورا بگیرد.
کد خبر: ۳۶۴۸۶۲

حرف‌های آن دختر بسیار دردناک بود طوری هم تعریف می‌کرد که ترحم همه را به خود جلب کرده بود. اما از آنجایی که ما قاضی هستیم و نباید تحت تاثیر احساسات باشیم بدون این‌که به گریه‌های دختر جوان توجهی بکنیم، دستور دادیم تا تحقیقات بیشتری در این خصوص انجام شود. ناپدری دخترک بازداشت شد و برای بازجویی به دادگاه آورده شد. او مرد جوانی بود. از آنجایی که جوان بود می‌شد گفت که او تحت تاثیر احساسات قرار گرفته و دخترک را مورد آزار قرار داده است اما مرد جوان زیربار نمی‌رفت. می‌گفت که با همسرش در خانه‌ای جداگانه زندگی می‌کند و دختر همسرش را اصلا نمی‌بیند و این یک ادعای بیخود است. دخترک اما طوری رفتار می‌کرد که هر کس می‌دید باور می‌کرد او مورد آزار قرار گرفته است. وقتی این دو در دادگاه روبه‌روی هم قرار گرفتند دخترک به مرد جوان حمله کرد و گفت که تو به من خیانت کردی. این حرف می‌توانست خیلی معنادار باشد و این سوال در ذهن من پیش آمد که چه چیز می‌تواند برای این دختر تا این حد دردناک باشد و چرا از یک سو می‌گوید به او تعرض شده است و از سوی دیگر این اتفاق را یک خیانت می‌نامد.

هر چه تلاش کردم دخترک در این باره توضیحی بدهد قبول نکرد. تا این‌که مرد جوان به من گفت می‌خواهد واقعیت را بگوید و من با شنیدن حرف‌های او جواب سوالاتم را می‌گیرم.

مرد جوان گفت: من ابتدا با سپیده آشنا شدم. او دختری 15 ساله بود که با مادرش زندگی می‌کرد و پدرش به خاطر اعتیادی که داشت از مادرش جدا شده بود. بعد از مدتی با مادر سپیده آشنا شدم. او زن خوب و با کمالاتی بود و من عاشق او شدم و بعد از مدتی هم با هم ازدواج کردیم.

از آن به بعد سپیده با من بد شد من نمی‌خواستم او ناراحت باشد به همین خاطر به همسرم گفتم لازم نیست ما همیشه همدیگر را ببینیم و تا زمانی که سپیده این موضوع را قبول کند مدتی از هم دور باشیم. سپیده مدتی بعد گفت که می‌خواهد با مادربزرگش زندگی کند. من هم خانه‌ای اجاره کردم و با همسرم زندگی می‌کردم من در این مدت حتی یکبار هم سپیده را ندیدم.

تحقیق بیشتری در این مورد کردیم و متوجه شدیم سپیده و مادرش به خاطر این موضوع از یکدیگر جدا شده‌اند و چون برنده این رقابت مادر بوده است آنها نتوانستند رابطه خراب شده را دوباره ترمیم کنند. سپیده برای این‌که ازدواج مادرش را به هم بزند و از مردی که روزی مورد علاقه‌اش بوده است انتقام بگیرد ادعا کرد ناپدری اش او را مورد آزار قرار داده است.

پرونده از لحاظ قضایی مختومه شد چرا که دلیلی علیه مرد وجود نداشت و او واقعا تعرض نکرده بود. اما سپیده همچنان با اتفاقی که در زندگی‌اش افتاده بود، درگیر بود.

این یکی از معدود رقابت‌های عشقی است که اتفاق می‌افتد و کمتر دیده شده مادر و دختری این‌گونه با هم رقابت کنند. مادران معمولا در برابر فرزندان خود بسیار با گذشت هستند اما این ازدواج مادر و فرزند را از هم جدا کرده بود.

غلامرضا بومی ـ قاضی دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها