در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی با سوسن رابطه داشتی؟
ما چندین سال با هم بودیم. مدتی این رابطه قطع شد و وقتی دوباره به سراغم آمد کار به قتل انجامید.
چقدر سوسن را میشناختی؟
سالهای زیادی بود او را میشناختم. از وقتی به تهران آمدم با او آشنا شدم و با هم رابطه داشتیم.
او را دوست داشتی؟
بله دوستش داشتم اما وقتی خواست ارتباطش را با من قطع کند، نتوانستم کاری بکنم. سعی کردم با این موضوع منطقی برخورد کنم برای همین خواستهاش را قبول کردم.
میدانستی سوسن فرزند دارد؟
میدانستم او پسری همسن من دارد و شوهرش فوت شده بود و او با پسرش زندگی میکرد. در مدتی که ما با هم صیغه کرده بودیم او به خانه من رفت و آمد میکرد . صیغه که تمام شد دیگر او را ندیدم.
چطور میتوانستی با زنی که سالها از او کوچکتر بودی زندگی کنی؟
او زن مهربانی بود. میدانستم نمیتوانم او را به عنوان همسر دائمی خودم انتخاب کنم اما دوستش داشتم و عاشقش شده بودم و میخواستم تا زمانی که او تمایل دارد با هم زندگی کنیم.
وضع زندگی سوسن چطور بود. او زن ثروتمندی بود؟
نه، او اصلا ثروتمند نبود و برای تامین هزینههای زندگیاش کار میکرد. از بازار جنس میآورد و میفروخت تا محتاج فرزندانش نباشد . بسختی کار میکرد، گاهی اوقات آنقدر خسته بود که وقتی به خانه من میآمد چند ساعت میخوابید تا بتواند چند ساعتی کنار من باشد و با هم شام بخوریم. من دلم برای این همه خستگی و تلاشش میسوخت.
گفتی او را صیغه کرده بودی. آیا به نظرت رسیده بود که در مورد خودت و سوسن به خانوادهاش چیزی بگویی؟
نه من و نه سوسن هیچ کدام نمیتوانستیم در مورد این رابطه با کسی صحبت کنیم. مجبور بودیم سکوت کنیم. خانواده سوسن نمیتوانست بپذیرد که سوسن با توجه به داشتن پسر بزرگ، ازدواج کند. خانواده من هم قبول نمیکردند من با زنی زندگی کنم که سالها از من بزرگتر است. ما توافق کرده بودیم به خانوادههایمان در این باره چیزی نگوییم.
شغلت چه بود؟
از وقتی به تهران آمدم سرایدار باغی شدم و تا زمان دستگیری هم در همین شغل ماندم. من داشتم آینده خودم را میساختم که این اتفاق افتاد.
توضیح بده چطور از مقتول جدا شدی؟
2 سالی بود که با هم رابطه داشتیم. مدت صیغه که تمام شد سوسن گفت دیگر نمیخواهد صیغه را تمدید کند. این حرف برای من قابل پذیرش نبود. خیلی اصرار کردم که سوسن بماند و نرود اما قبول نمیکرد. میگفت پسرش به رفتار او مشکوک شده است و به همین خاطر نمیخواهد ادامه دهد. میگفت ما با هم آیندهای نداریم و باید به این رابطه پایان دهیم تا بتوانیم به زندگی خودمان برگردیم. خیلی ناراحت بودم اما سوسن راست میگفت و دیگر نمیشد به این رابطه ادامه داد، به همین خاطر هم خواستهاش را قبول کردم.
در مدتی که با سوسن نبودی به او فکر میکردی؟
بیشتر وقتها به او فکر میکردم، دلم برایش تنگ میشد. بعد از چند ماه به نبودنش عادت و سعی کردم رابطه جدیدی برقرار کنم، رابطهای که شاید بتواند به آیندهام کمک کند اما اشتباه میکردم، هیچکس در زندگی من جای سوسن را نمیگرفت.
چطور شد که دوباره او را ملاقات کردی؟
یک روز صبح به من زنگ زد. از وقتی که رفته بود، زیاد به تلفنم جواب نمیداد. زمانی که او بود همیشه تلفن همراهم نزدیکم بود و سعی میکردم در دسترس باشم. وقتی رفت برایم مهم نبود چه کسی تماس میگیرد. یک روز صبح بیدار شدم و دیدم تلفنم زنگ خورده است، شماره سوسن بود. اصلا باورم نمیشد او با من تماس گرفته باشد. شماره را چند بار چک کردم اشتباه نبود این شماره متعلق به سوسن بود. با او تماس گرفتم، صدایش را که شنیدم قلبم بشدت تپید. گفت میخواهد مرا ببیند و دلش برایم تنگ شده بود. راستش من هم دلم برای او تنگ شده بود و نمیخواستم با نه گفتن، دوباره حسرت دیدارش در دلم باشد. برای همان روز با هم قرار گذاشتیم، چند ساعت بعد سوسن به باغ آمد. چند ساعتی با هم بودیم تا اینکه سوسن حرفی زد که من را از خود بیخود کرد و او را کشتم.
تو که مدعی هستی تا این حد سوسن را دوست داشتی، پس چه شد که او را کشتی؟
من و سوسن با هم رابطه داشتیم، سوسن بعد از چند ساعت به من گفت باید بابت این رابطه به او پول بدهم. اول فکر کردم شوخی میکند اما دوباره حرفش را تکرار کرد و من یکباره از خود بیخود شدم.
تحمل زندان کار آسانی نیست اما من سعی کردم در این مدت به خدا نزدیک شوم و بدیها را از خودم دور کنم. نماز میخوانم و دعا میکنم و از روح سوسن میخواهم من را ببخشد.
چرا این حرف تو را ناراحت کرد؟
با اینکه میدانستم آیندهای با سوسن ندارم اما او را دوست داشتم. وقتی به من گفت پول میخواهد فکر کردم سوسن زن فاسدی شده است. از دستش عصبانی شدم. احساس میکردم به من خیانت شده است و باید انتقام بگیرم. به همین خاطر هم به سمتش رفتم تا او را بکشم.
وقتی تصمیم گرفتی سوسن را بکشی او چه گفت؟
خیلی ترسیده بود. او به من میگفت هرگز به من خیانت نکرده و بجز من با کسی رابطه نداشته است. سوسن به من دروغ میگفت، به همین خاطر هم هرچه به من التماس کرد دیگر توجهی نکردم و او را با روسریاش خفه کردم.
جسد را چه کردی؟
بعد از به قتل رساندن سوسن خیلی فکر کردم که جسد را باید چه کنم. به یادم آمد پشت باغ یک چاه متروکه وجود دارد. در چاه را برداشتم و جسد را داخل آن انداختم. فکر نمیکردم کسی از این ماجرا بویی ببرد چون سالها بود کسی سراغ آن چاه نمیرفت.
چطور شناسایی شدی؟
سوسن با یک آژانس به باغ آمده بود راننده آژانس آدرس را به ماموران داده بود و آنها هم سراغ من آمدند. خانه را گشتند، اول چیزی پیدا نکردند، من هم به آنها گفتم سوسن آمد و بعد از چند ساعت با یک خودروی دربستی از اینجا رفت اما آنها وقتی بیشتر باغ را جستوجو کردند چاه را پیدا کردند و جسد را از داخل آن بیرون کشیدند و بعد بازداشتم کردند و من مجبور شدم واقعیت را بگویم.
خانواده مقتول برای تو درخواست قصاص کردهاند. این موضوع را میدانستی ؟
بله آنها میخواهند از من انتقام بگیرند، اما تلاشم را میکنم تا رضایتشان را جلب کنم.
تاکنون در این خصوص کاری کردهای ؟
خانوادهام تلاش کردهاند که من را از این شرایط نجات دهند اما هنوز موفق نشدهاند . ما همچنان تلاش میکنیم آنها را قانع کنیم رضایت بدهند.
با توجه به شرایطی که به وجود آمده است، فکر میکنی هنوز هم ارتباط با سوسن کار درستی بود؟
من او را دوست داشتم، نمیدانم باید چه بگویم. او جای خالی زن را در زندگی من پر میکرد و مانند یک مادر مهربان و یک همسر کاردان و لایق بود اما چون شرایط زندگی ما دو نفر اجازه نمیداد به صورت رسمی با هم ازدواج کنیم من نباید رابطهای را با او شروع میکردم . این رابطه خیلی خوب بود اما بجا و درست نبود. سعی میکردم با سوسن تنهاییام را پر کنم. من باید در رابطهای درست این کار را انجام میدادم .
روزهای زندان چگونه میگذرد؟
خیلی سخت. تحمل زندان کار آسانی نیست اما من سعی کردم در این مدت به خدا نزدیک شوم و بدیها را از خودم دور کنم. نماز میخوانم و دعا میکنم و از روح سوسن میخواهم من را ببخشد.
با خانواده این زن حرفی داری؟
از آنها عذرخواهی میکنم و طلب بخشش دارم و میخواهم حتی اگر از قصاص من گذشت نمیکنند از گناهم بگذرند و مرا حلال کنند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: