در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
و تنهاترین درمان این بیماری همیشه همراه هم: خود را تکاندن و به خود آمدن و چشم باز کردن و بیدار شدن و به باوری بزرگ و بالنده فرارسیدن...
در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود / از گوشهای، برون آی؛ ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود/ زینهار از این بیابان و این راه بینهایت!...
[حافظه رندان جهان؛ حافظ]
نمیشود کاری نکرد. نمیشود طرفی نبست.
آن کسی که کاری نمیکند؛ این دیگراناند که برای او، دست به کار خواهند شد!
و آن انسان و جامعهای که مدیریت مهارت و مهندسی زندگی خویشتن را ـ آگاهانه و هوشیارانه ـ در دست نمیگیرد؛ این مرارتها و چنبرههای کلاف درهم پیچیده زندگیست که او را کلافه خواهد کرد و درهم خواهد پیچید! آن که ـ دانسته و بهنگام ـ تصمیم درستی برای زندگانیاش نمیتواند بگیرد؛
تصمیم دیگران ـ خواسته و نخواسته ـ و بیبرو برگرد، او را، در بر خواهد گرفت!...
دنیا، با هیچکس، سرشوخی ندارد:
آن کس که یقه زندگی را ـ بجا و بهنگام ـ نمیگیرد؛ زندگی و مقدرات ماهرانهاش، یقه اورا ـ بیرحمانه و خیلی هم جدی ـ خواهد گرفت!
چشم به راهی، راهحل نیست. چشم به راه داشتن و منتظرماندن و کاری نکردن ـ بدترین کاریست که میشود کرد!
آن کس که منتظر میماند، تا فرصتی برای او از راه برسد ـ در حقیقت ـ هیچگاه، به فرصتی فراخور، نمیتواند رسید. منتظر فرصت نمانید؛ فرصتها را، خودتان، بیافرینید.
خوشبختی، خوش خیالی نیست. خوشبختی، همان معادلهایست که ـ با مدیریت و مهندسی آگاهانه و هوشمندانه خویش ـ در زندگیتان میتوانید برقرار سازید. خوشبختی همان تصمیم و تعمیم فرصتسازیست؛ خوشبختی، همان تصمیمیست که میگیرید ... یا علی!
ابوالقاسم حسینجانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: