آنها 5 برادر بودند؛ 2 برادر ـ رسول و غلامرضا ـ در جنگ به شهادت رسیدند. برادران دیگرش ـ حاجمحمد و حاجمحمود ـ هم جانباز جنگ هستند. اگر خواننده پروپا قرص این صفحه باشید، باید یادتان باشد که همین چند ماه پیش درباره حاج محمد نوشتم که برایش دعا کنید. زخمهای بر جای مانده از جنگ کار او را به بیمارستان کشانده بود. چشم راست حاج محمد را هم ترکش به روی دنیای ما بسته است.
حالا بهانه این حرفها حاجعبدالله نورانی است؛ همان جوان رشیدی که سمت راست آیتالله خامنهای دارد، راه میرود. 10 ماه پیش چشم راست او هم بیناییاش را از دست داد. پزشکان علتش را اثرات گاز خردل تشخیص دادند. حالا همان ماجرا دارد برای چشم چپش هم تکرار میشود و او در بیمارستان لبافینژاد بستری شده است.
میدانم که حاجعبدالله راضی نیست اینجا بنویسم که دارنده نشان فتح، سردار دلاوری که همه عمرش را در جنگ گذرانده و برادر 2 شهید، غریب و مظلوم و در سکوت و بیخبری و فراموشی، در گوشهای از این شهر درندشت، روی تخت بیمارستان افتاده است.
دیروز با حاجمحمد تلفنی حرف زدم. گلایهمند بود. میگفت: تا به امروز هیچکس از طرف بنیاد شهید سراغی از ما نگرفته است. بغض غریبی در گلو داشت، وقتی میگفت: با التماس و اصرار و بعد با داد و بیداد توانستیم حاجعبدالله را بستری کنیم. میگفت: به خدا توکل کردهایم، ولی نمیشود که دست روی دست گذاشت. صدایش میلرزید. با خودم گفتم الان است که بغضش بترکد. همه این حرفها را نوشتم تا بگویم که برای حاجعبدالله نورانی دعا کنید؛ دعا کنید تا آن چشمهای مهربان و محجوب را خدا به او بازگرداند. برای آنهایی هم که حواسشان به حاجعبدالله و حاجعبداللههای این مملکت نیست دعا کنید. دعا کنید که عاقبت به خیریشان فدای حواسپرتیشان نشود.
محمود جوانبخت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم