نگاهی به فیلم «مورچه در دهان» به بهانه پخش از برنامه سینما 5

فیلم نوآور کوبایی

سینمای بعد از انقلاب کوبا، با نظریه «سینمای ناتمام» که توسط فیلمسازی به نام خولیو گارسیا اسپینوزا ارائه شد، بیش از گذشته مورد توجه محافل سینمایی قرار گرفت. این فیلمساز کوبایی ادعا کرد که سینمای کوبا باید سنتزهای اساسا متفاوتی را به انجام برساند. او در مقاله‌اش با عنوان «برای سینمای ناتمام» تاثیرات اروپایی و آمریکایی را بر این سینما رد می‌کند. وی می‌نویسد: «امروز سینمای کامل ـ که از نظر فنی و هنری پیراسته باشد ـ معمولا سینمای واپس‌گراست. وقتی به اروپا نگاه می‌کنیم، فرهنگی کهن را می‌بینیم که امروز ناتوان از پاسخ دادن به مسائل هنری است. آنچه که واقعا اتفاق می‌افتد، این است که اروپا نه می‌تواند به روش سنتی پاسخگوی مسائل خود باشد و نه می‌تواند به آسانی روشی جدید را برگزیند».
کد خبر: ۳۶۳۹۲۰

سنتزی که گارسیا اسپینوزا مطرح کرد در واقع فرمول‌بندی نوعی «بوطیقای جدید» بود که بتواند همراه تغییرات سیاسی فراگیر نوعی آمیزش زندگی و هنر را موجب شود. او می‌گفت: «هنر نه در هیچی که در همه چیز ناپدید می‌شود». گارسیا اسپینوزا خلاصه‌ای از برخی تاثیرات این فرآیند را بیان کرده است: نقش هنرمندان حرفه‌ای باید به مرور توسط همه مردم ایفا شود و فیلمسازی باید تبدیل به فعالیتی همگانی گردد.

نظریه مهم اسپینوزا هرچند در تاریخ نظریه‌پردازی‌های سینمایی ماندگار شد، اما آنقدر رادیکال بود که نتوانست مدت زیادی در جریان‌های عملی سینمای کوبا پایدار بماند. به همین دلیل است که وقتی فیلم کوبایی محصول سال 2005 «مورچه در دهان» (با نام انگلیسی Ants In The Mouthو نام اصلی Hormigas en la boca) را (این هفته از برنامه سینما 5)‌ می‌بینیم ژانرش بشدت وامدار سینمای گونه گنگستری و نوآر است و به زحمت می‌توانیم در آن آثاری از سینمای کشوری بیابیم که زمانی نظریه‌های آنچنانی در آن مطرح می‌شد.

فیلم‌های گنگستری فیلم‌هایی هستند که حول ماجراهایی مربوط به خرده تبهکاران خیابان‌ها شکل می‌گیرند. اولین فیلم که یک گنگستر قهرمان آن بود، دنیای زیرزمین (جوزف فون اشترنبرگ، 1927) نام داشت. در اوایل دهه 1930 این ژانر با فیلم‌هایی چون سزار کوچک (مروین له روی، 1930)، دشمن مردم (ویلیام ولمن، 1931) و صورت زخمی (هاوارد هاوکس، 1932) اهمیت بیشتری پیدا کرد. فیلم‌های گنگستری درباره موضوعات روز بودند و ماده خام خود را از جنایات سازمان یافته‌ای می‌گرفتند که در دوره منع مصرف مشروبات الکلی در آمریکا (1933 ـ‌ 1920) روز به روز بیشتر گسترش می‌یافت. فیلم‌های گنگستری درباره صعود به قدرت به شیوه‌های بی‌رحمانه و تبهکارانه بودند. «دشمن مردم» مانند بسیاری از فیلم‌های این ژانر درباره تضاد بین دو مرد (دو دوست یا دو برادر) است که یکی از آنها شغل شرافتمندانه‌ای دارد در حالی که دیگری به تبهکاری روی می‌آورد. معمولا ارتقای مقام اجتماعی گنگستر در این فیلم‌ها با نشانه‌هایی چون لباس گرانقیمت‌تر و اتومبیل‌های پرزرق و برق نشان داده می‌شود. دشمن مردم هم مانند دیگر فیلم‌های گنگستری به خاطر زیباسازی خشونت مورد انتقاد قرار گرفت.

روایت‌های تلخ و خشن فیلم‌های گنگستری بعدها تا حدودی مورد استفاده فیلم نوآر قرار گرفتند. فیلم نوآر(فیلم سیاه) اصطلاحی بود که منتقدان فرانسوی برای نامیدن گروهی از فیلم‌های آمریکایی که در سال‌های جنگ ساخته شدند و بعد از سال 1945 پشت سرهم در کشورهای خارجی به نمایش درآمدند، به کار بردند. نوآر به معنای سیاه یا تیره است، اما مفهوم «گرفته و تلخ» هم از آن استنباط می‌شود. شروع فیلم نوآر را که بیشتر گرایشی سبکی و روایی بود تا یک ژانر، معمولا فیلم سال 1941 جان هیوستن، «شاهین مالت» یا حتی زودتر از آن، فیلم درجه دوی «غریبه‌ای از طبقه سوم» بوریس اینگستر، 1940 می‌دانند. بیشتر فیلم نوآرها با جنایت سروکار دارند، اما این گرایش ژانرهای گوناگونی را دربر می‌گیرد. به این ترتیب فیلم‌های اجتماعی مانند «تعطیلات از دست رفته» ساخته بیلی وایلدر تا فیلم‌های جاسوسی مانند «وزارت ترس» ساخته فریتز لانگ، فیلم نوآر به حساب می‌آیند. گرایش فیلم نوآر ریشه در رمان‌های سرد و غیراحساسی آمریکایی دارد که در دهه 1920 شروع شد. داشیل همت در رمان‌هایی مانند «برداشت سرخ» 1929 نسبت به داستان کارآگاهی سنتی بریتانیایی ـ که معمولا در خانه‌های اشرافی می‌گذشت و شخصیت‌های ثروتمند داشت ـ واکنش نشان داد. دیگر نویسندگان مشهور داستان‌های کارآگاهی خشن ریموند چندلر، جیمز ام.کین و کرنل وولریچ بودند. بسیاری از رمان‌های این نویسندگان به فیلم برگردانده شد. نخستین فیلم هم از روی «شاهین مالت» داشیل همت ساخته شد که از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان، رئالیسم شاعرانه سینمای فرانسه و نوآوری‌های سبکی فیلم «همشهری کین» اورسن ولز متأثر بود.

فیلم نوآرها هم مانند سرمشق‌های ادبی شان عمدتا مخاطب مرد را در نظر داشتند. قهرمانان آنها بی‌برو برگرد مرد هستند. معمولا کارآگاهان یا تبهکارانی که وجهه شاخص‌شان بدبینی، بدگمانی به خویش، با نگاهی تلخ و احساساتی به دنیاست. زنان در این فیلم‌ها آغازگر شخصیت‌هایی در سینما شدند که بعدها به زن اغواگر یا فمه فاتال شهرت یافتند. آنان معمولا قهرمان فیلم را به مهلکه می‌کشانند یا برای تحقق اهداف خودخواهانه‌شان از او بهره‌برداری می‌کنند. محل وقوع ماجراهای فیلم نوآر معمولا شهر بزرگ است و زمان معمولا شب. پیاده‌روهای باران خورده و خیسی که برق می‌زنند، کوچه‌های تاریک و رستوران‌های کثیف، ویژگی‌های محیط‌های اجتماعی معمول این فیلم‌ها هستند. بسیاری از فیلم‌های نوآر از زوایای دوربین سربالا و سرپایین، نورپردازی در مایه‌های تاریک، عدسی‌های زاویه باز افراطی و فیلمبرداری در محل‌های واقعی بهره می‌گیرند.

مورچه در دهان، فیلم این هفته برنامه سینما 5، تعداد زیادی از مشخصه‌های فیلم نوآرها را که از آنها نام برده شد، در خود دارد. در عین حال کارگردان این فیلم ماریانو باروسو، روایت نوآر خود را در زمینه انقلاب کوبا ارائه کرده و بنابراین با وجود استفاده از یک گونه سینمایی با ریشه‌های هالیوودی، به اثر خود رنگ بومی و ملی داده است.

از ویژگی‌های خوب این فیلم روایت روان و بدون لکنتش است. قهرمان داستان این فیلم، مارتین، سابقه‌داری است که پس از آزادی از زندانی در اسپانیا بی‌خبر از همه جا به شهری در کوبا می‌آید تا همسر سابق خود، خولیا را یافته و تکلیف پول‌های مفقوده را روشن کند. مارتین در بدو ورود با اطلاعاتی گمراه‌کننده روبه‌رو می‌شود. داستان عملا به مسیری جدا از راه اصلی خود هدایت می‌شود تا این که یک تلفن از سوی عموی خولیا، داستان را به مسیر اصلی خود برمی‌گرداند. در پیرنگ اولین داستان، مارتین سراغ بانک‌های کوبا می‌رود تا بداند یک نفر که پول زیادی را با خود وارد کشور کرده با آنها چه می‌کند. در اینجا خرده داستانی در کنار داستان اصلی شکل می‌گیرد که هیچ ربطی به داستان اصلی ندارد. تدوینگر فیلم برای روال منطقی این فصول از تدوین جامپ‌کات استفاده می‌کند. در این شکل تدوین زمان واقعی به نفع زمان دراماتیک کوتاه می‌شود. یعنی فضاهای مختلف آنچنان که راوی آنها را بیان می‌کند، پشت‌سرهم قرار می‌گیرند و فضای اضافی زمان از میان آنها حذف می‌شود. با این شکل تدوین کارگردان نشان می‌دهد که این فصول اهمیت چندانی در داستان نخواهد داشت و تنها به فضایی برای معرفی مارتین و شهری که وارد آن شده است، تبدیل می‌شود. در اینجا بخش مهمی از اطلاعات توسط خدمتکار هتل به مارتین منتقل می‌شود. سپس با تلفن عموی خولیا داستان وارد خط اصلی خود می‌شود. او از مارتین می‌خواهد برایش کاری انجام دهد و مارتین به زنی مراجعه می‌کند که عموی خولیا به او معرفی کرده است. بعد از اتفاقاتی که رخ می‌دهد با غافلگیر شدن مارتین توسط پلیس، کارگردان اولین رودست را به مخاطب می‌زند و نشان می‌دهد داستان هم آنچنان که تماشاگر دوست دارد، پیش نمی‌رود. البته باروسو در این میان علاوه بر ایجاد تعلیق، شخصیت‌پردازی خود را نیز کامل می‌کند. او نشان می‌دهد مارتین در این شهر بیگانه تا چه اندازه آسیب‌پذیر است و تماشاگر باید نسبت به وی دیدی همدلانه داشته باشد. کارگردان در کنار این موقعیت از راه‌های دیگری نیز برای همراهی مخاطب با مارتین سود می‌جوید. مثلا هوای شرجی کوبا فضایی نامانوس و خسته‌کننده را برای شخصیت اصلی فیلم و دیگر آدم‌های داستان به همراه دارد. این هوا آنها را کلافه می‌کند و بر بی‌حوصلگی‌شان می‌افزاید. باران‌های تند شرجی و هوای گرم پس از آن، شخصیت‌ها را عصبی می‌کند و آنها را وا می‌دارد برای رهایی از بحران تصمیم‌هایی عجولانه اتخاذ کنند.

ماریانو باروسو، کارگردان فیلم مورچه در دهان، متولد سال 1959 در بارسلونای اسپانیاست. وی تاکنون 17 فیلم سینمایی و تلویزیونی را کارگردانی کرده و در نگارش 11 فیلمنامه نیز نقش داشته است. «اکسپرسو»، اولین فیلم کوتاه وی در سال 1982 جلوی دوربین رفته است. این فیلمساز را بیش از این که در سینما فعال باشد به عنوان کارگردان تلویزیونی می‌شناسیم. «اکستاسیس» یکی از موفق‌ترین فیلم‌های اوست که در سال 1996 ساخته شده و خاویر باردم، بازیگر برنده اسکار، یکی از نقش‌های اصلی آن را ایفا می‌کند.

فیلم مورچه در دهان، داستانی جذاب دارد که روان روایت می‌شود و می‌تواند موجب سرگرمی مخاطبان عام سینما شود. از سوی دیگر، فیلم از لحاظ این که توانسته از یک گونه سینمایی که خاستگاهش هالیوود است برای روایت بومی خود استفاده کند، می‌تواند مورد بررسی دقیق‌تر تماشاگران خاص سینما نیز قرار گیرد.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها