یاد

درد از هر سو

نگارنده در فرصت محدود این سطرها نه می‌خواهد و نه می‌تواند ثابت کند که شعر «قیصر امین‌پور» بهترین شعر معاصر است. اما می‌خواهد و می‌تواند انگشت بر مظلومیت شعر او به عنوان یکی از نماینده‌های شعر انقلاب بگذارد؛ مظلومیتی دوسویه. از یک سو دوستداران، دست‌اندرکاران و متولیان شعر انقلاب به جای نقد روشنگرانه شعر «قیصر» که می‌توانست نقد شعر نوپا و نوجوی انقلاب هم باشد، تنها به مدح شعر او پرداختند. چرا که گمان می‌کردند نقد شعر، نقد شاعر هم هست و نقد «امین‌پور» به عنوان شخصیتی انسانی و وارسته که ستایش خاص و عام ، دوست و دشمن را با خود داشت و دارد ناممکن است. این گمان هم ناشی از خلط نادرست شخصیت شعر با شخصیت شاعر آن است و هم برآمده از روحیه ناصواب ما در تمایل به اسطوره‌پردازی از چهره‌های سرشناس و مقبول جامعه فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی. (که البته هیچ بعید نیست که اندکی بعد، باز هم به ضرورت‌هایی فرهنگی، سیاسی یا اجتماعی همین اسطوره‌های خودپرداخته را به زیر و حتی به لجن بکشیم!)
کد خبر: ۳۶۳۸۱۱

یا گمان می‌کردند با نقد شعر «قیصر» و احتمالا ذکر کم‌وکاستی‌های آن، شعر انقلاب به زیر سوال می‌رود و ادبیات انقلاب زیان می‌بیند و حیثیت انقلاب...! بی‌آن‌که بدانند هیچ جریان هنری و ادبی بدون آسیب‌شناسی در مسیر رشد و تعالی قرار نمی‌گیرد و نقد این جریان‌ها ناخودآگاه یا خودآگاه خدمت به این جریان‌هاست. دیگر این که حیثیت انقلاب را با قوت و ضعف جریان‌های هنری و ادبی چه کار؟!

یا این که توان کافی برای نقد ادبی نداشتند و بناچار خود را پشت غوغای مرگ «قیصر» و در پس شخصیت انسانی او پنهان کردند. به عبارت دیگر هم پز سیاسی و اجتماعی به خود گرفتند و هم پز نقد ادبی و هنری.

اما از دیگر سو، دوستداران و دست‌اندرکاران «شعر دیگر» به خاطر زاویه حرکت متفاوتی که نسبت به شعر انقلاب داشتند و دارند، در اظهار نظرهای بسیار مختصر و بی‌ارزش خود، اگر تنها به ذکر خیر کوتاهی از صفات پسندیده «قیصر» بسنده نکردند اما در عوض راجع به شعر و شخصیت هنری و ادبی او هم چیز خاص و قابل توجهی نگفتند.

دردناک این که از این افاضات تلگرافی جماعت روشنفکر کاملا مشخص بود که نه نوشته‌ها و نه سروده‌های «امین‌پور» را هرگز به طور جدی نخوانده‌اند و تنها براساس پیش‌فرض‌های ذهنی خود از شعر انقلاب و برای خالی نبودن عریضه چیزکی گفته یا نوشته‌اند.

تنها برای نمونه و روشن شدن موضوع مثالی می‌زنم. به اعتقاد من نزدیکی‌ها و شباهت‌های قابل توجهی بین شیوه‌های بیانی و تظاهرات ذهنی و زبانی «منصور اوجی» و «قیصر امین‌پور» وجود دارد.

مضمون‌یابی و ‌تفوق این شیوه بر دیگر شگردهای بیانی، توجه به جذابیت‌های آوایی و موسیقایی، فقدان فرم و ساختارهای پیچیده و دشوار، دلدادگی به سنت ادبی و احتیاط در نزدیک شدن به پیشنهادهای تازه شعری ویژگی‌های مشترک شعر این دو شاعر است. حال چه می‌شود که آن یک مورد توجه منتقدان جریان شعر روشنفکری که ادعای اشراف بر کلیت شعر روزگار خود را دارند، قرار می‌گیرد و مقالات متعددی در ستایش شعرش به رشته تحریر درمی‌آید و به یکی از ارکان شعر پیشرو زمانه بدل می‌شود و این یکی مورد بی‌توجهی همان منتقدان قرار می‌گیرد یا حداکثر باعنوان غزلسرایی میان‌مایه مفتخر می‌گردد، نکته‌ای است که باید ریشه آن را در وقوف و اشراف علمی و انصاف و عدالت این نقادان جست‌وجو کرد.

پس «قیصر امین‌پور» و شعرش از یک سو مغلوب جایگزینی تجلیلی اسطوره‌ساز به جای تحلیلی عالمانه می‌شود و از سوی دیگر مغبون بی‌انصافی و بی‌عدالتی منتقدان به اصطلاح حرفه‌ای جامعه ادبی پیشرو!

کاش در این سال‌ها به جای ساختن بنای یادبود و به نام‌زدن کوچه و خیابان‌ها، فرصتی برای نقد بی‌غرض و مرض شعر و تحقیقات ادبی «قیصر امین‌پور» فراهم می‌آمد که نیامد!

حمیدرضا شکارسری / شاعر و منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها