خواندنی روز

سقای آب و ادب

«چه والا مقام و بلندمرتبه است حسین که عباسش در آستانه عروج عاشورا، ‌از مسجدالحرام سیر داد به مسجدالاقصای کربلا که «بارکنا حوله لنریه من آیاتنا...» و چه هماهمت و بلندآشیان است عباس که با دو بال عشق و ادب به سوی آسمان هفتم «دنی فتدلی» پر کشید و در مقام قرب حسین، به منزلتی بی‌بدیل رسید و در قابی از قوس بازوان حسین، ماوا گرفت...»
کد خبر: ۳۶۳۴۶۴

این آغاز کتاب تازه سید مهدی شجاعی با عنوان «سقای آب و ادب» است که توسط انتشارات نیستان به بازار آمده است.

«سقای آب و ادب»، اثری است متفاوت از سیدمهدی شجاعی و البته جدیدترین اثرش هم؛ کتاب روایتی است از زندگی حضرت عباس(ع) که بعد از سال‌ها این روزها منتشر شده است.

این اثر به یقین متفاوت است با آثاری از همین قلم، هم از حیث فرم و هم از حیث نوع نگاه محتوایی.

«سقای آب و ادب» شامل 10 فصل است: عباس علی. عباس ام البنین. عباس عباس. عباس سکینه. عباس مواسات. عباس زینب. عباس ادب. عباس حسین. عباس فرشتگان. عباس فاطمه.

در هر فصل رفت و برگشت روایی متعدد و متنوعی دیده می‌شود و در حرکتی سیال راویان جای به هم می‌دهند و شکست‌ها به سرعت خوانش می‌افزاید و زوایایی جدید از مفهوم را روشن می‌کند.

اما آنچه این کتاب را از حیث محتوا با دیگر آثار شجاعی متمایز می‌کند، بیشتر در فصل عباس فرشتگان به چشم می‌آید. در سایر فصول نویسنده دقیق و کامل بر اساس مستندات تاریخی، به روایت زندگی حضرت عباس (ع) می‌پردازد؛ اما در فصل نهم، شجاعی شیوه‌ای جدید را پیش می‌گیرد، روایتی متفاوت با مفاهیمی جدید و نگاهی نو به شخصیت حضرت عباس بن علی(ع).

این فصل چنین آغاز می‌شود: پیش از آن که راوی این داستان، قدم به فصل پایان بگذارد، ما فرشتگان؛ فرشتگان هفت آسمان، بر خود فرض می‌شماریم که پا به میدان بگذاریم و پرده از رخسار حضرت ابوالفضائل برداریم.

و ناگفته پیداست که این نه بدان معناست که ما قادریم پرده از اسرار حضرت ابوالفضائل برداریم. چرا که رخسار، جلوه‌ای از جلوات حضور عیان است و اسرار، جنس و جوهری از علوم در پرده و معارف پنهان. و فاصله میان این دو، فاصله میان زمین است تا آسمان.

دلیل یا فلسفه حضورمان در این میدان را در سطور آتی در خواهید یافت و اما چرا این فصل را برای حضور انتخاب کردیم و در این مقطع از روایت داستان، وارد میدان شدیم!؟

پیش از این نیامدیم، چون امید یا انتظار یا توقع داشتیم که سایه و شبحی از رخسار حضرتش را در لا به لای خطوط داستان ببینیم، ولی وقتی دیدیم که روایت رو به اتمام است بی‌رویت رخسار حضرت و داستان در آستانه فصل پایان، ترسیدیم که مبادا نقطه ختم بر پایان داستان بنشیند و حرف‌های اصلی‌ترین حرف‌ها همچنان ناگفته بماند.....

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها