نگاه تلخ کودک

مرگ والدین در کودکی یکی از تلخ‌ترین اتفاقاتی است که می‌تواند برای یک کودک رخ دهد. اگر این مرگ قتل باشد و این قتل به دست یکی از نزدیکان اتفاق افتاده باشد تحمل را برای کودک سخت‌تر می‌کند. یکی از پرونده‌هایی که من به آن رسیدگی کردم و تلخی آن باعث شد برای همیشه در ذهن من بماند، پرونده قتل مادر کودکی بود که در مقابل چشمان کودک به قتل رسیده بود.
کد خبر: ۳۶۳۲۸۸

چند سال قبل پرونده‌ای را رسیدگی کردم که در آن زنی به نام مینا با ضربات چاقوی شوهرش به قتل رسیده بود. این زن از سوی شوهرش مورد هجوم قرار گرفته و کشته شده بود. آن طور که در پرونده آمده بود این زن جوان به خاطر مخالفت‌هایی که با مواد کشیدن شوهرش داشت مورد هجوم او قرار گرفت و به قتل رسید.

مرد جوان در اعترافاتش گفته بود: من به خانه مادرم رفته بودم و آنجا همراه برادرم مواد مصرف کرده بودیم. ابتدا تریاک کشیدیم و بعد کراک مصرف کردیم، حال درستی نداشتم. به خانه که آمدم همسرم متوجه شد. او همیشه به خاطر این موضوع با من درگیری داشت، به همین خاطر هم نمی‌توانستم در خانه مواد مصرف کنم.

زن جوان به خاطر فرزند کوچکش از شوهرش جدا نشده بود. شوهر این زن می‌گفت: همه می‌خواستند ما از هم جدا شویم، اما همسرم مخالفت می‌کرد. خانواده همسرم از او می‌خواستند که از من جدا شود اما قبول نمی‌کرد، می‌گفت فرزندمان به پدر نیاز دارد، انصافا او زن خوبی بود و زمانی که من مواد مصرف نمی‌کردم خیلی خوب با من رفتار می‌کرد، اما وقتی می‌فهمید که مواد مصرف کرده‌ام دیگر به من اهمیتی نمی‌داد، گاهی از خود بیخود می‌شدم و او را می‌زدم. تحمل می‌کرد، فرزندمان را در آغوش می‌گرفت و فقط گریه می‌کرد. دیگر نتوانست تحمل کند و یک روز به من گفت می‌خواهد از من جدا شود. می‌گفت می‌خواهد آرامش داشته باشد، اما من نمی‌توانستم دوری او را تحمل کنم. همسرم دیگر من را دوست نداشت.

شب حادثه وقتی با آن حال خراب به خانه آمدم، وسایلش را جمع کرد و گفت که می‌خواهد برود. پسر 5 ساله‌ام را در آغوش گرفت. کنترل خودم را از دست دادم و در حالی که داشتم به همسرم التماس می‌کردم که نرود بچه را از دستش گرفتم و با لگد او را به زمین پرت کردم. بعد که او جیغ کشید چندین ضربه با چاقو به او زدم. همسرم دیگر حرکت نمی‌کرد. رویم را برگرداندم و دیدم که پسرم به شدت می‌لرزد. همسایه‌ها با صدای ما بیرون آمده بودند و وقتی من در را بازکردم دیدم پلیس پشت در ایستاده است.

بعد از این‌که وقت رسیدگی تعیین کردم، در روز مقرر جلسه تشکیل شد. پدر و مادر زن جوان آمدند و تقاضای قصاص کردند. پدربزرگ پدری کودک به عنوان قیم نوه‌اش از دادگاه تقاضای دیه کرد. متوجه شدم پسرک را به دادگاه آورده‌اند و طبق قانون از خانواده متهم خواستم پسرک را از دادگاه بیرون ببرند، نگاهم که به پسرک افتاد دیدم او می‌لرزد. پرسیدم چه مشکلی داری؟ فقط نگاهم کرد. شکلاتی به او دادم و گفتم که ما تو را دوست داریم، اما باید بیرون باشی، کارمان که تمام شد با هم صحبت می‌کنیم. باز هم سکوت کرد. او یکباره فریاد زد، به سمت پدرش دوید و به او لگد زد. پسرک گریه‌کنان زیر چادر مادربزرگش رفت و خودش را مخفی کرد.

نگاه خشمگین پسرک هیچ وقت از یادم نمی رود. آنقدر من را تحت تاثیر قرار داد که تا به حال نگاه او در ذهنم مانده است.

ما طبق قانون رای صادر کردیم و احساساتمان را در رای دخالت ندادیم. رای صادره نیز تایید شد، اما نگاه آن پسرک در ذهن من ماند و هرگز فراموش نکردم.

نورالله عزیز محمدی، رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها