در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ملیحه، هاشم، محمود و مهشید متهمانی هستند که سعید را 3 ماه در حمام خانه زندانی و شکنجه کردند. آنها بعد از بازداشت به قتل اعتراف کردند و مدعی شدند سعید سزای خیانتش را دیده است.
علی عطار، نماینده دادستان تهران که دفاع از کیفر خواست را در این پرونده به عهده داشت، میگوید: جسد سعید مقابل یک بیمارستان کشف شد. در آن زمان ماموران نمیدانستند جسد متعلق به مردی به نام سعید است و او را به عنوان مجهول الهویه تحویل پزشکی قانونی دادند. مطابق آنچه پزشکی قانونی گزارش کرده است زمان پیدا شدن جنازه 6 ساعت از مرگ او گذشته بود. بنابراین اولین فرضیه ماموران این بود که مرد جوان چندین ساعت شکنجه شده و بعد از اینکه جان باخته جسدش را مقابل بیمارستان رها کردهاند. چند روز بعد خانواده مردی جوان به پلیس مراجعه کردند و مدعی شدند 3 ماه است از فرزندشان خبر ندارند. آنها جسد را شناسایی و تایید کردند جنازه متعلق به سعید است.
اطلاعاتی که خانواده سعید به ماموران دادند، توانست پلیس را به قاتلان نزدیک کند. آنها گفتند سعید و همسرش مدتی بود که از هم جدا زندگی میکردند. همسر سعید از او ناراحت بود و باحالت قهر خانه را ترک کرده و به شهرستان رفته بود. سعید نیز در این مدت با دوستانش زندگی میکرد. خانواده مقتول میدانستند هاشم و محمود از جمله کسانی بودند که باسعید در خانه اش زندگی میکردند.
عطار ادامه میدهد: اولیای دم زمانی به نبود سعید شک کردند که با او چندین بار تماس گرفتند اما جوابی از وی نشنیدند. آنها گفتند: بارها تلاش کردیم با سعید تماس بگیریم اما نتوانستیم و چندین بار هم مقابل در خانهاش رفتیم باز خبری نشد.
آخرین بار وقتی در خانه را شکستیم و وارد شدیم بوی تعفن شدیدی را احساس کردیم، روی دیوارهای خانه خون پاشیده و وسایل خانه زیر و رو شده بود. بنابر این ما متوجه شدیم اتفاقی برای فرزندمان افتاده است و به همین خاطر هم به پلیس خبر دادیم. ماموران پلیس در ابتدای کار هاشم و محمود را بازداشت و آنها اعتراف کردند همراه دو زن به نامهای مهشید و ملیحه سعید را شکنجه کرده و به قتل رساندهاند.
آنطور که ما تحقیق کردیم و مدارک بهدست آوردیم متوجه شدیم ملیحه و هاشم به صورت صیغهای با هم ازدواج کرده بودند و مهشید و محمود نیز با هم ارتباط داشتند و زمانی که متوجه شدند سعید در خانهاش تنهاست به منزل او رفتند و 3 ماه آنجا بودند. همچنین متوجه شدیم هاشم و محمود هر دو سابقهدار هستند و چندین بار بازداشت شدهاند. آنها به مواد مخدر اعتیاد داشتند.
نماینده دادستان اضافه میکند: مطابق اعترافات متهمان هاشم، محمود و مهشید به مدت 3 ماه سعید را در داخل حمام زندانی و او را با روغن داغ، آب جوش و چاقو شکنجه کردهاند. سعید بعد از 3 ماه زیر این شکنجهها جان خود را از دست دادو متهمان نیز برای اینکه جسد را دور کنند آن را نیمه شب در مقابل بیمارستان رها کردند و متواری شدند.
وی ادامه میدهد: هر چند متهمان هر یک قتل را به گردن دیگری میاندازد اما مدارک نشان میدهد که آنها همگی در قتل شریک بودهاند و باید مجازات شوند. البته ملیحه در این جرم نقشی نداشت و همان ابتدای کار تبرئه شد.
فقط شاهد قتل بودم
مهشید، متهم ردیف اول این پرونده بود ،اما در دادگاه جرمش را انکار کرد و البته هیات قضات نیز وی را فقط به 10 سال حبس محکوم کرد. این زن ادعا میکند جنایتی مرتکب نشده اما شاهد قتل سعید بود. او میگوید: من با محمود رابطه داشتم و از طریق او با سعید آشنا شدم. محمود و من از آنجا که شنیده بودیم همسر سعید خانهاش را ترک کرده است، تصمیم گرفتیم به خانه او برویم و برای مدتی آنجا زندگی کنیم. محمود از هاشم خواست او هم همراه ملیحه بیاید. هاشم و محمود از سعید پولی طلب داشتند و امیدوار بودند بتوانند آن پول را بگیرند. به همین خاطر روز اول که آنجا رفتیم هاشم و محمود، سعید را حسابی کتک زدند. هاشم میگفت، متوجه شده است سعید از فردی 200میلیون تومان اخاذی کرده و بابت همین از سعید پول بیشتری میخواست. یک هفته از حضور ما در آن خانه میگذشت که یک روز هاشم وارد خانه شد و سعید را کتک زد. او دچار توهم شده بود و تصور میکرد سعید به ملیحه ـ همسر صیغهای او ـ نظر دارد. به همین دلیل سعید را کتک زد و از محمود خواست کمکش کند و از آنجایی که محمود نیز بشدت از هاشم میترسید قبول کرد. آنها دست و پای سعید را بستند و داخل حمام بردند و بشدت شکنجهاش کردند. یک ماه از این ماجرا گذشته بود که یک روز هاشم و محمود از خانه خارج شدند. من که خیلی دلم برای سعید میسوخت او را آزاد کردم تا فرار کند اما در همان لحظه هاشم رسید و سعید را که میخواست فرار کند، پیدا کرد و با تهدید سلاح دوباره به خانه برگرداند، آنها وقتی فهمیدند من به سعید کمک کردهام، مرا هم داخل حمام کنار سعید زندانی کردند.
مهشید ادامه میدهد: آنها با کمک ملیحه آب جوش و روغن داغ روی سعید میریختند. هاشم با چاقو تناش را سوراخ میکرد و بشدت زجرش میدادند. آنها به ما غذا نمیدادند و خیلی اذیت میشدیم.
این زن درباره روز مرگ سعید میگوید: یکدفعه متوجه شدم بدن سعید سرد شد و روی زمین افتاد. با لگد به در کوبیدم و آنقدر به در زدم که مجبور شدند در را باز کنند. من گفتم سعید مرده است. هاشم جسد را بیرون آورد و بعد گفت جنازه سعید را تمیز کنیم و لباس بپوشانیم. ما هم این کار را کردیم و هاشم و محمود جسد را مقابل بیمارستانی بردند و آنجا رها کردند. وی میگوید: هاشم به ما فیلمهایی را نشان داده بود که هنگام زورگیری انگشت مردم را قطع میکردند. اومرد بسیار خشنی بود و خیلی از او میترسیدیم. من از کاری که کرده بودم، پشمان شده و به همین دلیل تصمیم گرفتم به سعید کمک کنم که خودم هم گرفتار شدم.
این متهم در پایان میگوید من دیدم که محمود و هاشم هر دو او را میزدند و باعث مرگش شدند.
سعیدباید تنبیه میشد
محمود، دیگر متهم پرونده میگوید، او قتل را انجام نداده و مهشید این کار را کرده است؛ ادعایی که هاشم نیز در دادگاه تایید کرد اما در نهایت هر دو مرد به اتهام مشارکت در قتل به قصاص محکوم شدند. گفتوگو با محمود را بخوانید.
تو با مهشید رابطه داشتی؟
بله قبول دارم من با او رابطه داشتم و برای مدتی دوستش داشتم اما از وقتی مرتکب قتل شده است، دیگر او را دوست ندارم.
چرا مهشید را به خانه مقتول بردی؟
ما جایی برای ماندن نداشتیم و برای اینکه با مهشید باشم، مجبور بودم این کار را بکنم. ضمن اینکه از سعید پولی طلب داشتم و مجبور بودم به خانه او بروم.
با هاشم نسبتی داشتی؟
او از دوستان قدیمی من بود و سالهاست که همدیگر را میشناسیم. به همین دلیل خواستم هاشم هم به خانه سعید بیاید. فکر میکردم ما میتوانیم چند روز در کنار هم باشیم.
چرا سعید را زندانی کردید؟
او به همسر هاشم نظر داشت و ملیحه این موضوع را به هاشم گفته بود .به همین دلیل هم هاشم او را زندانی کرد.
چرا میگویی مهشید سعید را کشته است؟
او با سعید در حمام بود و چاقو در دست داشت و سعید را کشت.
چرا مهشید را زندانی کرده بودی؟
این خواسته هاشم بود. مهشید سعی داشت به سعید کمک کند و هاشم هم متوجه شد و او را تنبیه کرد.
چرا از مهشید حمایت نکردی؟
او کاری کرده بود که باید تنبیه میشد. چارهای نبود من نمیتوانستم در برابر هاشم مقاومت کنم.
زمانی که دو مرد در محل هستند این خیلی بعید است که یک زن شکنجه کند و کسی را بکشد.
ما نقشی نداشتیم ما فقط چندین بار سعید را کتک زدیم. شکنجهها کار مهشیدبود.
چرا سعید را شکنجه کردید. میتوانستید او را به پلیس تحویل دهید؟
ما همگی سابقه دار بودیم و نمیتوانستیم کاری بکنیم. ضمن اینکه این خواسته هاشم بود که چنین کاری انجام بدهیم.
چرا جسد را در نزدیکی بیمارستان رها کردید؟
ما فکر نمیکردیم او مرده باشد. کنار بیمارستان رهایش کردیم تا اگر لازم باشد کمکش کنند و زنده بماند.
فکر میکنی اولیای دم تو را ببخشند؟
من قتلی مرتکب نشدم، اما از اینکه فرزند آنها را شکنجه کردم، متاسفم وعذر خواهی میکنم. امیدوارم مرا ببخشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: