در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مشکل کار در همین مرزبندیهاست، یعنی وقتی ازدواج میکنی و وارد خانوادهای جدید میشوی حاضر نیستی خودت را جزیی از آنها و آنها را جزیی از خودت بدانی.
آن وقت خانواده همسر برایت غریبههایی میشوند که باید با آنها رسمی و خشک برخورد کنی و اگر کمترین خطایی کردند با آنها درگیر شوی یا در بهترین حالت جلوی خودت را بگیری و وقتی با همسرت تنها شدی ناراحتی خود را سر او خالی کنی. زن و مرد فرق زیادی با هم ندارند چون تفاوتی ندارد که عروس یک خانواده باشی یا داماد آنها، چون با همه اینها باز هم خانواده همسر مجموعهای است از کسانی که براحتی میشود از دستشان ناراحت شد و بسختی آنها را بخشید.
تو چی گفتی؟ اون چی گفت؟
زندگی مشترک با کسی که دوستش داری و خودت او را انتخاب کردهای، اتفاق لذتبخشی است اما لذتبخشتر از آن وقتی است که به این مهارت میرسی که چطور لذت با هم بودن را تا سالهای متمادی پس از ازدواج حفظ کنی. بعضی وقتها زن و شوهرها میگویند وقتی با هم تنها هستند و سرشان در لاک خودشان است، لذت زندگی مشترک را خوب درک میکنند اما فقط کافی است پای یکی از اعضای خانواده دو طرف به میان بیاید تا این آرامش نقش برآب شود.
نه اینکه خانوادهها تعمدی برای برهم زدن آرامش جوانها داشته باشند ولی انگار حضور آنها و اظهار نظر کردنهایشان خودش عاملی برای بر هم خوردن تعادل زندگی است. برخی پدر و مادرها نمیخواهند بپذیرند بچههایی را که به خانه بخت فرستادهاند به اندازه کافی بزرگ و عاقل شدهاند و از پس زندگیشان برمیآیند. برای همین فکر میکنند همیشه باید مثل یک نگهبان همیشه نگران، مراقب آنها باشند. همین میشود که زندگی زوجهای جوان پی از مدتی آشفتهبازار شده و آرامش و خوشبختی فدای بحثها و بگومگوها میشود.
اما همیشه این طور نیست، چون بسیارند خانوادههای رشدیافتهای که میدانند حدشان در زندگی بچههایشان چقدر است. البته محال است خانواده زن یا مرد آدمهای آرامی باشند ولی عروس یا داماد با آنها مشکل داشته باشد، چون در چنین حالتی حتما عروس یا داماد خودشان مشکلی دارند. پس این فرضیه تقریبا منتفی است که خانواده همسر به عروس یا داماد آزاری نرسانند اما آنها دشمنی و بهانهگیری و جدال را شروع کنند.
شما همه بدید، ما همه خوبیم !
وقتی قراراست زوجها به خانواده هم بتازند، سوزانندهترین کلمات و سنگینترین حرفها را به کار میبرند. شاید روزهای اول آشنایی یا حتی در دوران نامزدی هنوز حرمتها و خجالتهایی که در میان است، مانع از این حرمتشکنیها باشد ولی وقتی چند صباحی از زندگی گذشت و اصطکاکها میان افراد بیشتر شد آن وقت تاخت و تازها هم شروع میشود. مرد میگوید تو نمیفهمی هیچ کدام از اعضای خانوادهات هم نمیفهمند و زن میگوید که شما همهتان با این اخلاقهای زنندهتان بدبختم کردید. مرد میگوید میخواستی چشمت را از اول باز کنی و زن میگوید مگر حرفهای افسونگر شما گذاشت که من فکر کنم.
زندگی مشترک با کسی که دوستش داری و خودت او را انتخاب کردهای، اتفاق لذتبخشی است اما لذتبخشتر از آن وقتی است که به این مهارت میرسی که چطور لذت با هم بودن را تا سالهای متمادی پس از ازدواج حفظکنی
مرد میگوید ما ایرادی نداریم و زن میگوید که ما هم هیچ ایرادی نداریم و همه ایرادهای دنیا در شما خلاصه شده است...
یکی او میگوید و دو تا دیگری و هدف هم این است که هر کدام نتیجه بگیرند بهترین و فداکارترین خانواده دنیا را دارند اما اسیر بدترین خانواده دنیا شدهاند.
نه اینکه حتما اینطور باشد و خانوادهها تا این حد غیرقابل تحمل باشند ولی نگاه غیردوستانه و منتقدانه آدمها اجازه نمیدهد که جز بدیهای طرف مقابل چیز دیگری را ببینند. البته نمیشود این را نادیده گرفت که رفتار و عملکرد بعضی بزرگترها واقعا آزاردهنده است ولی مشکل وقتی شروع میشود که زن و شوهر به مرحلهای برسند که بخواهند به هر طریق ممکن برنده جدالها شوند و حقانیت خانواده خود و گناهکار بودن خانواده طرف مقابلشان را ثابت کنند.
مرا نیز ببخش
اگر مادرمان یک حرف تلخ به ما بزند چه کار میکنیم؟ اگر پدرمان خواسته یا ناخواسته ناراحتمان کند چه واکنشی نشان میدهیم؟ اگر برادر یا خواهرمان این کارها را کرد و اسباب ناراحتیمان شد چه کار میکنیم؟ اگر هر کدام از آنها نقطهضعفی داشته باشند جز پنهانکاری تلاش دیگری میکنیم؟
حالا اگر مادر شوهر یا مادر زنمان حرف تلخی بزند چه کار میکنیم؟ اگر پدر زن یا شوهرمان ناراحتمان بکند چه واکنشی نشان میدهیم؟ اگر اشتباهی را برادر یا خواهر همسرمان مرتکب شده باشد چه قضاوتی میکنیم؟ حاضریم عیبهایشان را بپوشانیم یا نقطهضعفهایشان را همه جا جار میزنیم؟
منصفانه بگویید؛ اگر عروس خانواده کار اشتباهی کرد یا خواسته و ناخواسته کاری ناراحتکننده انجام داد، درست مثل وقتی دخترمان این کار را کرد با او برخورد میکنیم؟ یا حاضریم اشتباهات و ایرادات داماد خانواده را درست مثل خطاهای پسرمان نادیده بگیرم و ببخشیم؟
اگر با خودمان روراست باشیم، جواب این سوالات کاملا مشخص است. تقریبا هیچ کدام از ما حاضر نیستیم با اعضای خانواده همسر یا عروس و دامادمان این طور رفتار کنیم.
شاید مشکل هم همین جا باشد، چون همیشه فکر میکنیم با جمعی از غریبهها طرفیم که میخواهند به ما و خانوادهمان آسیب برسانند؛ با کسانی که اگر به ظاهر میخندند ولی پشت سرمان نقشههای شومی میکشند. اما الزاما این گونه نیست و فقط با کمی مهربانی و حذف مرزبندیها میشود به خوبیهای خانوادهای که با ما وصلت کردهاند نیز پی برد؛ خوبیهایی که با کمی دقت میشود فهمید ما و خانوادهمان با همه ادعاهایی که داریم از آنها بهرهای نبردهایم.
پای خانواده را وسط نکش
اگر قرار باشد حرفهای نادرست و گاهی ناسزاهای همسرت نسبت به خانوادهات که عاشقانه دوستش داری را بشنوی و ببینی که چطور در غیابشان قضاوتهای نادرستی دربارهشان میشود، حس بدی به تو دست میدهد. بعضی وقتها مجبوری به دلایلی این شرایط را تحمل کنی اما بیشتر وقتها عشقت به خانوادهات نمیگذارد ساکت بمانی و آنها را آماج حرفهای نادرست ببینی.
اما نمیشود کاری کرد چون بعضی عروسها و دامادها عادت کردهاند که به محض پیش آمدن کوچکترین حرف یا کدورتی دعوایی سخت راه بیندازند و بدون آنکه مشکل پیش آمده را حل و فصل کنند به جان همسرشان بیفتند و کدورت به دل گرفته از خانواده را بر سر او خالی کنند.
در این میان البته برخی خانوادهها بیتقصیر نیستند و صداهای اعتراض علیهشان بیجهت بلند نشده اما زندگی کردن در چنین جوی که همیشه علیه خانواده یکدیگر اقدام میشود تلخ و سنگین است.
وقتی دو نفر از فرهنگهای متفاوت با هم وصلت میکنند طبیعی است که در بسیاری موارد با هم اختلاف نظر دارند اما شاید کمتر کسی پیدا شود که این اختلاف نظرها را به بدبختی و شکست در انتخاب تعبیر نکند و حاضر باشد همسر و خانوادهاش را همان گونه که هستند بپذیرد.
همیشه بزرگترها میگویند دعوا نمک زندگی است اما به واقع این حرف نمیتواند درست باشد چون آنها که زندگی مشترک را تجربه کردهاند، میدانند بدترین لحظات زندگی وقتی است که زن و شوهر با هم دعوا میکنند و در خلال دعواها حرمت همدیگر را میشکنند. اما بدتر وقتی است که زوجها به جای حل کردن مشکل و رسیدن به تفاهم، پای خانواده همدیگر را وسط میکشند و میان دعوا نرخ تعیین میکنند و همه اصل و نسب یکدیگر را به توپ میبندند.
این روش زندگی چند اشکال بزرگ دارد، چون در گام نخست حرمتی که از نان شب برای زوجها واجبتر است، شکسته میشود و احترام خانوادههایی که میتوانند بهترین پشتیبان فرزندان باشند از بین میرود و مهمتر آنکه اگر این دعواها و حرفهای رد و بدل شده میان زوجها به گوش خانوادهها برسد، آن وقت جنگ گسترده میشود و خانوادهها هم به جان یکدیگر میافتند.
این یعنی شروع یک زندگی تلخ و آزاردهنده که جز شکست نتیجهای از آن به دست نمیآید.
مشکل را حل کن، دعوا راه نینداز
همه دعواها میان زن و شوهرها به خاطر وجود مشکلی است که آنها را آزار میدهد اما آیا با دعوا و داد و فریاد راه انداختن مشکلی حل میشود؟ همه میدانند که دعوا مشکلی را حل نمیکند و بیشتر وقتها جدالهای لفظی و فیزیکی چیزهای تازهای به وجود میآورند اما وقتی زوجها نمیدانند که چطور باید مشکل را حل کنند، طبیعی است که با هم دعوا میکنند.
حالا اگر قرار باشد مشکل به وجود آمده مربوط به خانوادههای یکی از دو طرف باشد آن وقت احتمال دعوا میان زن و شوهر بیشتر است چون تقریبا کسی حاضر نیست انتقادات همسرش نسبت به خانوادهاش را بشنود و قبول کند که خانواده او نیز میتوانند اشتباه کنند. در این میان اگر کسی سعهصدر داشته باشد و بپذیرد که خانوادهاش اشتباه کرده محال است که در ازای این پذیرش عیبی روی خانواده طرف مقابلش نگذارد و از این طریق فشار وارد شده بر خود را تخلیه نکند.
بهتر استزن و شوهرهایی که یکدیگر را دوست دارند اما مشکلی با هم یا خانواده یکدیگر دارند با رعایت چند دستورالعمل کاربردی که روانشناسان برای چنین مواقعی ارائه میکنند
به آرامش برسند
پس شاید بهتر باشد زن و شوهرهایی که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند اما مشکلی با هم یا خانواده یکدیگر دارند با چند دستورالعمل کاربردی که روانشناسان برای چنین مواقعی ارائه میکنند به آرامش برسند. روانشناسان معتقدند برای اینکه از انواع دعواها دوری کنیم، باید یاد بگیریم که با هم به توافق برسیم و با تمرکز بر مشکلات و با همفکری هم آنها را حل کنیم.
آنها میگویند دعواها باید به گفتوگوهای دوستانه تبدیل شوند و اگر به جای این نوع گفتوگوها دعوایی رخ داد هرگز به واسطه آن نباید توهینی صورت بگیرد، چون ممکن است این توهینها از یاد طرفین
نرود.
روانشناسان تاکید دارند که نباید زندگی را به میدان جنگ تبدیل کنیم و بکوشیم که به هر قیمتی در آن پیروز شویم، چون طرف مقابل ما، کسی است که دوستش داریم و نباید اجازه دهیم مسایل فرعی، عشق ما نسبت به او را تحت الشعاع قرار دهد. این در حالی است که به گفته آنها اگر در طول دعوا متوجه شدیم که اشتباه از ماست، باید عذرخواهی و اشتباهمان را جبران کنیم.
چند پیشنهاد برای برقراری آرامش
برای داشتن زندگی خوب با فردی که خودمان انتخابش کردهایم و قول دادهایم که خوشبختش کنیم، راهی جز پیروی از این دستورالعملها نیست البته اگر موضوع دعوای زن و شوهرها خانوادههای دو طرف باشد این دستورات کمی فرق میکند. بهترین روش زندگی برای زوجها این است که به خانواده هم کاری نداشته باشند یعنی پای آنها را در اختلافاتشان باز نکنند و اگر با یکدیگر اختلافی داشتند، نگذارند خانوادهها متوجه شوند.
هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزند متاهل خود را غمگین ببیند اما مگر میشود در زندگی مشکلی نداشت و به خاطرش غمگین نبود؟ پس بهترین راهکار این است که ناراحتیهای خودمان را با خانواده در میان نگذاریم چون آنها حتما از کاه، کوه میسازند و همسرمان را مقصر صددرصد ناراحتیهایمان میدانند.
حفظ احترام متقابل نیز شرطی ضروری است، یعنی اینکه یاد بگیریم همسرمان بدون خانوادهاش وجود خارجی ندارد و این خانواده او بودند که او را پرورش دادهاند و حالا نمیتوانند همدیگر را دوست نداشته باشند یا نسبت به هم بیتفاوت باشند.
این جمله بسیار خوبی است که میگوید اگر یک بار حرمت آدمها شکسته شود برای همیشه شکسته خواهد شد پس باید بکوشیم همیشه رفتاری محترمانه داشته باشیم و اگر با خانواده همسرمان اختلاف نظر و سلیقه داریم با آرامش و متانت مشکلمان را با آنها در میان بگذاریم.
پس احترام متقابل کلید داشتن یک رابطه متقابل است چون رابطهای که در آن احترام حاکم باشد هرگز به تنش و دعوا منجر نمیشود اما توجه به این نکته هم ضروری است که باید تا حد امکان از رفتارهایی که حساسیت طرف مقابل را برمیانگیزد خودداری کنیم. همچنین یاد بگیریم که هرگز رفتارهای نادرست والدین همسرمان را به پای او ننویسیم و تمرین صبر کنیم تا اگر روزی از دست خانواده او آزرده شدیم، همسرمان را مورد سرزنش قرار ندهیم.
رعایت این موارد مثل حرکت بر لبه پرتگاه است، چون اگر آنها را جدی نگیریم با مشکلات زیادی روبهرو میشویم. باید یادمان باشد بیان معترضانه رفتار و گفتار خانواده همسر فقط رنج و ناراحتی همسرمان را تشدید میکند و در درازمدت به اختلافها دامن میزند.
پس بهتر است آزردگیهایمان را نه به صورت شکایت که به صورت درددل با همسرمان در میان بگذاریم و یادمان باشد که کوچکترین اختلافمان با همسر را بلافاصله به خانوادهمان منتقل نکنیم و اجازه بدهیم تا ذهنیت خانوادهمان نسبت به همسرمان همان ذهنیت مثبت و احترامآمیز باقی بماند.
شاید مرور این نکات نیز ضروری باشد که به ما گوشزد میکنند اهمیت ندادن به خانواده همسر، قطع رابطه با آنها، دور کردن فرزندان از خانواده همسر، جبههگیری در مقابل آنها، توجه بیش از حد به خانواده خودمان و رفتارهایی از این جنس در طول زمان فقط به اختلافها دامن میزند و زن و شوهرها را از هم دور میکند.
حمید بروغنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: