قهوهخانهای که شعبان جعفری و نوچههایش آن را به هم میریزند. تراس گراند هتل که عزتالله انتظامی با آن چهره مقتدر و حرکات کند بر آن ایستاده و میبیند که منوچهر آذری و نعمتالله گرجی در کسوت پاسبان، در ماشینی را باز میکنند که مفتش شش انگشتی از آن خارج میشود. داوود رشیدی خارج میشود و سرش را بالا میگیرد. آنجا که خان مظفر ایستاده است و به نشانه احترام سر خم میکند.
امروز گوهرخیراندیش بازی دارد. سیاوش خیرابی هم هست و لاله اسکندری کمی بعد میرسد و بازیها شروع میشود.
مهران رسام کمی دیرتر میرسد. اما درباره سریال باید از او شنید. وی در اینباره میگوید: «موقعی که این سریال را میخواستیم شروع کنیم، سالها بود که علاقهمند به ساخت کاری در زمینه دفاع مقدس بودیم.
به هر حال در شهرک غزالی دکوری زدیم و با حداقل امکانات کار را شروع کردیم. گلوله و اسلحه و... در دسترس نبود و خود سازمان کمک کرد.»
تهیهکننده دنیای شیرین دریا، آخرین گناه و... داستان درباره این سریال میگوید: «ما این سریال را از گروه بسیج تلویزیون به عنوان سفارش گرفتیم. با آقای خوسیانی کار میکردیم و طرحی را آقای بیرنگ و مسعود رسام ارائه کردند و آقای خوسیانی نوشت. مراحل نویسندگی را شروع کردیم. در آن زمان گروه بسیج بودجه نداشت و کار ماند. سال گذشته مدیر شبکه به عنوان سیامین سال دفاع مقدس سفارش کاری را داد. ما این سریال را پیشنهاد کردیم و او هم بسیار خوشش آمد. اما همه متنها دوباره نوشته شد و در بخشی از متن به دلیل ارتقای کیفیت، تغییراتی دادیم.»
رسام در باره ترکیب بازیگران میگوید: «تلفیقی از بازیگران جدید و قدیم از ابتدا در برنامهها بود. اعتقاد داریم تجربه و جوانی در کنار هم عامل موفقیت میشوند. با برخی از بازیگران جدید هم در کارهای قبلی کار کرده بودیم.»
از این جوانها یکی هم سیاوش خیرابی است. با اینکه تازه کار است، اما در گفتارش میتوان دریافت که نسبت به متنی که بازی میکند، دغدغه دارد.
از او درباره سریال میپرسم که میگوید: «من مسافرت بودم و متن را برای من ایمیل کردند. به تهران که آمدم پس از مذاکره کارم را شروع کردم.»
درباره متن میپرسم، اینکه برایش جذاب بوده یا نه: «متن جذاب بود. اما در مقطعی آقای بیرنگ کاملا متن را عوض کرد؛ متنی که الان کار میکنیم آن متنی نیست که ما خوانده بودیم.»
به هر حال متن بهتر شده و خیرابی نقشش را اینطور توضیح میدهد: «من نقش عباس را بازی میکنم. او مسوول تبلیغات بنه است. داستانش از آنجا شروع میشود که با فرمانده کمی بحث میکند. بعد مادرش وارد میشود. عباس شخصیتی دارد که همه برایش کار میکنند و کارهایی را که باید خودش انجام دهد به گردن دیگران میاندازد و دوست دارد همیشه مدیریت کند.»
سیاوش خیرابی با «تلخون» به کارگردانی علیرضا امینی وارد کار بازیگری شده است. او تا به حال 4 سریال و 3 کار سینمایی داشته و میگوید که در سریالها بیش از همه «ترانه مادری» را دوست دارد. او میگوید: «ترانه مادری اولین کارم بود. البته کار فریدون حسنپور را هم دوست دارم.»
او میافزاید: «بابت همه چیز از جمله کارگردان و تهیهکننده و اخلاق تیمی که قرار است با آنها کار کند و تحلیل نقشها با سهیلیزاده مشورت میکند.»
خیرابی توضیح میدهد: «بازیگری را از بچگی دوست داشته، چراکه «جاهایی را میبینی و کارهایی میکنی شاید در زندگی عادی نمیتوانستی انجام دهی. من شاید هرگز نمیتوانستم نقش یک سرباز را بازی کنم.»
از او میپرسم آیا خودش فکر میکند که ویژگیهای ماندگار شدن را دارد و پاسخش این است: «سعی میکنم جزو آنهایی باشم که میمانم. من نمیتوانم بگویم ویژگیهای ماندن را دارم. هر آدمی معتقد است که این ویژگیها را دارد. این را باید کسانی که در راس کار هستند، بگویند مثل کارگردانها و تهیهکنندهها و بیشتر از همه مردم. اگر به کارها تحمیل شوم و بازیگری باشم که مردم مرا پس بزنند، دیگر نمیتوانم ادامه دهم. من تلاش خودم را میکنم اما بخش عمده برمیگردد به کارگردانها و نویسندهها و باید متن خوب بنویسند.»
به متن که میرسد سرعت سخن گفتنش زیاد میشود: «باورتان نمیشود. من با هر کس صحبت میکنم شاید 80 درصد فیلمنامهها طنز است. نمیدانم چرا و داستان چیست. خیلی از کمدیها را که فیلمنامهاش را میخوانم پیش خودم میگویم یعنی چی؟ چرا باید آدم خودش را به دیوار بزند که مردم بخندند؟ پس کارهای آقای مهرجویی چه میشود؟ چرا هر کس که یک سال دستیاری میکند، میآید فیلم میسازد؟»
این جملات البته جزیی از ادبیات نسل ماست. پس میگذارم ادامه دهد: «من الان با آقای آهنگرانی کار میکنم که بعد از 20 سال دستیاری کارگردانی، تازه آمده و کارگردان شده و تجربهها را روی هم جمع کرده است.»
لابد در اینجا باید پرسید خود او با این فیلمنامه چه میکند و میگوید: «آنقدر فیلمنامههای بد میآید که بالاخره آدم مجبور است یکی را بازی کند. آن وقت چیزی میشود که مردم نمیخواهند. من اما دیگر فیلم «هامون» را نمیبینم. نمیبینم «پری» و «سارا» بسازند. همه میروند 4 نفر را میآورند و مردم را الکی میخندانند.»
همه مثالهایش از مهرجویی بود. میپرسم: «مهرجویی را انگار خیلی دوست داری؟» میخندد و پاسخ میدهد: «خیلی».
سیاوش خیرابی شهرت را دوست دارد. میگوید از این نمیترسد که بگوید یکی از آرزوهایش بوده است و در آخر هم میگوید: «من خیلی کوچکتر از این هستم که این را بگویم. اما دیدهام در برنامه «هفت» آقای جیرانی در این مورد صحبت کرده یا دیگران. من فقط خواهش میکنم درباره فیلمنامهها بیشتر کار شود. من دوست ندارم این نقشها را بازی کنم. اما اینقدر کارهای بد میآید و نوشتهها بد است که آدم پیش خودش میگوید اگر کار نکنم، فراموش میشوم. بنابراین باز هم مجبور میشود. یکی از این کارها را انجام دهد.»
رسام هم درباره استقبال از سریال میگوید: «رقابت درستی نیست که پروژهای که در عرض 5 ماه ساخته شده با پروژهای که در عرض 5 سال ساخته شده کنار هم قرار گیرند. سریالی که با بودجهای کمتر ساخته شده طبیعتا وقتی در کنار سریال پرهزینهای قرار میگیرد، مظلوم واقع میشود. اما به هر حال ما مشکل مالی نداشتیم. اصولا هر کاری را که میسازیم، نگران استقبال مردم هستیم. ما نمیتوانیم قضاوت کنیم. تا به حال به ما گفتهاند بسیاری مردم از این سریال خوششان آمده، اما قضاوت به هر حال به عهده بیننده است.»
مهدی نیاکی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم