داستان زندگی زنی که 2 سال را در زندان گذراند‌

فرصت‌ها را از دست دادم

زنی 52 ساله به نام ماهرخ یکی دیگر از افرادی است که سابقه زندان دارد اما بعد از گذراندن دوران محکومیتش سعی کرد به زندگی برگردد و خودش را از دنیای جرم و تبهکاری دور نگه دارد. ماهرخ 21 ساله بود که ازدواج کرد. او می‌گوید: داوود که به خواستگاری‌ام آمد نه کسی مجبورم کرد ازدواج کنم و نه کسی مخالفتی داشت، خودم هم نظر خاصی نداشتم، بله را گفتم تا ببینم بعدا چه پیش می‌آید.
کد خبر: ۳۶۱۶۲۸

 ازدواج بدون شناخت برای ماهرخ فرجام خوبی نداشت. شوهرش دستی در خلاف داشت و او را هم به بیراهه کشاند.زن میانسال توضیح می‌دهد: داوود اهل کار نبود بیشتر از راه ‌خلاف خرج و مخارجمان را در می‌آورد و من هم اعتراضی نمی‌کردم، یعنی اعتراض فایده‌ای نداشت. او با من کاری نداشت حتی مهربانی هم می‌کرد تا این‌که به سرش زد یک کار بزرگ انجام بدهد، نمی‌دانم چطور فوت و فن جعل تراول چک را یاد گرفته بود، او به من پیشنهاد داد کمکش کنم.

این زن و شوهر با این امید که بارشان را یک‌شبه می‌بندند، دست به کار شدند. ماهرخ ادامه می‌دهد: زیاد طول نکشید که گیر افتادیم و هر دو به زندان افتادیم. من به دو سال و شوهرم به 5 سال حبس محکوم شد. وقتی در زندان بودم به خودم آمدم، من از خانواده محترمی بودم و هرگز فکر نمی‌کردم روزی خودم را پشت میله‌ها ببینم برای همین تصمیم گرفتم بعد از آزادی دیگر سراغ خلاف نروم.

ماهرخ 3 سال زودتر از شوهرش آزاد شد. او در این مدت برای این‌که بتواند ویرانه‌های زندگی‌اش را بازسازی کند، خیلی زحمت کشید. خودش می‌گوید: از کارگری شروع کردم در خانه‌های مردم نظافت می‌کردم، خیاطی، ترشی انداختن و خلاصه هر کاری که به فکرتان برسد، انجام دادم تا این که در یک موسسه آموزش زبان به عنوان آبدارچی مشغول به کار شدم. یک سال از حضورم در آن آموزشگاه می‌گذشت که داوود آزاد شد اما خیلی زود به این نتیجه رسیدم که نمی‌توانم با او زندگی کنم. شوهرم گرفتار مواد شد و حاضر نبود به خاطر زندگی‌مان خودش را اصلاح کند برای همین درخواست طلاق دادم و مهریه‌ام را بخشیدم. ماهرخ وقتی در آموزشگاه بود فکری به سرش زد و آن را اجرا کرد. او می‌گوید: اجازه گرفتم در کلاس‌ها شرکت کنم، یاد گرفتن انگلیسی برایم خیلی سخت اما شیرین بود.او در مدت دو سال چنان پیشرفت کرد که ترجیح داد شغلش را عوض کند. ماهرخ می‌گوید: من دیگر یک کارگر ساده نبودم و زبان می‌دانستم برای همین شغل بهتری پیدا کردم و منشی یک شرکت بازرگانی شدم و زبان انگلیسی‌ام خیلی به دردم خورد. همان‌‌طور که کار می‌کردم به درسم هم ادامه می‌دادم و حتی تصمیم گرفتم زبان فرانسه را هم یاد بگیرم.

ماهرخ دیر به فکر علم‌آموزی افتاد، ولی تمام تلاشش را به کار گرفت. او می‌گوید: اگر به جای آن ازدواج کذایی به فکر درس خواندن بودم، الان خیلی وضع بهتری داشتم و چه بسا استاد دانشگاه می‌شدم، چون همه می‌گویند من خیلی باهوش هستم. افسوس که وقت و زندگی‌ام را بی‌دلیل تباه کردم.

ماهرخ این روزها در یک موسسه زبان درس می‌دهد،در شرکتی دیگر مترجم است و برای کنکوری‌ها هم کلاس خصوصی می‌گذارد. البته خودش می‌خواهد سرش را خلوت کند چون می‌گوید: دیگر پدر و مادرم پیر شده‌اند و من در تمام این سال‌ها سربارشان بوده‌ام و خیلی به آنها زحمت دادم. وقت آن رسیده تا تلافی کنم، برای همین می‌خواهم تدریس را کنار بگذارم و بیشتر به والدینم برسم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها