احسان رحیم‌زاده / گروه رادیو و تلویزیون

فردگرایی ساکنان آپارتمان

روز به روز بر تعداد کارگردان‌های سینمایی که به ساخت تله‌فیلم روی می‌آورند، افزوده می‌شود. جمعه هفته گذشته فیلم تلویزیونی «چیزی شبیه معجزه» از عبدالحسین برزیده روی آنتن رفت. برزیده کارگردانی است که فیلم موفق «دکل» را در ژانر دفاع مقدس در کارنامه دارد.
کد خبر: ۳۶۱۴۶۷

او در تله‌فیلم چیزی شبیه معجزه سعی کرده تلخی‌ها و دشواری‌های زندگی ماشینی امروزی را مورد بررسی قرار دهد.

فیلمنامه فیلم چیزی شبیه معجزه از روایتی موازی بهره می‌گیرد. شیوه‌ای که در سینما و تلویزیون ما قدمت زیادی ندارد. تقاطع، لطفا مزاحم نشوید، از کنار هم می‌گذریم، کافه ستاره، شبانه روز و چند فیلم دیگر جزو معدود آثاری هستند که از این شیوه قصه‌گویی استفاده کرده‌اند.

موفقیت جهانی فیلم‌هایی چون بابل، ساخته الخاندرو گونزالس ایناریتو و تصادف به کارگردانی پل هگیس موجب شد فیلمسازان داخلی نیز علاقه‌مند به داستان‌گویی به شیوه موازی شوند.

حالا ظاهرا موج روایت‌های موازی به فیلمنامه فیلم‌های تلویزیونی هم رسیده است. داستان‌گویی به شیوه موازی الزامات و قواعدی دارد که ورود به این حوزه را سخت و دشوار می‌کند. در روایت‌های موازی خبری از یک قهرمان اصلی و محوری نیست، چراکه قرار است خط اصلی قصه به کمک چند قهرمان پیش برود.

در تله فیلم چیزی شبیه معجزه‌‌ این قاعده کم و بیش رعایت شده است؛ هرچند سهم برخی شخصیت‌ها همچون مصطفی (با بازی احمد نجفی) و مهتاب (‌با بازی مهسا کرامتی)‌ از اتفاقات فیلمنامه بیشتر است؛ اما در مجموع همه شخصیت‌ها کنار هم موقعیت‌های داستانی روایت را شکل می‌دهند.

احمد نجفی در روایت نخست در قالب یک شخصیت تنها و به بن‌بست رسیده و گوشه‌گیر به نام مصطفی فرورفته است. او پیرمردی است که با بیماری لاعلاج سرطان دست و پنجه نرم می‌کند و آخرین روزهای عمرش را در یک طبقه آپارتمان می‌گذراند.

نماهای مربوط به سیگار کشیدن مصطفی، سرفه‌های پی در پی‌اش در کنج تنهایی و راه رفتن‌های او در پیاده روهای شلوغ می‌توانند حس انزوایش را به مخاطب منتقل کنند.

او در یک اتاق تاریک و دلگیر زندگی می‌کند تا جایی که وقتی یک سمسار به خانه‌اش وارد می‌شود با تعجب از او می‌پرسد آیا چراغ‌های خانه‌تان سوخته است؟

صدای خش‌دار و گرفته نجفی نیز به کمک ایفای این نقش آمده و بر باورپذیری شخصیت افزوده است. با این حال این شخصیت‌پردازی هر جا با یک کنش داستانی همراه می‌شود، فیلمنامه ریتم بهتری پیدا می کند. به عنوان مثال سکانسی که مصطفی برای خریدن سنگ قبر روانه کارگاه سنگ می‌شود و برای خودش سنگ قبر سفارش می‌دهد، به روشنی بیانگر یاس و ناامیدی این شخصیت است یا جاهایی که مصطفی با خانواده‌اش در خارج از کشور تماس می‌گیرد و هیچ کس جوابش را نمی‌دهد و ...

شخصیت مصطفی به گونه‌ای طراحی شده که کمترین سطح ارتباط را با دیگر اعضای آپارتمان داشته باشد. مصطفی به خاطر درونگرا بودنش کلیه پیوندهای ارتباطی‌اش را قطع کرده و هیچ کس از اطرافیان سراغش را نمی‌گیرد. او می‌داند که بخشی از عذاب وجدانش به خاطر اتفاقی است که چند سال پیش در زندگی‌اش رخ داده است. او با پسری جوان تصادف کرده و از صحنه گریخته است. در تمام این سال‌ها جرات بیان واقعیت را نداشته، اما حالا می‌خواهد رضایت جوان آسیب‌دیده را جلب کند. انگار جوان مجروح تنها کسی است که ارتباط با او می‌تواند بخشی از زخم‌های مصطفی را مرهم نهد.

فیلمنامه‌نویس چیزی شبیه معجزه‌ در 2 طبقه دیگر آپارتمان، 2 موقعیت داستانی دیگر را شکل می‌دهد.

در این 2 طبقه با 2 زوج جوان مواجهیم که مختصات رفتاری هر کدامشان با دیگری شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد.

روابط عاطفی 2 زوج جوان در نقطه قرینه هم قرار دارد. زوج اول زن و شوهری هستند که زن اجرای برنامه‌های تلویزیونی را به عهده دارد. همسر این زن مجری مرد مهربان و دلسوزی است و توجه زیادی به شریک زندگی‌اش دارد؛ اما در مقابل مرد دیگر گرفتار زندگی ماشینی‌اش است و فرصتی برای رسیدگی به نیازهای عاطفی همسرش ندارد.

نگاه کارگردان در این سریال متمرکز بر روابط اجتماعی در زندگی شهری است. 3 خانواده ساکن در آپارتمان اگرچه کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اما انگار ساکنان 3 جزیره پراکنده هستند، چراکه در بیشتر لحظات روابط متقابلی با یکدیگر ندارند.

تاکید بیش از حد روی تلویزیون و ویدئو به عنوان 2 رسانه جدید نیز به همین نکته برمی‌گردد. مهتاب، مجری برنامه‌های کودکانه تلویزیون است و زن همسایه از این طریق او را می‌شناسد. اما پس از آشنایی نیز به زندگی مهتاب چندان نزدیک نمی‌شود. از طرف دیگر مهتاب که فکر می‌کند زندگی‌اش به پرده آخر رسیده است، سعی می‌کند از طریق تصاویر ویدئویی با پسر به دنیا نیامده‌اش ارتباط برقرار کند.

همان طور که گفته شد روایت موازی علاوه بر بهره‌گیری از چندین شخصیت، اقتضائات دیگری نیز دارد. یکی از پیچیده‌ترین مسائل در این شیوه قصه‌گویی است که در انتهای داستان، فیلمنامه‌نویس چگونه خرده روایت‌های بسط داده شده را جمع کند و به سرانجام برساند. معمولا در این‌گونه روایت‌ها، شخصیت‌های مختلف بر کنش‌های یکدیگر تاثیر می‌گذارند و یک نقطه پیوند در داستان ایجاد می‌شود. این مساله در تله‌فیلم چیزی شبیه معجزه به صورت کمرنگ مورد پرداخت قرار گرفته است.

در این فیلم تلویزیونی می‌توان ارتباط‌هایی بین کنش‌های شخصیت‌ها و اتفاقات برقرار کرد. به عنوان مثال تولد بچه زن مجری و نازایی زوج گرفتار 2 تکه از پازل داستان را تشکیل می‌دهند. همچنین حادثه تصادف 2 بار برای 2 شخصیت مختلف تکرار می‌شود؛ اما ارتباط بین این کنش‌ها آنقدر کمرنگ است که نمی‌توان گفت شخصیت‌ها از یکدیگر تاثیر گرفته‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها