واقعیت رویایی یا رویای واقعی

ادبیات داستانی آمریکای لاتین مملو از جادو و رمز است. این امر بیش از هر چیز دیگری به فضا و همچنین اعتقادات مردم این منطقه از جهان برمی‌گردد. گابریل گارسیا مارکز که محبوب‌ترین و مشهورترین نویسنده زنده آمریکای لاتین محسوب شود، در آثارش جهانی بر پایه واقعیت بخشیدن به جادوها پدید می‌آورد؛ دنیایی آنقدر عادی و روزمره که انگار هر لحظه امکان وقوع یک حادثه فراواقعی و غیر طبیعی در آن وجود دارد. چنین فضا و فرمی در داستان‌های مارکز بستری مناسب و قدرتمند است برای خلق یک نمایش عروسکی، چرا که عروسک‌ها قابلیت شگفتی در باورپذیر کردن دنیای فانتزی و تجسم بخشیدن به رویاها دارند. در چنین شکلی است که نمایش عروسکی با توانایی‌های خود می‌تواند جهان جادوها و رویاهای واقعی شده را براحتی نمایشی و البته باورپذیر کند.
کد خبر: ۳۶۱۴۴۶

نمایش ماکوندو به کارگردانی آزاده انصاری که مدتی است مجددا در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفته است، با اقتباس از داستان پیرمرد فرتوت با بال‌های عظیم نوشته مارکز، جهان فانتزی، ساده اما رویایی این نویسنده را نشان می‌دهد. استفاده از عروسک در نمایش ماکوندو باعث شده است که جهان ادبی مارکز به بهترین و دلنشین‌ترین شکل نمایشی شود.

آرش پارساخو نویسنده نمایشنامه ماکوندو قبل از پرداختن به داستان پیرمرد فرتوت سعی کرده که با محور قرار دادن خود مارکز ابتدا جهانی روزمره و واقعی را برای مخاطب بسازد. او در پیش درآمد اثرش موفق می‌شود، روندی معمولی از ارتباط مارکز با داستانی که مشغول خلق آن است بسازد و به این طریق ارتباط مخاطب را با صحنه از مجرایی روان و ساده برقرار کند.

نویسنده ماکوندو با قرار دادن واقعیت در کنار این داستان خیالی،همنشینی جهان روزمره را با رویاها و تخیلات به شکلی روان ارائه می‌دهد و این درست کاری است که خود مارکز در سبک خاصش آن را انجام می‌دهد.

استفاده از ماکوندو به عنوان اسم نمایش که مکان وقوع داستان پیرمرد فرتوت... است و اتفاقا اکثر داستان‌های مارکز در آن می‌گذرد، خود نشانی از این همنشینی و دادن حس فضا به مخاطب است.

گویی که ماکوندو هم فضایی است برای همنشینی جادو و واقعیت؛ جایی که در آن رویاها واقعی می‌شوند و واقعیت رویایی. شنیدن صدای نویسنده به طور مداوم و ساختن فضا از این طریق نه تنها مخاطب را در فاصله‌ای از اجرا نگه نداشته بلکه با شیوه اجرای سیامک صفری هر چه بیشتر مخاطب را در فضای نمایش غرق کرده است. از سوی دیگر تلفیق بازیگران و عروسک‌ها و مشارکت آنها در ساختن تیپ‌های نمایش خود نشان از همان شناخت خوب از همنشینی واقعیت و فانتزی دارد که در داستان مارکز نهفته است. در اقتباس پارساخو آنچه جلب نظر می‌کند و تحسین برانگیز است، بخشیدن ساختار به داستان در مقایسه با متن مارکز است.

پارساخو با آوردن این ایده که بچه پلایو و الیزندا (صاحبان خانه‌ای که پیرمرد فرشته آنجا افتاده بود) با بزرگ شدنش به سلامتی و توان پرواز فرشته کمک می‌کند در روند پیگیری و پایان داستان منطق ایجاد می‌کند و همین منطق باعث تبدیل شدن داستان مارکز به یک درام می‌شود، چرا که داستان علاوه بر انسانی‌تر شدن، دارای روابطی معنادار و روندی علت و معلولی در رویدادها می‌شود و عنصر باورپذیری را برای مخاطب افزایش می‌دهد.

از سوی دیگر تیپ‌های نمایش را از حالت گذرا بودن به جایی می‌رساند که مخاطب با آنها همراهی کند و نسبت به رفتارها و وضعیت زندگی‌شان دارای احساس شود.نمایشنامه پارساخو همچنین از نظر معنایی و ظرفیت‌های مضمونی داستان مارکز را غنی کرده، هیچ‌گاه وجهه روان و طناز داستان را از یاد نبرده و با توجه به گسترش داستان این خصوصیت داستان اصلی را هم در درام گسترش داده است. در واقع زبان ساده و غیرمتظاهرانه مارکز در طول نمایش حفظ شده و عنوان عنصر جذاب داستان به روایت نمایشی آن کمک کرده است.

آزاده انصاری هم با ایجاد شوخی‌هایی بین عروسک‌گردانان، عروسک‌ها، بازیگران و راوی همین فضای طناز و پرکنایه را به تصویر کشیده است.

علیرضا نراقی ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها