طلوع

هشت صحن عشق

از وادی غفلت که می‌گذری تا به وادی ولایت و امامت مشرف شوی خوب که گوش کنی از حرای فطرت ندا می‌دهند که (فاخلع نعلیک) آنچه تو را به زمین می‌چسباند خلع کن، شاید یکی از معانی این باشد. از خودت دوری کن البته نه مانند دور کردن قبای ژنده‌ای که به دیوار شب تاریک عمر می‌آویزی، بلکه خلع کن یعنی بکن، ببر و به دور بینداز تا شاید سبک شوی و در طور سینای انس و دوستی جامی از دست تابناک ولی خدا بگیری.
کد خبر: ۳۶۱۳۲۷

و حال برای دستیابی به وصال یار چه خوش است که همچو یاران راه از هشت «صحن عشق» بگذریم پا به پای والهان کوی دوست؛

صحن طهارت: برای حرکت برای حضور وسیله‌ای لازم است که گفتنش چه آسان و یافتنش چه مشکل، گفته‌اند. پاک شو و پس از آن دیده بر آن پاک انداز و حالا من مانده‌ام و کوله‌باری عظیم و پیکری ضعیف و شوق دیداری داغ و عمیق!

نمی‌توانم نروم چون دلم در محضرش جا مانده است و وجودم آکنده از اوست و نمی‌توانم بروم زیرا دیدار آلوده در محضر آن جمال محض دردآور و کشنده است.

صحن سلام: در میان اشک و آهم از درون فیضی دمید انگار و به کامم جامی ریخت گویی، تا رخصت «سلام» گیرم و خلعت سلام پوشم و سلام به ولی حق اگر قبول افتد و در نظر آید اکمال طهارت و اتمام نعمت و مقدمه پاکی‌هاست.

صحن معرفت: حالا در صحن معرفت هستم. معرفت و عرفان خاص‌ترین کالای اهل ولایت است. معرفت هرچند که از بازار علم اکتساب می‌شود اما تا اکسیر ولایت به آن نخورد و در کوره عمل آبدیده نشود کی معرفت معرفت می‌شود.

صحن محبت: در صحن محبت چه غوغایی است اینجا دیگر سنجه‌ای در کار نیست. هر که دل به رضا(ع) داده است، اینجا است کوچک و بزرگ ندارد،غنی و گدا ندارد، روستایی و شهری، ایرانی و غیر ایرانی و شاید مسیحیان هم، اینجا را قبله دل کرده‌اند و دویده‌اند چرا که بعد منزل نبود در سفر روحانی.

صحن غربت: امام(ع) در همه زمین و با همه زمان آشناست بلکه آشناترین است، آنچه غربت امام(ع) است، حضور در جمعی است که در حضور حق نیستند، اگرچه امام هشتم در طوس غریب بود و از مدینه رسول (ص) به دور، اما امام اول(ع) در کوفه مگر غریب نبود؟ امام سوم(ع) در نینوا مگر در متن غربت نبود؟

صحن امامت: در صحن امامت می‌بینم که امام(ع) برای حفظ دین چه‌ها که نکشید. اجداد پاک او انزوا و صبر و قیام و کربلا را پیشه کردند و نیایش و تدریس و تعلیم و تذکر را و پرورش نخبگان شیعه را و زندان هارون را و امام هشتم با حکمتی الهی زندان کاخ را تا امامت راه خود را بپوید و آن امام گرامی وقتی جام زهرآگین شهادت را سر کشید که امام آماده‌ای برای شیعه تهیه دیده بود و جواد(ع) را برکشیده بود و دشمن را در تمامی سنگرهایش چه در نمایش حکمت و مجادله و دسیسه و چه در میدان توطئه در هم کوبیده بود پس مامون چاره‌ای جز شهادت امام نداشت و باز هم آل‌علی(ع) پیروز و باز هم آل‌ابلیس منکوب.

صحن رضایت: اگر احاطه حق به همه وجودت و گذشته‌ات و آینده‌ات و مصلحت زندگی‌ات را باور کردی و اگر مهربانی بی‌حد خدا را دیدی که حتی در وهله نبودنت او در دلت نشسته بود و نامت را در جریده هستی نوشته بود و تو را مهمان خود کرده بود پس باده بلا را والهانه بگیر و با ذوق تمام تا قطره آخر سربکش.

صحن توحید: کارنامه قبولی مکتب رضوی رسیدن به توحید ناب است. دل یکسره به خدا دادن و از هر چه غیر خداست بریدن. ولایت زمینه توحید است و توحید تمامیت انسانیت انسان.

انسان وقتی شکوفا می‌شود که رو به سوی خورشید توحید داشته باشد و باغبانی که نور توحید را به جان انسان ارزانی می‌کند ولی خداست بدون ولی موحد شدن افسانه‌ای بیش نیست و با ولی خدا و با آب زندگانی ولایت علوی و رضوی می‌شود که به آخرین قله‌های توحید رسید که رسیدند سلمان‌ها و ابوذرها و بایزید بسطامی‌ها که دل سوخته حضرت رضا (ع) بود.

این نوشته ارزانی جان‌هایی که لحظاتی ناب را در حلقه رضوی(ع) جام محبت نوشیده‌اند در روزی روشن از امواج نور یا شبی سیناتر از موسی و طور!

حجت الاسلام حسین محمدیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها