در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حرفم که به پایان میرسد، برخی سری تکان میدهند؛ بعضی حرفهایم را تایید میکنند و گروهی مثل اینکه من به زبان ملتی دیگر حرف میزنم یا اصلا گویا همین امروز از سیارهای دور به زمین آمدهام، مات در چشمانم نگاه میکنند.
نمیدانم این حرف زدن چه اکسیری است در زندگی ما انسانها و چرا ما اینقدر از آن غافل!
گاهی وقتها با خودم میگویم ای کاش پزشکها به همان اندازه که از روزی نیم ساعت پیادهروی و فوایدش میگویند (که چنین نیز هست) از روزی نیم ساعت حرف زدن با همسرانشان هم میگفتند. البته نه حرف از کار و مسائلی چون آن که حرف از خودمان، از آنچه دوست داریم، آنچه از هم میخواهیم و...
وقتی کتاب «گفتگوی زن و مرد بدون درک یکدیگر» را خواندم فکر کردم به یقین نوشتههای یک جامعهشناس میتواند اثری مناسب در مخاطب علاقهمند داشته باشد.
نویسنده کتاب معتقد است بسیاری مواقع، وقتی زنها سخن میگویند مردها منظورشان را درست درک نمیکنند و پارهای اوقات بعکس. او معتقد است این عدم تفاهم در گفتن و شنیدن، ریشه در تفاوتهای روحی و استفاده از عبارات و حتی واژههای مختلف در بیان مقصود دارد.
***
«وقتی زنی با زبان صمیمی و برای برقراری ارتباط حرف میزند و میشنود، در حالی که مرد با زبان استقلالطلبی صحبت میکند و میشنود، گفتگوی میان آنان مانند ارتباط میان فرهنگهای متفاوت و به نوعی برخورد میان روشهای متفاوت گفتگوست. فقط آنان به جای آنکه با لهجههای مختلف حرف بزنند، با کلمات متفاوت حرف میزنند. این ادعا که زنان ومردان در 2 دنیای متفاوت پرورش مییابند، ابتدا کاملا نامعقول به نظر میرسد. خواهرها و برادرها در یک خانواده بزرگ میشوند و والدین بچهها در خانواده یکسانند. بنابراین چرا زنها و مردها با زبانی متفاوت حرف میزنند و به روش متفاوتی میشنوند؟
حتی اگر دخترها و پسرها در یک محل، در یک ساختمان و در یک خانه رشد کنند، بازهم دنیای کلمات آنان متفاوت است، دیگران با شیوههای متفاوتی با آنان حرف میزنند و انتظار دارند آنان نیز با روش متفاوتی حرف بزنند. مهمترین نکته این است که بچهها نه تنها از والدینشان بلکه از همسالان خود یاد میگیرند چگونه حرف بزنند. براساس تحقیقات فارغ التحصیلان رشته انسانشناسی، دخترها و پسرها با روشهای مختلفی با دوستانشان حرف میزنند. گرچه دخترها و پسرها اغلب با هم بازی میکنند، اما بخش اعظم وقت خود را در کنار دوستان همجنس خود میگذرانند. با آنکه بعضی از بازیهای آنان مشابه است، بازیهای مورد علاقهشان متفاوت است و زبانی که هنگام بازی به کار میبرند، دنیای آنان را از هم مجزا میکند.»
***
اغلب ما در محل کار اهل صحبت و گفتگو هستیم؛ اما وقتی گام در چاردیواری خانه میگذاریم، این خصوصیت بشدت کمرنگ میشود و با بهانههایی چون خستگی، بیحوصلگی و نظایر آن، ساعتهای بودن در خانه را روبهروی تلویزیون یا به سکوت و چرت زدن میگذرانیم.
دبورا تانن در بخشی از کتابش مینویسد:
«همکارم میگفت که در روزنامه به نقل از زنی، مقالهای خوانده است که در آن، از شوهرش به خاطر بحثها و کمکهای فراوان و تشویقهای ثمر بخشش تشکر کرده بود. ابتدا که وقتی همکارم این مقاله را خوانده بود، تصور کرده بود که نویسنده آن باید فرد بیکفایتی باشد یا دست کم، اعتماد به نفس پایینی دارد: «چرا او باید درباره کارهایش با شوهرش مشورت کند؟ چرا در تصمیمات خود ثابت قدم نیست؟» پس از آنکه برای او توضیح دادم زنان آشکارا به برقراری ارتباط اهمیت میدهند، او به این نتیجه رسید که حتما برای نویسنده آن مقاله مهم بوده که همسرش را در کارهایش سهیم کند و با افتخار به این نکته اشاره کرده که مشارکت همسرش سبب ایجاد تعادل در ارتباطشان شده است.
واکنش ابتدایی همکار من این بود که به اشتباه تصور میکرد تلاش زنان برای برقراری ارتباط صمیمانه با همسرشان ناشی از عدم استقلال آنان است که از نظر اغلب مردها مترادف با بیکفایتی و عدم اطمینان است.»
خوب است اگر ما هم چنین تصوراتی داریم، با صراحت و صمیمانه آن را با همسرمان در میان بگذاریم، از حرفهای چند پهلو بپرهیزیم و ساده و روان، دیدگاه خود را بیان کنیم و نظر همسرمان را بشنویم و تلاش کنیم به درک متقابلی از خواستههای یکدیگر برسیم.
چنین شرایطی اعتماد و تفاهم متقابل را افزایش داده و پیوندهای خانوادگی را محکمتر میکند.
***
نکته جالب اینجاست که اگر همسران تلاشی برای رسیدن به تفاهم از خود نشان ندهند، در پایان نهچندان شیرین این مسیر نیز با مشکلات خاص خود مواجه میشوند.
«کاترین کولرریسمن، در تحقیقات خود درباره زنان و مردانی که درباره طلاقشان حرف میزدند، پیبرد که هردوی آنان به آزادی پس از طلاق به عنوان یکی از مزایای آن اشاره میکنند. اما از نظر هر یک، کلمه آزادی معنای متفاوتی داشت. وقتی زنان میگویند که پس از طلاق به آزادی مورد نظرشان رسیدهاند، منظور آنان این است که به استقلال و خودرایی رسیدهاند. آنان خیال میکنند که دیگر مجبور نیستند نگران واکنشهای همسرشان در قبال کارهای خود باشند و به بدخلقیهای او توجه کنند. وقتی مردها به آزادی به عنوان یکی از مزایای طلاق اشاره میکنند، منظورشان رهایی از زیر بار تعهدات، محدودیت، احساس ناخوشایندی و مسوولیت کمتر است.»
به هرحال اینها نکاتی است که همه در هر سن و با هر جایگاه و شأن اجتماعی و اقتصادی باید به آنها توجه کنند، نکتههایی که بیتوجهی به آنها پیامدهای ناخوشایندی برای همه افراد خانواده در پی دارد و بیش از همه برای خود ما.
نشر قطره کتاب «گفتگوی زن ومرد بدون درک یکدیگر» را در0 28 صفحه و با قیمت4000 تومان روانه بازار کرده است.
قابل توجه ناشران محترم
ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک، رمانهای خانوادگی و ... کتابهای تازهای به بازار روانه کردهاند میتوانند 2 نسخه از کتابهای خود را برای معرفی به نشانی تهران- بلوار میرداماد- جنب مسجد الغدیر - روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری، قسمت « پرواز با کتاب» ارسال کنند.
کورش اسعدیبیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: