یادمان نرود

پازل زندگی

کد خبر: ۳۶۱۱۸۱

می‌دانید که در چنین اوقاتی، اغلب ما قدری بد خلق می‌شویم و کمی تا قسمتی هم ناسازگاری با اطرافیان و شکایت از زمین و زمان و... .

این چنین است دیگر. خلق و خوی ما آدم‌ها هم این گونه است. یا نه، شاید ما این طور راحت‌تریم.

پس چنین عمل می‌کنیم. راحت‌تریم که عصبانیت‌ها و فشارهای روحی و عصبی را این‌گونه از وجودمان بیرون کنیم و کمی راحت شویم.

در این مواقع کمتر هم به فکر دیگران و بویژه اطرافیان‌مان هستیم. بیشتر خود را می‌بینیم و قدری تخلیه روحی و فکری خودمان را.

به همین نکته‌ها فکر می‌کردم که به یاد داستان کوتاهی افتادم که در کتابی به نام «هفده داستان کوتاه کوتاه» خوانده بودمش.

شاید بد نباشد آن را اینجا نقل کنم؛ (البته با قدری تفاوت با متن اصلی، چون مدت‌ها از خواندن آن می‌گذرد.) به این امید که تو دوست خواننده هم آن را بپسندی.

«پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح می‌داد که چگونه از هیچ چیز راضی نیست؛ از مدرسه، خانواده، دوستان و... .

مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که آیا روغن دوست دارد؟ پسر پاسخ داد: نه.

ـ تخم مرغ خام چطور؟

ـ نه نه، مادر بزرگ.

ـ آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟

ـ نه مادر بزرگ! حالم از همه اینها که گفتی به‌هم می‌خورد.

مادر بزرگ که اینها را شنید رو به نوه‌اش کرد و گفت: همین طور است. ما آدم‌ها این چیزها را دوست نداریم چون آنها به تنهایی بد و بی‌مزه به نظر می‌رسند، اما وقتی به درستی با هم مخلوط و پخته شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. زندگی هم همین طور عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا ما باید سختی‌های زیادی را تحمل کنیم، اما وقتی همه این سختی‌ها به درستی کنار هم قرار می‌گیرند، نتیجه همیشه خوب است.

تنها کاری که ما باید انجام دهیم این است که به خدای بزرگ اعتماد کنیم و مطمئن باشیم در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه عالی می‌رسند.»

شاید نکته‌ای که مادربزرگ گفت، همان گمشده این روزهای ما باشد. ما که در مواجهه با هر آنچه نمی‌پسندیم، (به قول معروف) از کوره در می‌رویم و فریادمان بلند می‌شود.

بر من خرده نگیرید. من هم می‌دانم که زندگی در هیاهوی شهرهای بی‌در و دروازه امروزه و دست و پنجه نرم کردن با آنچه از صبح تا شام در برابر ما قد علم می‌کنند، کاری سهل و آسان نیست. حرف اصلی‌ام این است که عصبانیت‌های پی‌درپی و برآوردن فریاد یا درخود فرو رفتن و زانوی غم در بغل گرفتن، راهی مناسب برای حل این مشکل‌ها نیست.

یادمان نرود تا آن روز که زندگی می‌کنیم، فراز ونشیب‌ها را باید تحمل کنیم؛ بالا و پایین‌هایی که با فریاد ما از میدان به در نمی‌روند. این فریادها فقط ما را ناتوان‌تر می‌کنند.

یادمان نرود تکه‌های پازل (جورچین) زندگی، همه یک اندازه و یک شکل نیستند، اما از کنار هم چیده شدن همه آنهاست که زندگی ما شکل می‌گیرد.

علی مهربان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها