نقش‌های ماندگار

نظر در «رقص در غبار»

نظر، جوانی پایین شهری، ساده، زحمتکش و مهربان است؛ اما افسوس که روحیه‌اش با محل زندگی او سازگاری ندارد و همین او را غمزده و تنها کرده است.
کد خبر: ۳۶۰۶۸۱

درد و غم نظر، روحی است اگرچه او سخت‌ترین دردهای جسمانی را هم متحمل شده است. غم او غم آب و نان و رفاه و آینده خودش نیست؛ بلکه عشق است، غم مهربانی، انسانیت، انصاف‌ و عدالت. با این همه او خودش کوچک‌ترین ادعایی در این مسائل ندارد و ساده‌تر و عامی‌تر از این حرف‌هاست. خودش است و ادا در نمی‌آورد و مهم‌ترین ویژگی‌‌اش همین است که اگر خوب است و بزرگ، ادعای خوبی و بزرگی ندارد.

نظر، چوب مهربانی‌اش را می‌خورد. قدرت نه گفتن ندارد و قادر نیست دل کسی را بشکند. نه می‌تواند حرف پدر و مادرش را نادیده بگیرد و به خواسته آنها مبنی بر طلاق دادن ریحانه بی‌توجهی کند و نه می‌تواند ریحانه‌ای را که عاشقانه دوست دارد، طلاق بدهد. مستأصل مانده و نمی‌داند تکلیفش چیست. به قول خودش طلاق بدهد می‌رود جهنم، طلاق ندهد هم می‌رود جهنم! اولی به خاطر بدبخت کردن ریحانه و دومی به خاطر عاق شدن از سوی والدین. آخرش هم با اصرار ریحانه به طلاق رضایت می‌دهد. این جدایی اگرچه سخت است و غمناک ولی بزرگی شخصیت نظر را هم برای ریحانه و هم برای ما بیش از پیش آشکار می‌کند.

چهره نظر بعد از طلاق، چهره یک از خودگذشته بی‌بدیل و یک مرد سختکوش، وفادار، متعهد، عاشق و نمونه است. آنقدر که پیرمرد تنها و دلمرده مارگیر هم به‌رغم روحیه سرد و بی‌تفاوتش، تاب مقاومت در برابر او را ندارد و سرانجام تسلیم دوستی و محبت نظر می‌شود، طوری که حتی حاضر است برای فراهم کردن خرج عمل انگشت نظر، خودرویش یعنی همه زندگی‌اش را با رضایت خاطر بفروشد و آواره‌تر از قبل بشود.

طلاق، ذره‌ای از علاقه نظر به ریحانه نمی‌کاهد. او ریحانه را به خاطر خود او دوست دارد نه به این خاطر که مال او باشد و همسرش. برای همین هم وقتی پیرمرد مارگیر از او می‌پرسد چطور هنوز ریحانه را دوست دارد، حال آن‌که او دیگر طلاق گرفته، نظر در جواب می‌گوید: «مال من نباشه، چه فرقی می‌کنه». شاید پیرمرد در آن لحظه نفهمید نظر چه می‌گوید.

شاید آن موقع قادر به درک عشق یگانه و بی‌مانند او نبود. اما بی‌شک وقتی دید نظر چه ساده از عمل جراحی‌اش چشم پوشید و حاضر شد یک انگشت نداشته باشد ولی قسط مهریه ریحانه را سر وقت بپردازد، آن موقع توانست اکسیر عشق را باور کند. نشان به آن نشان که پس از فروش خودرو، همه اسباب و اثاثیه‌اش را جا می‌گذارد اما یک چیز را یادش نمی‌رود با خودش ببرد: عکس زن سابقش که پیرمرد به خطا گمان می‌کرد دیگر او را
دوست ندارد.

*محصول 1381 ایران، کارگردان: اصغر فرهادی، بازیگران: یوسف خداپرست و فرامرز قریبیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها