در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وجه دیگر نیز «وجه مادی» ماجراست که با حضور تهیهکننده سروسامان میگیرد تا زمانی که این دو وجه با صلح و صفا در کنار یکدیگر باشند اوضاع رو به راه است و میتوان منتظر تماشای یک فیلم خوب و قابل قبول بود.
این اتفاقی است که در سالهای اخیر در مورد چند فیلم به طور مشخص رخ داده است. «عقرب» ساخته بهروز افخمی، «عطش» ساخته قاسم جعفری و «کارناوال مرگ» ساخته رضا اعظمیان فیلمهایی هستند که به دلیل بروز اختلاف میان تهیهکننده و کارگردان وارد مسیری شدند که در نهایت تهیهکننده خود آستین بالا زد و برای ساخت فیلم وارد میدان شد. دو فیلم اول توسط «حسین فرحبخش» تکمیل شدند و فیلم سوم نیز با حضور «حبیبالله کاسهساز» به پایان رسید.
البته بهروز افخمی در هفتهها و ماههای اخیر بر سر دو فیلم خود یعنی «سنپترزبورگ» و «فرزند صبح» نیز دچار این چالش و درگیری نیز شد. البته فیلمبرداری هر دوی این فیلمها به پایان رسیده بود و درگیری اصلی بر سر انجام مراحل فنی پس از تولید این دو فیلم بود؛ به همین دلیل این مساله چندان در کیفیت این دو فیلم نمیتواند موثر باشد، اما درباره فیلمهایی که در میانه راه، فیلمبرداری آنها متوقف میشود و بعد از تعطیلی کوتاه مدت، فرد دیگری ادامه کار را به عهده میگیرد، مهمترین مشکل تغییر یکدستی فیلم و لحن کلی آن است. فیلمسازی، هنری مبتنی بر احساس است و اگر حس و حال کارگردان در زمان ساخت فیلم به هم بخورد، قطعا حاصل کار چندان قابل قبول نخواهد بود. علت اصلی این مساله هم تفاوت دغدغههای کارگردان و تهیهکننده است.
کارگردان دغدغههای هنری و زیباییشناختی دارد و تهیهکننده به دلیل حساسیتهای شغلیاش دغدغههای مادی دارد و جمع این دو دغدغه در کنار یکدیگر همیشه باعث شده تا یکی از طرفین به نفع دیگری عقبنشینی کند.
کارناوال مرگ به عنوان آخرین نمونه از فیلمهایی که گرفتار این اختلاف میشوند، مدتی پیش بر پرده سینما بود. فیلم داستانی پلیسی و جذاب را روایت میکند. داستان درباره مردی است که همسر باردار خود را پشت ترافیک ناشی از حرکت کارناوالهای عروسی از دست میدهد و پس از آن به فکر انتقام گرفتن از افرادی میافتد که با راهاندازی کارناوال عروسی برای مردم مزاحمت ایجاد میکنند. این داستان خوب و جذاب با حضور بازیگران شناخته شده سینمای ایران میتوانست تبدیل به فیلمی جذاب شود، اما فیلم دقیقا در بخشهایی که نیاز به ظرافت و نگاه هنرمندانه داشته، گرفتار نگاهی شده که تنها هدف آن به سرانجام رساندن یک فیلم نیمهکاره بوده است.
میتوان جزئیات بسیاری از این دست را مثال زد. مثلا جایی که همسر محمود از عروسی دخترش میآید و لباسی کاملا معمولی به تن کرده است یا بازی ضعیف فرامرز قریبیان یا این که اساسا ایده محوری و اصلی در حد جهان خود فیلم باقی میماند و به درستی گسترش پیدا نمیکند. یا این جمله کلیشهای «من اونو میخوام! زنده» و جمله «وای خدای من»! و بسیاری از جزئیات دیگر که امکان طرح آن در این مطلب نیست، اما همه آنها دست به دست هم داده و فیلمی متوسط را شکل دادهاند. فیلمی که هم میتوانست تاثیرگذاری اجتماعی عمیقی را در پی داشته باشد و هم مخاطب تشنه تماشای فیلمهای جدی را به سینما بکشاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: