یک لحظه

گلگونه مردان خون ایشان است

تذکره‌الاولیا بی‌هیچ شکی یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی است و زیبایی‌های نثر هنرمند بزرگی چون عطار نیشابوری در این کتاب کم‌‌مانند گاه به شعر پهلو می‌زند. بخش 72 این کتاب، ذکر حسین بن‌منصور (رحمت‌الله علیه) مشهورترین و زیباترین بخش این کتاب است. بخشی از این فصل کتاب را برای بازخوانی یکی از بی‌نظیرترین لحظات ادبیات فارسی با هم مرور و تاکید می‌کنیم اهمیت تذکره‌الاولیا آنچنان است که باز هم لحظات ارزشمند دیگری را از این کتاب نقل خواهیم کرد:پس هر کس سنگی می‌انداختند. شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد. گفتند: «از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی؟ از گلی آه کردی، چه سر است؟» گفت: «آن که آنها نمی‌دانند، معذورند. از او سختم می‌آید که می‌داند که نمی‌باید انداخت.» پس دستش جدا کردند، خنده‌ای بزد گفتند: «خنده چیست؟» گفت: «دست از آدمی بسته جدا کردن آسان است. مرد آن است که دست صفات ـ که کلاه همت از تارک عرش درمی‌کشد ـ قطع کند».
کد خبر: ۳۶۰۵۲۶

پس پای‌هایش ببریدند. تبسمی کرد و گفت: «به این پای سفر خاک می‌کردم، قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم کند، اگر توانید آن قدم ببرید.»

پس دو دست بریده خون‌آلود روی در مالید و روی وساعد را خون‌آلود کرد. گفتند: «چرا کردی؟» گفت: «خون بسیار از من رفت. دانم که رویم زرد شده باشد، شما پندارید که زردی روی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان خون ایشان است.»

گفتند: «اگر روی را به خون سرخ کردی ساعد را برای چرا آلودی؟» گفت: «وضو می‌سازم» گفتند: «چه وضو؟» گفت: «رکعتان فی العشق لایصح وضوء هما الا بالدم» در عشق 2 رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون.پس چشم‌هایش برکندند. قیامتی از خلق برخاست و بعضی می‌گریستند و بعضی سنگ می‌انداختند. پس خواستند تا زبانش ببرند ،گفت: «چندانی صبر کن که سخنی بگویم» روی سوی آسمان کرد و گفت: «الهی بر این رنج که از بهر تو می‌دارند محرومشان مگردان و از این دولتشان بی‌نصیب مکن. الحمدلله که دست و پای من ببریدند در راه تو و اگر سر از تن باز کند در مشاهده جلال تو بر سر دار می‌کنند».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها