دومین اثر داستانی آراز بارسقیان نویسنده ارمنی منتشر شده است

یکشنبه‌ درهم‌ ریخته

«اگر آن گوشه‌ دنج با آن پنجره‌ای که رو به کوه باز می‌شد نبود، هیچ وقت اجاره‌اش نمی‌کردم. شاید هیچ جای دیگری را هم اجاره نمی‌کردم. خانه‌مان می‌ماندم. هر چند این اتاق کوچک فرقی با اتاق کوچکتر خودم ندارد. شلوغ و به‌هم‌ریخته است. هیچ‌ چیز سر جایش نیست. قرار هم نیست باشد». اینها جملات آغازین داستانی هستند که قرار است مخاطب را با درونیات و دغدغه‌های جوانی آشنا کند که معتقد است: «هیچ چیزش سر جای خودش نیست.» درست مثل اتاقی که به تازگی اجاره‌ کرده و افکار و خاطرات درهم‌ و برهمی که دائم به ذهن راوی سرک می‌کشند یا شبیه فصل‌های کتاب که با وجود این که یک داستان کاملا خطی است، به صورت پس و پیش در صفحات کتاب ظاهر می‌شوند.
کد خبر: ۳۶۰۵۲۴

شاید اگر نویسنده و راوی نیز اینقدر به‌هم نزدیک نمی‌شدند، نویسنده به خود اجازه‌ نمی‌داد برای حفظ عقاید و دلایل شخصی خود در آفرینش شخصیت داستانی، روابط علی‌ و معلولی پیرنگ را نادیده بینگارد و مسائل را حل شده و طبیعی فرض کند.

مثلا راوی داستان (آربی) به علت ذهنیتی خاص از ادامه‌ رابطه‌ و ازدواج با نیلوفر سرباز می‌زند که در هیچ‌کجای داستان معلوم نمی‌کند چرا، از کی و چگونه این فکر در ذهنش جای گرفته‌است یا در هیچ جای داستان، دلیل ترک خانه‌‌ پدری ذکر نمی‌شود بجز جملات آغازین داستان که در ابتدای مطلب آن را نقل کردیم.

این شروع نیز، نه واقعا دلیل داستانی برای این عمل محسوب می‌شود و نه غیر از نقش جملات شروع‌کننده‌ داستان، باری از دوش آن بر‌می‌دارد. برای راوی خیلی راحت است که دلیل خودکشی‌ غیرمنتظره‌اش را یک اندوه بی‌پایان یا کرخت‌شدگی ذکر کند که در داستان با آشفتگی و به‌هم ریختگی سر و وضع، زندگی و حتی روابط دوستانه‌ یا عاشقانه‌ راوی نمود پیدا می‌کند، اما پیرنگ داستان به دلایل محکم‌تر و قانع‌کننده‌تری نیاز دارد که بتواند استحکام خود را حفظ کند.

«آربی» به چه دلیل ترک تحصیل می‌کند؟ چرا نمی‌تواند چیزی بنویسد؟ چرا خودکشی می‌کند؟ چرا نسبت به هیچ چیز حتی زندگی خانوادگی‌ و بهترین دوستانش احساس مسوولیت نمی‌کند؟ اینها پرسش‌هایی است که راوی با روایت داستان در ذهن مخاطب طرح می‌کند و تا آخر داستان همچنان بدون جواب می‌گذارد. بارسقیان نه فقط به عنوان نویسنده‌ داستان از به چالش کشیدن تفکرات «آربی» سر باز می‌زند، بلکه او را در مقابل همین سوالات که از جانب «احمد» و «عمو میناس» در داستان طرح می‌شود نیز خاموش نگه ‌می‌دارد. تنها جواب‌هایی که در پنهان و آشکار داستان به این پرسش‌ها داده ‌می‌شود نظر «عمو میناس» است که در مورد «همنسلان آربی» بیان می‌شود نه خود «آربی». به این ترتیب بارسقیان جواب چرایی انتخاب‌های باری به هر جهت راوی را به گردن نسلی می‌اندازد که چنان در گرداب بیهودگی اسیرند که شیر و خط سکه، برایشان فرقی نمی‌کند.

مساله‌‌‌ای به نام «انتخاب»، چیزی‌ است که از طرف هر کس و به هر شکلی صورت پذیرد، برای راوی محترم است و انتظار دارد که دیگران نیز متقابلا به انتخاب‌های او احترام بگذارند. این دغدغه راوی از همان ابتدای داستان و پنهان و آشکار، رخ می‌نماید ولی چگونگی این انتخاب‌ها و محترم شمردن انتخاب‌های بی‌خردانه و بی‌دلیل، چالش اصلی زندگی راوی را می‌سازد.

(مدت‌هاست وقتی در جایی دودل می‌شوم، شک نمی‌کنم. بخصوص اگر این شک سر مسائلی پیش‌پاافتاده مثل انتخاب بین ساندویچ مخصوص و سالامی باشد. پس همان طوری که در ساندویچ‌فروشی ایستاده‌ام و خیره‌ تابلو غذاها هستم، سکه‌ام را از جیب شلوارم درمی‌آورم و در دستم می‌گردانمش. به گوشه‌ای از مغازه می‌روم. چشم از عکس‌های ساندویچ‌ها برنمی‌دارم. طوری کنار هم قرار گرفته‌اند که آدم فکر کند با هم فرق دارند، اما ساندویچ‌های آنجا دو دسته‌اند، سالامی و بقیه... چشمم را می‌بندم و بو می‌کشم. بوی خاصی نمی‌آید. هر بار وارد ساندویچ‌فروشی کنار دبستانم می‌شدم، بوی سس، نان تازه، کالباس، کاهو با ترکیبی از کاغذ ساندویچ در هوای مغازه کوچک جریان داشت که هر بچه دبستانی را جذب می‌کرد، دیگر آدم‌بزرگ‌ها که جای خود... در این مغازه‌ کوچک، همگی سر پا غذا می‌خورند. سریع ساندویچ را می‌لمبانند و کاغذش را داخل سطل بزرگی می‌اندازند که پر از کاغذ و شیشه نوشابه و دستمال است. لبخند مشتری را به روی خودم نمی‌آورم، می‌گذارم برود پی کارش و بعد طوری می‌ایستم که سکه‌ام خطا نرود. بالا می‌اندازم، می‌گیرمش؛ خطا».

ـ یه مخصوص، یه دونه هم ژامبون گوشت با یه نوشابه خانواده.) ص 14

البته مساله قابل تامل و اساسی در مورد راوی این داستان، نحوه‌ نگرش وی به انتخاب است. انتخاب‌هایی که چه درست و چه غلط، حق صاحبان آنهاست. چه با شیر یا خط انداختن و چه با فکر و اندیشه. راوی پریشان «یکشنبه» در طول داستان هر از گاهی خودکشی می‌کند، ترک تحصیل می‌کند، خانه‌ پدری را ترک می‌کند و به زندگی در تک اتاقی اجاره‌ای روی می‌آورد و در طول داستان آشکارا هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای کارهایش ارائه نمی‌کند.

یکشنبه، نوشته آراز بارسقیان، داستان 2 سال از زندگی «آربی» نویسنده‌ جوانی‌ است که در لابه‌لای داستان معلوم‌ می‌شود، از ارامنه‌ ایرانی است که سال‌هاست از جامعه‌ اقلیت مذهبی‌اش دوری کرده و داستان از زمانی شروع می‌شود که وی از خانواده‌اش نیز که تنها رشته‌ اتصال او به جامعه و فرهنگ آباء و اجدادیش نیز بریده است. در دایره‌ کوچک روابط آربی، اثری از هیچ زن و مرد ارمنی نیست. دوستان و حتی دختر مورد علاقه‌ «آربی»، همه فارس هستند؛ احمد، اوستا محسن، بابک، شقایق و نیلوفر. و این همان مطلبی‌ است که ناخودآگاه «آربی» را بتدریج به خود مشغول می‌کند، همکلاسی‌های دوران دبستان که حتی نام هیچ کدامشان را به‌ خاطر ندارد، در خواب‌ و رویا به او سر می‌زنند و او را به مدرسه‌ قدیمی ارامنه می‌کشانند که حالا دیگر خلوت و بی‌صداست.

با مجسمه‌ای بزرگ از حضرت مریم که با دست‌های گشوده از هم، لبخند می‌زند و با در و دیواری که نوشته‌هایشان در طول این سال‌ها، از ارمنی به فارسی تغییر یافته‌اند. جای خالی تمام دوستانی که کودکی‌اش را با آنها گذرانده در مدرسه و شهری که در آن بزرگ شده، آزارش می‌دهد و فریادی در اندرون پر از غوغایش سر می‌دهد و امان از خواب و بیداریش می‌گیرد.

(می‌‌خواهم صورت بچه‌ها را ببینم. چند نفر می‌آیند بالا. موجی وجود ندارد تا نگذارد بالا نروم. من دشمن بچه‌هایی نیستم که می‌خواهند از مدرسه‌ فرار کنند. صدای کسی نمی‌پیچید در راهرو. طبقه اول، کلاس اول، دوم، سوم و... فرار! برای فرار از مدرسه با دوستت پله‌ها را دوتا یکی کن. سعی نکن دیرتر از بقیه به طبقه بالا برسی، اول از همه بزن بیرون و بقیه را با لبخندی خلع‌سلاح کن. هما‌‌ن طوری که ترک ات می‌کنم، همان طوری که ترکم کردند. کجا رفتند؟ یا آمریکا یا ارمنستان.) ص 46

به این ترتیب آربی از تمام کسانی‌ که ایران را که او سرزمین مادری خود می‌داند ترک کرده‌اند، دلگیر است و با این حال، خود نیز، میان ماندن و رفتن مردد است و «انتخاب» اصلی‌ترین مساله‌ای است که او را سردر گم کرده است.

جو سرد خانواده، مادری که هیچ وقت در خانه نیست، پدری که اغلب یا سر کار است یا پای برنامه‌ تلویزیون و خواهری که قلمرو جداگانه‌ای در خانواده دارد، به صورت ضمنی، دلیل سردی و بی‌تفاوتی راوی نسبت به خانواده‌اش ـ که استعاره‌ای است از جداافتادگی اقلیت ارامنه‌ ساکن ایران از ارمنستان ـ برشمرده می‌شود.

رشته‌ اصلی اتصال «آربی» در زمان وقوع داستان، توهم حضور «جناب سرهنگ»، پدر بزرگ در گذشته‌ راوی است که در لحظات خاصی او را تحت نظر دارد. «جناب سرهنگ» نیز استعاره‌ای از اصالت ارمنی «آربی» است که ظاهرا برای «آربی» مرده است. «آربی» که از کودکی تا زمان وقوع داستان، کوشیده است خود را از مدرسه‌ ارامنه، کلیسا، باشگاه آرارات و هر چیزی که او را به جامعه‌ ارامنه پیوند می‌داده است، دور نگه دارد، بتدریج در پی یافتن هویت و اصالت گمشده‌اش به جستجویی بی‌پایان می‌پردازد.

(«مخصوص اعضای اقلیت مذهبی ارامنه». این نوشته همیشه به چشمم می‌خورد و هر بار توی ذوقم. نمی‌شد چیز دیگری باشد؟ مثلا «ورود اقلیت‌های غیرارمنی ممنوع»؟ یا مثلا «نه ونک نه تجریش، بفرمایید تو»؟ نمی‌دانم واژه‌ ارمنی شامل حال من می‌شود یا نه، اما می‌دانم عوض کردن کانال برایم سخت است. مثل این می‌ماند که آدم مجبور باشد مدتی به تماشای کانالی به زبانی دیگر بنشیند، زبانی که آن را نمی‌داند، مثلا ژاپنی. ولی من که نمی‌خواستم اینجا بیایم، اما چرا می‌شود رفت تو، فقط کافی‌ است آنتن را طوری تنظیم کنی که برفک‌ها تا حد ممکن کم شوند و مهم‌تر این‌که به روی خودت نیاوری.) ص 30

(روی سر در ورودی هم پلاکاردی طلایی چسبانده‌اند به زبان ارمنی. فقط یک تاریخ می‌توانم بخوانم: «1987». شرم‌آور نیست که بعد دبستان، خواندن ارمنی هم فراموشم شد؟) ص 31

نکته‌ای که قابل تامل به نظر می‌رسد، این است که وقتی مستقیما از سوی نویسنده به این نکته‌ واقف شده که راوی و نویسنده هر دو وابسته به اقلیت خاصی هستند ـ و چه‌بسا یکی باشند ـ مخاطب انتظار دارد، راوی از مسائلی که مکررا به آنها اشاره می‌کند، تحلیلی هرچند گذرا ارائه بدهد: مهاجرت اقلیت‌های مذهبی از کشور، خط و زبانی که خود راوی نیز بتدریج به دست فراموشی می‌سپارد، مدرسه‌ای که برخلاف قبل نوشته‌های فارسی در جای‌ جایش به چشم می‌خورد و از هم گسیختگی جامعه‌ای که با وجود تظاهر به بی‌تفاوتی نسبت به آن، بزرگ‌ترین دغدغه‌ نویسنده‌اند.

«یکشنبه» دومین اثر داستانی باسقیان است که با این که گاهی دچار شتاب‌زدگی و ضعف در پیرنگ‌پردازی شده است، آنقدر منجسم است که خواننده در پایان احساس کند با اثر نویسنده‌ای قابل اعتنا طرف بوده است.

بهاره اله‌بخش / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها