در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موسوی همچنین سهشنبه هر هفته جلسه شعری را هم در کتابخانه فلسطین تهران واقع در محدوده افسریه برپا میکند که علاقهمندان به شعر میتوانند در این جلسه حضور پیدا کنند.
امروز و در «آینههای روبهرو» میزبان چند غزل از سیدصابر موسوی هستیم.
1
از خیر بازگشت به ساحل گذشته است
موجی که از کران مقابل گذشته است
مثل نسیم هستیاش از رفتن است موج
کار از «سلوک» و«سیر منازل» گذشته است
تا صخره دل سپرد به موجی که میرسید
یک باره دید ای دل غافل گذشته است
دریا! چه سود از این همه دست نوازشت
دیریست باد از سر ساحل گذشته است
دریا... دلی که با شفق از خون خود گذشت
امشب خدای من چه بر این دل گذشته است
?
کو همدمی به غیر تو، کو جز تو همنفس
هرگز ندیده اشک مرا جز تو هیچکس
مژگان به هم فشردم و بستم به اشک راه
در راه سیل سد شده یک مشت خار و خس
گفتی چه امن عیش که محمل نبستهای؟
دیریست بار بستم و لال است آن جرس
آتش به تار و پود وجودم زد این سکوت
ای ساز بینوا تو به فریاد من برس
لبیک گفت و آمد و لب بر لبم گذاشت
آنقدر ناله کرد که افتادم از نفس
?
باغها در خویش میخواهند مدفونم کنند
تا درختان هم چو یاران پنجه در خونم کنند
کاش در باغ زمین هم میوه ممنوعه بود
بلکه آدمها از این ویرانه بیرونم کنند
عشق نایاب است دیگر گرچه لیلیهای شهر
با فریب رنگ میخواهند مجنونم کنند
بگذر از خیر حسابم با کرامالکاتبین
امر کن فکری به حال زار اکنونم کنند
گوشه ویرانهام امشب درختی سبز شد
باغها در خویش میخواهند مدفونم کنند
4
دلم آنقدر گرفته است که چشمم را تو
پل زده از دل این کاسه پر خون تا تو
سختیاش چیست که عمری ست معطل ماندم
آن طرف روی زمین نیست کسی الا تو
این طرف روی زمین نیست کسی حتی من
آن طرف منتظرم نیست کسی حتی تو
دو رقیبند دو چشمم که دو تا پل زدهاند
این دو راهی یقین است که یا تو یا تو
راه افتادم... یک آن پل... پایم لرزید
و خداحافظی نیمه تمامی با تو
دلم آنقدر گرفته است که هی میخندم
کارم از گریه گذشته است چرا؟ زیرا تو...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: