آینه‌های روبرو

چند غزل از سیدصابر موسوی

سیدصابر موسوی از شاعران جوان و غزلسرای کشورمان است که کمتر اهل حضور در جشنواره‌ها و جایزه‌هاست و معمولا در کنج و خلوت شعر می‌گوید و گاه منتشر می‌کند. او از معدود آدم‌های فرهنگی است که توانسته آشفتگی شعر و شور شاعرانگی را در کنار نظم نظامی‌گری جمع کند و این روزها اگر اشتباه نکنم در نیروی انتظامی مشغول به فعالیت است.
کد خبر: ۳۶۰۱۴۵

موسوی همچنین سه‌شنبه هر هفته جلسه شعری را هم در کتابخانه فلسطین تهران واقع در محدوده افسریه برپا می‌کند که علاقه‌مندان به شعر می‌توانند در این جلسه حضور پیدا کنند.

امروز و در «آینه‌های روبه‌رو» میزبان چند غزل از سیدصابر موسوی هستیم.

1

از خیر بازگشت به ساحل گذشته است

موجی که از کران مقابل گذشته است

مثل نسیم هستی‌اش از رفتن است موج

کار از «سلوک» و«سیر منازل» گذشته است

تا صخره دل سپرد به موجی که می‌رسید

یک باره دید ای دل غافل گذشته است

دریا! چه سود از این همه دست نوازشت

دیریست باد از سر ساحل گذشته است

دریا... دلی که با شفق از خون خود گذشت

امشب خدای من چه بر این دل گذشته است

?

کو همدمی به غیر تو، کو جز تو همنفس

هرگز ندیده اشک مرا جز تو هیچ‌کس

مژگان به هم فشردم و بستم به اشک راه

در راه سیل سد شده یک مشت خار و خس

گفتی چه امن عیش که محمل نبسته‌ای؟

دیریست بار بستم و لال است آن جرس

آتش به تار و پود وجودم زد این سکوت

ای ساز بینوا تو به فریاد من برس

لبیک گفت و آمد و لب بر لبم گذاشت

آنقدر ناله کرد که افتادم از نفس

?

باغ‌ها در خویش می‌خواهند مدفونم کنند

تا درختان هم‌ چو یاران پنجه در خونم کنند

کاش در باغ زمین هم میوه ممنوعه بود

بلکه آدم‌ها از این ویرانه بیرونم کنند

عشق نایاب است دیگر گرچه لیلی‌های شهر

با فریب رنگ می‌خواهند مجنونم کنند

بگذر از خیر حسابم با کرام‌الکاتبین

امر کن فکری به حال زار اکنونم کنند

گوشه ویرانه‌ام امشب درختی سبز شد

باغ‌ها در خویش می‌خواهند مدفونم کنند

4

دلم آنقدر گرفته است که چشمم را تو

پل زده از دل این کاسه پر خون تا تو

سختی‌اش چیست که عمری ست معطل ماندم

آن طرف روی زمین نیست کسی الا تو

این طرف روی زمین نیست کسی حتی من

آن طرف منتظرم نیست کسی حتی تو

دو رقیبند دو چشمم که دو تا پل زده‌اند

این دو راهی یقین است که یا تو یا تو

راه افتادم... یک آن پل... پایم لرزید

و خداحافظی نیمه تمامی با تو

دلم آنقدر گرفته است که هی می‌خندم

کارم از گریه گذشته است چرا؟ زیرا تو...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها