در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تقریبا همه قضات اینطور هستند، آنها روزهای شادی ندارند، چرا که از یک سو با شاکی که متضرر شده و از سوی دیگر مجرمی که جرمی خشن انجام داده است و باید مجازات شود، مواجه است. من هم مانند بقیه قضات سعی میکردم جلوی احساساتم را بگیرم و قانون را اجرا کنم. در کنار خاطرات زیادی که از شهر ری دارم یک خاطره برای همیشه در ذهنم ماند؛ خاطرهای که باعث شد از آن شهرستان به خواست خودم منتقل شوم.
صبح بود که زنی جوان به دفترم در شعبه اجرای احکام آمد. او مدارکی از مادرش داشت که نشان میداد یک میلیون و 200 هزار تومان از او گرفته است و چون پس نداده، زن جوان شکایت کرده و رای بر محکومیت مادر صادر شده بود. مادر این زن چون نمیتوانست پول را بپردازد، باید به زندان میرفت.
2 مامور برای جلب متهم به خانه او رفتند. او زنی پیر بود و برای همین من و همکارانم در اجرای احکام با شاکی صحبت کردیم که از تصمیمش صرف نظر کند، اما او قبول نکرد.
زن جوان میگفت: من یک میلیون و 200 هزار تومان به برادرانم پول دادم و آنها بهواسطه مادرم این پول را از من گرفتند. من از مادرم مدرکی گرفتم که تعهد کرده این مبلغ را پس دهد. حالا هم من این پول را از مادرم میخواهم.
زن جوان میدانست مادرش پول ندارد اما میخواست هرطور شده پول را از او بگیرد. بالاخره متهم را به اجرای احکام آوردند و من باز هم با شاکی صحبت کردم و خواستم از زندانی کردن مادرش صرف نظر کند. او گفت این کار را نمیکند .برادرانش تلاش زیادی کردند تا پول را آماده کنند. ما هم تا جایی که امکان داشت، صبر کردیم. اداره تعطیل شده بود و ما همچنان منتظر بودیم تا پسران زن بیچاره پول را بیاورند. سرباز هم با حکم بازداشت ایستاده بود ولی برادران شاکی نتوانستند پول را آماده کنند.
وقتی به پیر زن نگاه میکردم با تمام وجودم ناراحت میشدم. اصرارهای من برای اینکه زن جوان از بازداشت مادرش صرف نظر کند، فایدهای نداشت. سرانجام مجبور شدم حکم دادگاه را اجرا کنم. پیرزن هم تقاضای مهلت نکرد، چون میگفت هیچ پولی ندارد. زن جوان خودش هم قبول داشت مادرش پولی ندارد. بالاخره قرار بر این شد که سربازان مادر آن زن جوان را به زندان ببرند. وقتی این زن از روی صندلی بلند شد، پاهایش میلرزید. زمین را نگاه کردم و دیدم او از ترس خودش را خیس کرده است. در اعماق وجودم برای این مادر گریه میکردم. چارهای نبود او را به زندان بردند. من هنوز هم بعد از سالها به این میاندیشم که زن جوان چطور توانست زجری را که مادرش میکشید، نظاره کند و بگوید او باید به زندان برود؛ مادری که شب تا صبح بالای سر او بیدار ماند تا دختر کوچکش را آرام کند و مراقبتش کرد تا او بزرگ شود و... به هر حال تاکنون موجودی به این سنگدلی را در هیچ کجا ندیده بودم.
پس از آن روز بود که تصمیم گرفتم برای همیشه آن شهر زیبا و پر از احساس را ترک کنم و حاضر هم نیستم دوباره به آنجا برگردم. سالها از آن روز گذشته است و من حتی برای تعطیلات هم به آنجا نرفتم، با اینکه طبیعت و مکانهای بسیار زیبایی دارد و یکی از زیباترین شهرهای دنیاست. زیبایی این شهر با رفتار زننده یکی از شهروندانش برای همیشه در دل من از بین رفت.
ولیالله حسینی قاضی مستشار دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: