در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: خب دوستان عزیز این هفته میخواهیم یک داستان عجیب و غریب را مورد نقد و بررسی قرار بدهیم. داستانی که خیلی از شما با آن آشنا هستید. در واقع با شخصیت هایش.
کلیله: چقدر حرف میزنه.
دمنه: آره چقدر حرف میزنه.
ایادی: ساکت باشین لطفا. شما هم مثل 2 تا شغال خوب بنشینید اونجا و سر و صدا نکنید.
کلیله: به ما چیکار داری؟ تو حرفت رو بزن.
دمنه: راست میگه به ما چیکار داری؟
ایادی: هر چی این میگه تو هم باید بگی؟
کلیله: به تو چیکار داره؟ تو حرفت رو بزن.
دمنه: آره تو حرفت رو بزن.
ایادی: خب به عنوان اولین سوال میخواستم بپرسم در مقام یک شغال چه احساسی دارید وقتی شخصیت اصلی این همه قصه شدهاید؟
کلیله: هیچ احساس خوبی نداریم.
ایادی: آخه چرا؟
دمنه: نداریم دیگه.
ایادی: خب واسه چی آخه باید یک دلیلی، توجیهی، چیزی داشته باشید.
کلیله: خب آقا جون همون طور که میبینی ما شغالیم. یعنی حیوونیم. ترجیح میدیم به جای این که شخصیت یک داستان باشیم و مدام گرفتار اتفاقات عجیب و غریب بشیم، زندگی خودمون رو داشته باشیم. مثل همه شغالای دیگه.
دمنه: آره زندگی خودمون رو داشته باشیم. مثل همه شغالای دیگه.
ایادی: میخوای دمنه جان شما اصلا صحبت نکن.
دمنه: خودت صحبت نکن. من حرفم میاد.
ایادی: خب حرف بزن فقط هر چی این یکی میگه تو هم نگو.
کلیله: بابا این بچه رو ول کن. تو چرا گیر دادی به دمنه؟ اصلا همه به این دمنه گیر میدن. آقاجان، رها کنید ما رو. ما حسرت به دلمون مونده به عنوان یک شغال معمولی یک بار سری به مرغدونی بزنیم و باهامون عادی رفتار کنن. به جای این که با چماق بزنن توی سرمون همه دورمون جمع بشن بگن بهبه کلیله و دمنه. چه افتخاری. بفرمایید کدوم مرغ رو دوست دارین بدیم خدمتتون. آخه همه غرایز ما که نابود شدن.
ایادی:واااااا خیلی هم دلت بخواد. همه شغالها از خداشونه بزنن به مرغدونی و این جوری باهاشون برخورد بشه.
دمنه: نه خوب نیست. اصلا هیجان نداره. من دلم یه ذره هیجان میخواد.
کلیله: راست میگه دلمون هیجان میخواد.
دمنه:دوست داریم توی دشت و جنگل بدوییم. واسه خودمون خوش باشیم. همه به چشم یک شغال معمولی نگاهمون کنند. نه شخصیت داستانی. اصلا آقاجان ما نخواهیم معروف باشیم، باید چه کسی رو ببینیم؟ به کی باید بگیم؟ اصلا این خلاف انسانیته که ما را یک شخصیت داستانی کردین و دیگه هیچی. من میخوام به انجمن حمایت از حقوق حیوانات شکایت کنم.
کلیله: آره راست میگه میخوایم شکایت کنیم. میخوایم به انجمن حمایت از حقوق حیوانات شکایت کنیم.
ایادی: حالا برعکس شد؟ هر چی دمنه میگه تو تکرار میکنی؟
کلیله: حالا...
دمنه:یعنی چی؟ میری شکار خرگوش، خرگوشه رو میگیری بعد خرگوشه بهت میگه خجالت بکش. شما یک شخصیت فرهنگی هستید این همه خشونت از شما بعیده. شما باید الگو باشید. باید به بچهها کارهای خوب یاد بدین نه این که بریزین سرم و من بیچاره رو بزنین. ما هم میمونیم توی رودربایستی دیگه...
کلیله: تازه این که چیزی نیست. هر چی بهش میگیم بابا دیگه کسی کلیله و دمنه نمیخونه، گوش نمیده. بچههای الان اینقدر گرفتار اسپایدرمن و میمینی هستند که دیگه یادشون نمیاد کلیله کیه دمنه چیه.
ایادی: خب اون داره شما رو گول میزنه. شما چرا به حرفاش گوش میدین؟
دمنه: خب چه خاکی تو سرمون کنیم؟ از ما شخصیتهای داستانی ساختید، بعد انتظار دارید ما از خودمون خشونت هم به خرج بدیم. خب نمیشه. دستمون به خشونت نمیره.
ایادی: آره خب شما هم که حساس.
کلیله: حالا میشه ما یه سوال از شما بپرسیم؟ چرا بچهها دیگه قصههای ما رو نمیخونن؟ مگه ما چمونه؟
دمنه: راست میگه مگه ما چمونه؟
ایادی: باز شروع شد. باز دوباره شروع کردن. چه گرفتاری شدیم ها.
کلیله: آقا شما به این چیزها چیکار داری؟ جواب سوال منو بده.
ایادی:قرار نیست که شما از ما سوال کنی. ما باید از شما سوال کنیم.
دمنه: حالا شما جواب بده اول.
ایادی: عزیزم من به هیچ سوالی جواب نمیدم. من فقط سوال میکنم.
کلیله: نخیر تو باید سوال مارو جواب بدی. چرا بچهها دیگه قصههای مارو نمیخونن؟
ایادی: بابا خب شماها مال قرنها پیش هستید، چرا باید بچهها بخونن؟
دمنه: نخیر، اونی که سرگذشت ما رو نوشت، گفت ما جاودانهایم.
ایادی: ای بابا حالا اون یه چیزی گفت شما چرا باور میکنی؟
کلیله: دمنه، این دیگه زیادی داره حرف میزنه.
دمنه: آره راست میگی. نظرت چیه بالاخره یه خرده خشونت به خرج بدیم؟
ایادی: یعنی چی؟ حالا به ما که رسید دیگه شخصیت فرهنگی نیستید؟ شدین شغال؟ ای آقا یعنی چی آخه؟ کمک...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: