یادمان نرود

روزهای دور

کد خبر: ۳۵۹۵۷۰

می‌نشینیم؛ تقویم را می‌گذاریم جلویمان و ورق می‌زنیم. این کار به من که حس خوبی می‌دهد؛ این که می‌توانی از میان روزها بگذری و جلو بروی تا پایان سال؛ هر جا خواستی بمانی و تامل کنی؛ به یاد یک سالگرد یا چیزی مانند آن، اما به نظر من از آن جالب‌تر این است که می‌توانی از میان روزها به عقب برگردی؛ خاطره‌ها را مرور کنی، از آنچه دوستش نداری، زودتر بگذری و در کنار آنچه دوست داری بمانی، می‌توانی همین طور بروی تا برسی به نوروز، به اول سال.

دوران کودکی... دورانی که همیشه با خودم می‌گویم ای کاش تا زنده هستیم، قدری از خصوصیاتش در ما باقی می‌ماند. فقط قدری، تا زندگی را بهتر ببینیم و با آن راحت‌تر کنار بیاییم.

حالا که حرف به اینجا رسید؛ بیایید با هم حرف‌ دل یک نویسنده را بخوانیم؛ او ‌می‌نویسد و آرزو می‌کند:

«به این وسیله من رسما از بزرگسالی استعفا می‌دهم و مسوولیت‌های یک کودک 8 ساله را قبول می‌کنم.

می‌خواهم به یک ساندویچ‌فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران 5 ستاره است.

می‌خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می‌توانم آن را بخورم!

می‌خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.

می‌خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می‌خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگ‌ها را، جدول‌ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می‌گرفتم، وقتی نمی‌دانستم که چه چیزهایی نمی‌دانم و هیچ اهمیتی هم نمی‌دادم.

می‌خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.

می‌خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می‌خواهم از پیچیدگی‌های دنیا بی‌خبر باشم.

می‌خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی‌خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت‌کننده، صورتحساب، جریمه و... .

می‌خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت‌آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران و... .

این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.

من رسما از بزرگسالی استعفا می‌دهم.»

نظر شما چیست؟ اصلا در طول هفته یا ماه یا حتی سال، چقدر به کودکی فکر می‌کنید؟ به آرام‌تر بودن؛ زیباتر دیدن؛ با ‌دغدغه کمتری روز را به شب و شب را به روز رساندن.

شاید همه ما باید قدری بیشتر به این نکته توجه کنیم و یادمان نرود که با سخت گرفتن زندگی، کارها آسان‌تر نمی‌شود.

یادمان نرود که برای گذر از پیچیدگی‌های زندگی به آرامش بیشتری نیاز داریم.

یادمان نرود به کودک درونمان هم قدری فرصت دهیم؛ شاید او هم حرفی برای گفتن داشته باشد.

یادمان نرود زندگی را قدری، فقط قدری ساده‌تر ببینیم.

علی مهربان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها