
به چشم دیده بودیم که وقتی مردی یا زنی از زندان آزاد میشود چطور انگ زندان بر پیشانیاش میخورد و آنگاه دست تنگ و ماهیت بیآبرو شدهاش با ضعف مراقبتهای پس از خروج از زندان درهم میآمیزد و موجودی میسازد که چارهای جز خلاف کردن ندارد ، این موضوع را نیز خودمان در اخبار حوادث نوشته بودیم که زندانیان به مرخصی آمده چطور در مدت اقامت در بیرون از زندان دست به خلافهای تازهتر میزنند و مردم را به این فکر میاندازند که دیگر به خاصیت زندانها نیز نمیتوان امید بست.
خوشرویی و شخصیت رسانهای رئیس سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور این اجازه را به ما داد تا همه این دیدهها و شنیدههایمان را با او در میان بگذاریم هرچند که تلاش مدیر روابط عمومی این سازمان در کنترل زمان مصاحبه، راه را بر طرح بسیاری از مسائل مربوط به زندان و زندانی بست.
غلامحسین اسماعیلی یک مسوول ورزیده قضایی است تا آنجا که به انتقادیترین سوالات نیز آنچنان با مهارت پاسخ میگوید که گاه یک منتقد سرسخت را نیز حتی نسبت به دیدههایش دچار دودلی میکند.
او در طول مصاحبه با ما از خاطرات شخصیاش در عرصه زندانبانی زیاد گفت تا در نهایت ثابت کند که زندان نه هتل است، نه جایی برای آزار و اذیت و نه مکانی برای جری کردن مجرمان.
اسماعیلی در این گفتگو ، باور آن گروه از مسوولان و اصحاب رسانه که معتقدند زندانیان در طول دوران مرخصی دست به جرم و جنایت میزنند را نیز به چالش کشید و با این که اعلام کرد زندان برای هیچ کس عصمت نمیآفریند ولی تاکید کرد تا وقتی که در این سمت حضور دارد دست از اقدامات فرهنگی و دینی برای اصلاح مجرمان برنمیدارد.
فکر میکنم قبل از شروع بحث بهتر است تکلیف این مساله را روشن کنیم که بالاخره زندانهای ایران هتلاند یا در آنها به افراد سخت میگذرد.
به عقیده من زندانهای ما نه هتل هستند و نه در آنها سختی زیاد به معنی برخی ناملایماتی که در برخی زندانهای کشورهای دیگر دنیا رایج است، وجود دارد. درواقع زندانهای ما حد وسط میان این دوست و آن چیزی که تبلیغ شده که زندانهای ما هتلاند مطلقا صحت ندارد. امکانات داخل زندانهای ما امکانات خوابگاهی در حد متوسط یا حداقلی است چون در هتل آنچه به چشم میآید امکانات مطلوب خوابگاهی و استراحتگاهی است، ولی ما برای زندانیانمان امکانات خوابگاهی حداقل و بعضا در حد متوسط داریم . برای همین است که میگویم هیچ شباهتی به هتل ندارند.
این در حالی است که به زندانیان سختی غیرمتعارفی هم وارد نمیشود یعنی این که زندانی مورد اذیت و آزار، گرسنگی، تشنگی و نامهربانی قرار نمیگیرد و دلیلش هم این است که ما برای حوزه کاری خودمان 2 ماموریت قائل هستیم، یکی حوزه محض زندانبانی که وظیفه داریم از کسانی که مقامات قضایی دستور نگهداری آنها در فضای محدود و بسته زندان را صادر کردهاند نگهداری کنیم، هرچند معتقدیم این نگهداری هدف نیست و باید در طول زمان نگهداری، فعالیتهایی را جهت اصلاح، تربیت، بازپروری و باز اجتماعی شدن زندانیان انجام دهیم. برای همین در دوره گذران حبس، برنامههای فرهنگی،آموزشی، هنری، اشتغال و حرفهآموزی را در نظر میگیریم که هم به نوعی وقت زندانی را پر کنیم، هم سطح آموزش و آگاهی او را در زمینههای مختلف بالا ببریم و هم اطمینان نسبی پیدا کنیم از این که وقتی این فرد دوران اقامتش در زندان سپری شد و به جامعه برگشت زمینه ارتکاب جرم در او به حداقل برسد.
پس چه اتفاقی در زندانهای ما میافتد که خیلی از زندانیان پس از خروج جریتر میشوند و افتخار میکنند از این که بگویند حبس کشیدهاند؟
من این مساله را قبول ندارم که زندانیان جریتر میشوند و از به زندان رفتن افتخار میکنند. هیچ کس از زندان رفتن خوشحال نیست و هیچ کس به غیر از یک طایفه جزیی طالب بازگشت مجدد به زندان نیست. اما آنچه اتفاق میافتد این است که زندان خاصیت پردهدری دارد یعنی کسی که چهبسا مکرر مرتکب جرم و خلاف شده اما خلافش برملا نشده با به زندان افتادن دستش رو میشود. در عموم خلافها اینگونه است. مثلا در بعضی خانوادهها کشیدن سیگار امری عادی است، اما در برخی خانوادهها قبح است ولی در همان خانوادههایی که کشیدن سیگار قبیح است کسانی هستند که سیگار میکشند ولی مخفیانه. حالا اگر این فرد به جایی رسید که سیگار کشیدنش برملا شد و بعد از آن به طور عیان سیگار کشید پس ما نمیتوانیم بگوییم او از امروز سیگاری شده چون او مدتها سیگاری بوده ولی کتمان میکرده است. زندان هم حالت پردهدری دارد یعنی کسی که جرمی انجام میداد ولی تلاشش بر این بود که از بستگان خودش کتمان کند وقتی جرمش کشف شد و مهر زندان بر او خورد نه این که بگوییم بدتر و حرفهایتر شد، بلکه ماهیت قبلی او که مخفی بود عیان شد. ما نمونههایی از سارقان را داریم که مکرر مرتکب جرم سرقت شدهاند ولی تا به حال جرمشان برملا نشده وقتی از اعضای خانواده این افراد میپرسیم آنها میگوید که او پاک پاک است و جرمی مرتکب نمیشود در حالی که او واقعا مرتکب جرم میشود، اما اطرافیان خبر ندارند. حالا وقتی او در صحنه سرقت دستگیر میشود و سابقه جرایم او کشف میشود پردهها برداشته میشود و نگرش جامعه نسبت به او عوض میشود ولی مردم رفتار او را منتسب به زندان میدانند در حالی که اینطور نیست و فقط پردهها از میان برداشته شده است. بررسیهای ما پس از مشاهده شخصیت زندانیان چه از نظر جرائمی که مرتکب شدهاند و برملا نشده و چه از نظر جرمی که به خاطرش دستگیر شدهاند و چه از نظر رفتارشان پس از آزادی، جری شدن زندانیان بعد از آزادی را تایید نمیکند. البته حرفی که شما میگویید در مورد زندانیان ما میتواند درست باشد یعنی کسانی که به خاطر زندانی شدنشان افتخار میکنند. یکسری از افرادی که در جامعه ما از آنها به اراذل و اوباش تعبیر میکنند جزو این گروه هستند البته عدد اینها زیاد نیست هرچند عناصر نابابی هستند. برخی از افراد به خاطر ساختار شخصیتشان فکر میکنند که اگر به زندان رفتهاند این مساله باعث افتخار و دلیلی برای قلدری کردن است. گروه دیگر کسانی هستند که به لحاظ جرایم امنیتی به زندان میافتند و میخواهند بگویند ما قهرمانیم. البته قبل از انقلاب این ارزش بود چون در مبارزه با رژیم ستمشاهی اگر مبارزان به زندان میافتادند عیب نداشت اگر افتخار کنند چون مبارزان با این رژیم منحوس تضاد فکری داشتند، اما در نظام حاکمیتی اسلام و در نظام جمهوری اسلامی و در نظام مبتنی بر ولایت کسانی که افتخار میکنند ما زندانی امنیتی هستیم من آنها را در گمراهی محض میدانم چون در حال نزدیک شدن به اراذل و اوباش هستند.
در این میان یک گروه سومی هم هستند که البته الان تعدادشان بسیار کم است. زمانی یک گروه از ولگردها و برخی معتادان در شرایط سخت زمستانی و شرایط ویژه چون میدیدند که اقامت در زندان از کارتنخوابی کنار خیابان بهتر است سعی میکردند کاری انجام دهند و پلیس دستگیرشان کند تا به زندان بیفتند و آن شرایط سخت را پشتسر بگذارند. البته حضور این افراد در زندانها در حال حاضر به مرز صفر رسیده است. ضمن آن که من به عنوان متولی زندانهای کشور که در این قبیل قضایا مطالعه دارم یک بار دیگر به صراحت میگویم که جری شدن مجرمان پس از آزادی ناشی از وضعیت زندانها نیست.
شما به واسطه مسوولیتی که دارید همیشه از زندانهای سراسر کشور بازدید میکنید، آیا در این بازدیدها اتفاق میافتد که رودررو با زندانیان صحبت کنید و به مشکلاتشان رسیدگی کنید چون در برخی زندانها اگر زندانی با مسوولی صحبت کند و از مشکلات گلایه کند مسوولان زندان با او برخوردهای فیزیکی شدید میکنند. شما از این موضوع خبر دارید؟
رویه من که بعضا موجب گله هم میشود این است که در بازدید از یک زندان بیشتر از 50 درصد وقت را به صحبت کردن با زندانیان میگذرانم و 50 درصد دیگر زمان را به بازدید از مراکز مختلف اختصاص میدهم و کمترین وقت را برای صحبت کردن با پرسنل و همکاران خودم میگذارم یعنی رویکرد من هنگام حضور در زندانها رویکرد مذاکره با زندانیان است که خیلی هم مفصل و آزاد با آنها صحبت میکنم.
من حتی از آنها میخواهم مشکلاتشان را به صورت مکتوب بیان کنند. در واقع تنها جایی که مکتوب زندانی را بدون کنترل میگیریم خود من هستم. برابر آییننامه اگر قرار باشد نامهای از زندان بیرون برود حتما باید باز شود و متولیان ببینند و مهر بزنند، اما وقتی من به زندان میروم، نامهها را جمعآوری میکنم بدون آن که متولیان زندان آنها را ببینند. بدون استثنا هم تمام نامهها را در کوتاهترین زمان ممکن میخوانم چون نسبت به مجموعه شناخت پیدا میکنم. این را هم بگویم که من تا به حال در بازدیدی که از بیش از 150 زندان ایران داشتهام کمترین گلایهمندی از رفتار زندانبانها بوده است یعنی عموما از آنها ابراز رضایت میکنند حتی آنجا که امکانات ندارند و فضا اندک است درصد نارضایتی زندانیان کمتر از یک درصد است که البته این مساله دلیل دارد. زندانبان ما وظیفه نگهداری از زندانیان را بر عهده دارد ضمن این که باید به آنها خدمات ارائه بدهد از غذا، پوشاک، بهداشت و درمان گرفته تا حرفهآموزی، ورزش و هنر؛ در واقع زندانی در زندان محاکمه و بازجویی میشود. من گاهی با زندانیانی برخورد میکنم که میگویند ما خودمان را بیگناه میدانیم، اما از رفتار زندانبانها راضی هستیم. در واقع اگر گلایهای هست از سایر بخشهاست. مثلا فضای محدود، طولانی شدن روند رسیدگی به پرونده یا گلایه از بازجوییهای پلیس و امثال آن. البته گلایههایی از وضعیت زندانها هم هست که خود زندانیان میدانند رئیس زندان کاری از دستش برنمیآید. الان مشکل جدی بیشتر زندانهای ما تراکم است یعنی ما فضا نداریم و آمار زندانیان زیاد است، به همین خاطر گاهی سیستم آبرسانی یا سیستم گرمایش و سرمایش جوابگو نیست ولی خود زندانیان هم میدانند در این مسائل تعمدی نیست.
شما همیشه در صحبتهایتان به کارکرد اصلاحی زندانها خیلی تاکید دارید. آیا این تاکیدات بر مبنای آمار و مستندات است؟ یعنی واقعا زندانهای ما در اصلاح و تربیت زندانیان نقش دارند؟
من یک تفکر مبنایی ناشی از مشاهدات و بررسی خروجیها دارم که به کمک آنها میتوانم وضعیت موجود را ارزیابی کنم. به باور من ضمن این که عواملی از قبیل مسائل اقتصادی و معیشتی، اشتغال یا بیکاری و مهیا بودن فضای تفریح و محیط سالم برای افراد بویژه جوانان در روی آوردن آنها به جرم و جنایت موثر است، اما موثرترین عامل در ارتکاب به جرم را ضعف بنیه فرهنگی و باورهای دینی افراد میدانم، برای این باور هم دلایلی دارم. ما یک جمعیت کثیر زندانی داریم که از حیث آگاهیهای دینی و فرهنگی در سطح پایینی قرار دارند. از سوی دیگر، سایر مردم جامعه را میبینیم که با مشکلات اقتصادی درگیرند، اما باورهای دینی آنها اجازه نمیدهد که به سمت جرم و جنایت بروند. من خودم با سارقان زیادی صحبت کردهام و از آنها پرسیدهام که چرا سرقت کردید و آنها پاسخ میدهند که نیاز داشتیم ولی وقتی بررسی کردم میبینم که آنها مثلا در عرض یک ماه، 10 فقره سرقت داشتهاند. پس معلوم میشود که این افراد به خاطر فقر و مشکلات اقتصادی دست به این کار نزدهاند.
خب شاید به پول زیادی احتیاج داشتهاند؟!
نه. اشکال از جایی دیگر است. چون کسی که ماشین مدل بالا را میدزدد یقین بدانیدکه به خاطر مشکل معیشتی نیست زیرا معیشت، فرد را مجبور به این قبیل سرقتها نمیکند. بلکه ضعف باورها و فرهنگ است که آدمها را به این سمت میکشاند. البته پرتوقعی و آرزوهای بلند هم سبب سرقت میشود ولی اینها نیز خودشان از ضعف فرهنگ ناشی میشود. در جرایم مواد مخدر هم وضع به همین صورت است مثلا وقتی بررسی میکنیم میبینیم که فرد از افغانستان مواد وارد کرده در حالی که با کامیون ترانزیت، کالا به این کشور برده و در برگشت مواد در آن جاسازی کرده است. پس این فرد مشکل اقتصادی ندارد چون کار میکند و نمیتواند بگوید از سر استیصال دست به این کار زده است، این میتواند فقط از ضعف باورها ناشی شود. گاهی اوقات برخی افراد وقتی من در سمت دادستانی حضور داشتم نزد من میآمدند و میگفتند فلان عضو خانواده ما که دستگیر شده بیگناه است و برایش پاپوش درست کردهاند. من به بعضیها میگفتم این فرد کجا دستگیر شده و هر کدام از آنها مکانی را اعلام میکردند. آن وقت من میگفتم آیا این فرد را در صف نماز جماعت دستگیر کردهاند؟ در مسجد گرفتهاند؟ در مدرسه بازداشت کردهاند؟ منظورم این بود این که فردی کجا دستگیر شده است خودش پیام دارد. این یک طرف ماجراست، اما طرف دیگر این که ، ما هنوز امکاناتمان اجازه نداده که صددرصد زندانیان را تحت پوشش فعالیتهای اصلاحی و تربیتی و فرهنگی قرار بدهیم. البته تجربه ما نشان داده کسانی که در چرخه اصلاح و تربیت ما شرکت کردهاند نرخ بازگشت مجددشان به زندانها کمتر از یکبیستم نرخ بازگشت دیگران است و این نشان میدهد کارهای اصلاحی و تربیتی انجام شده اثرگذار بوده است.
اما موضوع این است که شرکت در برنامههای فرهنگی، ورزشی و... در زندانها کاملا اختیاری است و این اختیاریبودن نشان میدهد آن دسته از زندانیانی که در این برنامهها شرکت میکنند یا آدمهای خوبی هستند یا خودشان تمایل به اصلاحشدن دارند، در حالی که این برنامههای اصلاحی باید آن دسته از زندانیان سرسخت را هدف بگیرد.
این که میگویید اینها آدمهای خوبی هستند باور من این است که خداوند همه آدمها را خوب آفریده و ما آدم ذاتا بد نداریم و این اجتماع است که شخصیت افراد را دچار تحول میکند. الان برای فعالیتهای اصلاحی و تربیتی اجبار نداریم، اما تبلیغ و ترویج میکنیم و دیدهایم افرادی با جرایمی چون مواد مخدر، سرقت، مفاسد اخلاقی و اجتماعی و کلاهبرداری نیز به سمت این برنامهها کشیده شدهاند. البته در دنیای امروز و در عصر ارتباطات هم وضع به همین صورت است که عدهای تحت تاثیر تبلیغات قرار میگیرند و عدهای دیگر تاثیر نمیپذیرند و باید بیشتر برایشان تبلیغ کرد، اما دنیای امروز میخواهد به این سمت برود که آنقدر تبلیغ کند که دامنه نفوذش را تا جای ممکن گسترش بدهد. ما هم بنایمان بر این است که با تبلیغات صحیح و با ارائه امتیازات به کسانی که در این راه قرار میگیرند دامنه نفوذ فعالیتهایمان را گسترش بدهیم.
شما معتقدید این اجتماع است که انسان را از فطرت خداییاش دور میکند ولی این گفته شما با آن بخش از باورهایتان که ضعف فرهنگی و دینی را عامل انحراف افراد میداند تناقض دارد این در حالی است که خیلیها معتقدند وقتی شکم گرسنه است و سر بیپناه تا مدت زمان زیادی نمیتوان پاک ماند. حالا میخواهم بدانم شما برای مراقبتهای پس از خروج از زندان بویژه تامین بودجه و ارائه کمکهای مالی به زندانیان آزاد شده چه کارهایی انجام دادهاید؟
من تاثیر مسائل اقتصادی بر رفتار افراد را قبول دارم و منکرشان نیستم ولی میگویم ضعف مسائل دینی و فرهنگی بیشترین نقش را در ارتکاب جرم دارد. مراقبتهای پس از خروج هم جزو خواستههای اصلی ماست و مرکز مراقبتهای پس از خروج هم جزو خواستههای اصلی ماست و مرکزی به همین نام در زیرمجموعه سازمان زندانها هم به همین علت ایجاد شده است. در واقع ما اصل ایده را پذیرفتهایم و ساختار مراقبتها را هم ایجاد کردهایم، اما برای این که مرکز مراقبتهای پس از خروج تعداد قابل توجهی را تحت پوششهای حمایتیاش قرار بدهد نیازمند امکانات است. ما مرتب این مساله را به دولت و مجلس منعکس میکنیم و دائم خواهان این هستیم که اعتبار لازم را در اختیار ما قرار بدهند، اما آنگونه که باید و شاید از ناحیه بخشهایی که باید این امکانات را در اختیار ما قرار بدهند حمایت نشدهایم. اگر ما نتوانستهایم توفیق بیشتری را در این بخش داشته باشیم به این علت است که امکانات مناسب در اختیارمان قرار نگرفته است. ما در حال حاضر در حوزه اشتغال توانستهایم حدود 30 درصد از زندانیان را تحت پوشش قرار دهیم، اما خواست ما اشتغال صددرصدی است ولی ما که دستگاهی نیستیم که یک بودجه مسلم داشته باشیم در حالی که وضعیت ما نسبت به سایر دستگاهها به دلایل مختلف بدتر است. به عبارت دیگر آن بدبینیای که نسبت به سازمان ما وجود دارد باعث میشود اعتبار لازم را به ما ندهند. ما سازمانی هستیم که مطلقا درآمد نداریم یعنی در جایی که که مجلس بودجه را بر مبنای درآمد ـ هزینه تنظیم میکند ما درآمدی برای هزینه کردن نداریم در حالی که دستگاههایی مثل سیستم قضایی یا نیروی انتظامی با بالا بردن هزینه دادرسی یا هزینههای صدور گذرنامه درآمد به دست میآورند یعنی نرخها را بالا میبرند و درآمد کسب میکنند آن وقت میتوانند هزینه هم بکنند در حالی که ما هیچ منبع درآمدی نداریم.
شما برای گرداندن زندانها چقدر بودجه نیاز دارید و بودجه فعلیتان چقدر است؟
ما میتوانیم ادعا کنیم که اگر کل بودجه مملکت را هم به ما بدهند کم است. ولی واقعیت این است که رقم اعتبارات ما در عرصههای مختلف فوقالعاده ناچیز است یعنی پولی را که با همه چک و چانههایی که میزنیم به ما میدهند نه برای غذای زندانی و نه برای بهداشت و نه برای توسعه فضاها و نه مصرف انرژی کافی میدانیم، اما تا الان با تدابیر خاصی کاری کردهایم که به زندانیان خیلی سخت نگذرد. ما اگر قرار باشد بخش زیادی از بودجه را صرف فقط انرژی کنیم جوابگو نخواهد بود، الان سالهاست که وزارت نیرو پول آب و برق را با مبالغ میلیاردی از ما طلبکار است حتی گاهی خواستهاند برق زندانها را قطع کنند اما به دلایل امنیتی جلوی این کار را گرفتهایم، نه این که نمیخواهیم این پولها را پرداخت کنیم چون میبینیم اولویت ما جای دیگری است. الان سرانه غذای زندانی باید دو و نیم برابر چیزی باشد که در حال حاضر به ما میدهند.
هماکنون این سرانه کمتر از هزار تومان برای 3 وعده غذاست ولی ما معتقدیم که برای یک خوراک حداقلی باید 2500 تومان بودجه در اختیار داشته باشیم. برای همین است که وقتی میپرسید زندانها هتل است من تعجب میکنم که این چه هتلی است که وضعیت در آن اینگونه است. البته در حال حاضر ما در بخش غذا بیشتر از هزار تومان برای زندانیان خرج میکنیم ولی با تدابیر خاص. مثلا یکسری از زندانیان غذای ما را نمیپسندند برای همین فروشگاههایی را داخل زندان ایجاد کردهایم تا آنهایی که تمایل دارند خودشان خرید کنند پس سهم این دسته از زندانیان را میان بقیه تقسیم میکنیم. از سوی دیگر همیشه بخشی از زندانیان ما در حال مرخصی هستند و سهم غذای آنها را نیز به دیگران تزریق میکنیم. ولی با این همه واقعیت این است که آن بودجهای را که به ما میدهند برای خرید 3 قرص نان هم کفایت نمیکند اما تلاش میکنیم تا غذای زندانیان قوت بدی نباشد.
من از این گفتههای شما که به کسری بودجه اشاره دارد این نتیجه را گرفتم که عمده اعتبارات شما صرف خوراک و ظاهر زندانیان میشود و برنامههای اصلاحی و تربیتی معطل میماند.
اگر شما به همه زندانها سر بزنید میبینید که بخشهای مددکاری و فرهنگی در همه آنها فعال است. اتفاقا اینها حوزههایی هستند که ما فقط هزینههای پرسنلی آن را پرداخت میکنیم. ما مربی فرهنگی داریم که تمام ماه را کار میکند و دارالقرآنها فعالیت گستردهای با هزینه بسیار ناچیز در حد صفر دارند، اما مثلا حوزه بهداشت زندانها را فقط نمیتوانیم با پزشک بچرخانیم یعنی وقتی پزشک نسخه مینویسد باید دارو و تجهیزات هم وجود داشته باشد، اما یک مربی و مدرس قرآن که نیاز به تجهیزات ندارد.
در حال حاضر به خاطر تراکم زندانها، برخی اماکن را تبدیل به اقامتگاه کردهایم، اما با این کار کلاسها تعطیل نشدهاند بلکه مربیها داخل بندها رفتهاند چون کارهای فرهنگی اولویت ماست و ما هرگز آن را تعطیل نمیکنیم.
تراکم موجود در زندانها نشان میدهد که بعضی طرحها مثل انتقال محکومان به زندانهای محل تولدشان باید با جدیت بیشتری دنبال شود. سرانجام این طرح به کجا رسید؟
ما این موضوع را اعلام کردهایم، فهرستها را نیز تهیه کردهایم و محدودیتهایمان را نیز برداشتهایم. البته این انتقال پس از محکومیت امکانپذیر میشود و در حین رسیدگی به پرونده امکان ندارد، ولی به هر حال ما اعلام کردیم که زندانیان باید به زندانهای محل سکونت خانوادهشان منتقل شوند تا ملاقاتها و ارتباطات آسان شود. من بصراحت اعلام میکنم که امروز از ناحیه سازمان هیچ مخالفت و ممانعتی وجود ندارد، ولی 2 مساله حاشیهای در کنار آن وجود دارد، یکی اینکه این جابهجایی موافقت دادستان را میخواهد و هر جا که مخالفتی برای انتقال صورت گرفته به خاطر مصالح مورد نظر دادستان بوده است، ولی ما معتقدیم فرد در منطقه بومی خودش نسبت به محیط بیگانه اصلاحپذیرتر است. یکی دو استان هم وجود دارد که تراکم بالایی دارند و زندانیان این استانها در زندانهای ما فراوانند ولی عملا امکان انتقال وجود ندارد. در یکی از این استانها موضوع راهاندازی اردوگاه را به جد پیگیری میکنیم که با تکمیل شدن آن این محدودیت را برمیداریم و در استان دیگر متاسفانه امکان ایجاد فضای اردوگاهی را نداریم و به ناچار چون آمار داریم که از آن استان در خارج از استان چه تعداد زندانی داریم و میدانیم که تحت هیچ شرایطی امکان ایجاد فضا نداریم ناچاریم محدودیت انتقال را ایجاد کنیم.
موضوع دیگر به سازماندهی مرخصی محکومان مربوط است چون هنوز هم پس از ابلاغ آییننامه مربوط به آن برخی زندانیان به مرخصی رفته و مرتکب جرم میشوند، این آییننامه را تا چه حد موفق میدانید؟
ما آییننامه مرخصیها را اصلاح کردیم و از اول تیرماه امسال اجرا میشود. الان مرخصیها کاملا ضابطهمند و نسبت به گذشته فوقالعاده کم شده است، اما اینکه گفته میشود زندانی در مدت مرخصی مرتکب جرم میشود هر چند نفیاش نمیکنم، اما مگر میزانش چقدر است؟ این چه انتظاری است که بخواهیم زندانی فردی عابد و زاهد و معصوم شود؟
ما با همه کارهایی که انجام میدهیم عصمت که ایجاد نمیکنیم، من این ادعا را دارم به پلیس هم گفتهام به همه مراجع هم میگویم. من مدعیام که زندانیان سراسر کشور ما معادل یک شهر بیش از 500 هزار نفری هستند. صراحتا معتقدم که آمار جرم در این شهر ما از همه شهرها کمتر است، حالا اگر جرمی اتفاق افتاد باید بر سر مجموعه کوبید؟ دانشجو هم جرم انجام میدهد، فرهنگی به زندان رفته هم جرم انجام میدهد، کاسب به زندان رفته هم جرم مرتکب میشود، آدم بیکار هم جرم انجام میدهد و حالا یک زندانی هم جرم انجام میدهد. اصلا اصل این توقع که نرخ ارتکاب جرم توسط زندانیان به صفر برسد انشاءالله در زمان حکومت حضرت ولیعصر اتفاق میافتد. من بعد از انعکاس چنین واکنشهایی نسبت به مرخصی زندانیان، نامهنگاریهایی انجام دادم و خواستم از میزان ارتکاب جرم زندانیان آمار بدهند، ولی کسی پاسخ ما را نداده است. ولی ما آمار میدهیم مثلا میگوییم 50 هزار زندانی را به مرخصی فرستادهایم اما کسی به ما نمیگوید که از این 50 هزار زندانی چه تعداد مرتکب جرم شدهاند. از طرف دیگر باید بررسی شود که نرخ جرم میان این 50 هزار زندانی به مرخصی رفته بیشتر است یا 50 هزار شهروند جامعه؟ اشکال کار این است که چون اسم زندانی روی افراد هست زود جرمش را رسانهای میکنیم و موضوع را در بوق و کرنا میاندازیم. من ارتکاب جرم توسط زندانیان را نفی نمیکنم، اما باید همیشه نرخ جرم را بسنجیم. من همیشه در جمع مسوولان به شوخی میگویم که بروید دارالمومنین را انتخاب کنید و ببینید که نرخ جرم میان زندانیان بیشتر است یا میان ساکنان دارالمومنین؟ حرف ما این است که این موضوع را نباید چماق کنیم، ولی متاسفانه برخی دستگاهها در کنار رسانهها این موضوع را بزرگ میکنند.
ولی به اعتقاد من بحث چماق کردن این مساله بر سر سازمان زندانها نیست چون موضوع مربوط به انتظاری است که از سازمان شما میرود.
یعنی میخواهید جرم صفر شود؟ یک زمان هست که نرخ ارتکاب جرم بالاست، ولی الان که نمیگویند نرخ چقدر است پس نمیتوان قضاوتی هم داشت یعنی اگر نرخ بالا باشد این گلایه کاملا بر حق است، اما اگر انتظار داریم که نرخ به صفر برسد. من بصراحت میگویم که با همه رویکرد فرهنگی من این نرخ امکان صفر شدن ندارد. شما یک جامعه دیگر پیدا کنید و بگویید نرخ ارتکاب جرم در آن صفر است تا ما هم دومی بشویم.
مریم خباز
گروه جامعه
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد