راز یک پرونده عجیب

در میان پرونده‌های گزنده و خشنی که رسیدگی کردم، یک پرونده جالب برای همیشه در ذهنم ماند.این پرونده را سال‌ها قبل برای بررسی اولیه نزد من آورده بودند.
کد خبر: ۳۵۸۳۲۹

ماجرا از این قرار بود که دختری ادعا می‌کرد پسری جوان او را مورد آزار و اذیت قرار داده است.این دختر با پدرش به شعبه مراجعه کرده و چهره‌ای غم زده به خود گرفته بود و حالتی داشت که نشان می‌داد واقعیتی را پنهان می‌کند. از او پرسیدم آن جوان را می‌شناختی، دخترک جواب داد او را نمی‌شناسد و پسر جوان در پارک وی را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار داده است. حرف‌هایش نشان می‌داد واقعیت را نمی‌گوید، با این حال من دستور دادم جوان متهم را دستگیر کنند و نزد من بیاورند.

پسر جوان در یک فروشگاه کفش کار می‌کرد و زمانی که او را آوردند، پسرک خیلی ترسیده بود.از او پرسیدم دختر شاکی را می‌شناسد، نگاهی کرد و گفت نه. زمانی که گفتم او از تو به جرم آزار و اذیت شکایت کرده است، تعجب کرد. خیلی ترسیده بود و با ناراحتی گفت چنین کاری نکرده است و اصلا نمی‌داند این دختر کیست. او حتی به من گفت حاضر است شاهد بیاورد که زمان حادثه سر کار بوده. دخترک اما سر حرف خود باقی بود و اصرار می‌کرد مورد آزار و اذیت قرار گرفته است و آن فرد کسی نیست، جزشاگرد کفش فروشی. دستور دادم دخترک به پزشکی قانونی برود تا ادعای او مورد بررسی قرار گیرد. به پسر جوان هم گفتم هر مدرکی دارد به دادگاه ارائه کند.

شاکی از این‌که به پزشکی قانونی برود ابا داشت و به من گفت نمی‌خواهد این کار را بکند و تنها سندش گفته‌هایش است. این رفتار نشان می‌داد او چیزی را پنهان می‌کند، اما حاضر نبود واقعیت را بگوید. ساعاتی بعد صاحب کار پسر جوان آمد و شهادت داد در آن زمان متهم در مغازه بود و تا پایان شب نیز آنجا حضور داشت.

برای این‌که واقعیت را بفهمم به پدر دختر گفتم خارج از اتاق منتظر باشد و بعد از دخترک خواستم واقعیت را بگوید. او همچنان پنهان‌کاری می‌کرد. به شاکی توضیح دادم این پسر می‌تواند علیه تو شکایت و ادعای شرف کند پس بهتر است واقعیت را بگویی من هم سعی می‌کنم کمکت کنم.

در این زمان بود که دختر جوان واقعیت را گفت. او عاشق شده بود و برای این‌که بتواند با پسر جوان ازدواج کند، چنین نقشه‌ای را کشیده بود. این دختر گفت: من از شاگرد کفش فروشی خوشم آمده بود و برای این‌که او را ببینم هر روز به محل کارش می‌رفتم، اما او به من ‌توجهی نمی‌کرد و رفتارش مثل یک آدم عادی بود. هر کاری کردم توجه او را جلب کنم، نشد. با دوستانم مشورت کردم و تصمیم گرفتم چنین ادعایی را مطرح کنم.

دخترک بسیار جوان بود و حدود 15 سال داشت. کاری که کرده بود، آنقدر بچگانه بود که نمی‌دانستم باید چه واکنشی نشان دهم، از این‌رو تصمیم گرفتم شاگرد کفاشی را قانع کنم تا با او ازدواج کند.

زمانی که موضوع را برای پسر جوان گفتم، شگفت زده شد. او نمی‌دانست چه کار باید بکند، نگران این بود که شغلش را از دست بدهد و دیگر صاحبکارش به او اعتماد نکند. می‌گفت نمی‌تواند با دختری که چنین تهمت بزرگی به او زده است، زندگی کند. چند ساعت گفتگو با پسر جوان و صاحبکارش پرونده را ختم به خیر کردم. پسر جوان به من گفت در مورد آن دختر تحقیق می‌کند در صورتی که مشکلی نداشته باشد با او ازدواج خواهد کرد. صاحبکارش هم گفت او را حمایت می‌کند تا بتواند زندگی مشترکش را شروع کند.

پرونده با رضایت دختر جوان بسته شد و من به پدر او گفتم مدارک کافی در پرونده موجود نیست و بعد توصیه کردم اگر پسر جوان به خواستگاری دخترش رفت، مخالفت نکند، چون به نظر می‌رسد او پسر خوبی است. چند ماه بعد دختر و پسر جوان با یک جعبه شیرینی وارد اتاق من شدند و گفتند با هم ازدواج کرده‌اند. آنها از زندگی مشترکشان راضی بودند. گاهی اوقات علاقه‌ای که در انسان به‌وجود می‌آید، باعث می‌شود او دست به کارهای نامعقولی بزند. دختر نوجوان نیز همین‌طور بود. او برای این‌که بتواند علاقه‌اش را به پسر جوان نشان دهد، راهی را انتخاب کرده بود که هر دوی آنها را به دردسر انداخت. اما با خیر و خوشی تمام شد. همیشه این پرونده‌ها چنین سرنوشتی ندارند. ما برای اثبات تجاوز به عنف مدارک زیادی نیاز داریم تا جرم ثابت شود اگر مدرکی نباشد متهم می‌تواند از شاکی شکایت کرده و اعاده حیثیت کند. همان‌طور که چنین جرمی مجازاتی‌ سنگین و غیرقابل بخشش دارد ، اثبات آن نیز مدارک زیادی لازم دارد. قانون برای کسی که تهمت زده ‌مجازات در نظر گرفته است.

امیر اسماعیل رضوانفر، دادیار دادسرای جنایی تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها