بعد از سلام

تعادل روی لبه زندگی

نه هوا آنقدر گرم است که آدم کلافه شود و همین‌طور یک بند عرق بریزد و نه هوا آنقدر سرد است که نشود بدون کت و کلاه از خانه بیرون آمد. هوا یک جور‌هایی متعادل است. گرم تا حدودی سرد یا نه سرد تا حدودی گرم. این وضعیت آب و هوایی هر سال دو بار تکرار می‌شود. یک بار زمان بهار و یک بار دیگر هم همین روز‌های اول مهر. این تعادل خواسته ناخواسته آدم را یاد زندگی می‌اندازد. این که می‌شود مثلا نه خیلی سرد بود و نه خیلی گرم. نه تلخ و عصبی و نه خیلی خوشحال و بی‌خیال. این که مثلا تعادل در هر چیزی مهم است و می‌شود، متعادل بود. چه در خرج کردن پول توجیبی و چه در درس خواندن یا حتی ورزش کردن.
کد خبر: ۳۵۸۰۶۵

گاهی اوقات آدم به خودش می‌گوید اصلا چرا باید متعادل شود؟ چرا باید همه چیز را متعادل کند؟ مگر متعادل بودن چه سودی دارد که مثلا افراط و تفریط ندارد؟ مهم همین است که من الان دلم می‌خواد یک کاری را انجام دهم مثلا بنشینم پای رایانه و یک بازی جدید را باز کنم و بی‌خیال درس و مشق شوم و همین طور یک نفس تا شب بازی کنم.خب این چه ایرادی دارد؟

اما اگر خوب به همین سوال‌ها دقیق شویم می‌بینیم که جواب این سوال‌ها در خودشان نهفته است. می‌شود متعادل نبود، اما خود به خود زمانی می‌رسد که این عدم تعادل ضربه‌اش را به ما می‌زند مثلا همین چند سال پیش یکی از دوست‌های ما بدجوری اسیر شطرنج بازی با رایانه شده بود. توی خوابگاه دانشگاه هر وقت که می‌دیدیش نشسته بود گوشه‌ای و داشت با لپ تاپش شطرنج بازی می‌کرد؛ اما موقع امتحان‌ها تازه فهمید که اگر در کنار شطرنج بازیش درس هم می‌خواند حالا موفق‌تر می‌شد.

به هر حال می‌شود، متعادل نبود مثل همین هوایی که الان دور و بر ما را گرفته، اما باید دید این متعادل نبودن چه هزینه‌هایی ممکن است روی دست آدم بگذارد و بعد نشست و حساب کتاب کرد و دید که این هزینه‌ها می‌صرفد یا نه؟

اگر صرفید آدم بی‌خیال تعادل می‌شود، اما اگر نصرفید باید یک فکر دیگری بکند. راه دیگری را انتخاب کند تا همه چیز را متعادل کند.

شاید این روز‌ها که تازه اول سال تحصیلی است فرصت خوبی برای این کار باشد و بعدا کمتر چنین فرصتی پیش بیاید.

پس تا اطلاع ثانوی، خود ما می‌رویم ببینیم می‌توانیم متعادل شویم یا نه؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها