آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
گاهی اوقات آدم به خودش میگوید اصلا چرا باید متعادل شود؟ چرا باید همه چیز را متعادل کند؟ مگر متعادل بودن چه سودی دارد که مثلا افراط و تفریط ندارد؟ مهم همین است که من الان دلم میخواد یک کاری را انجام دهم مثلا بنشینم پای رایانه و یک بازی جدید را باز کنم و بیخیال درس و مشق شوم و همین طور یک نفس تا شب بازی کنم.خب این چه ایرادی دارد؟
اما اگر خوب به همین سوالها دقیق شویم میبینیم که جواب این سوالها در خودشان نهفته است. میشود متعادل نبود، اما خود به خود زمانی میرسد که این عدم تعادل ضربهاش را به ما میزند مثلا همین چند سال پیش یکی از دوستهای ما بدجوری اسیر شطرنج بازی با رایانه شده بود. توی خوابگاه دانشگاه هر وقت که میدیدیش نشسته بود گوشهای و داشت با لپ تاپش شطرنج بازی میکرد؛ اما موقع امتحانها تازه فهمید که اگر در کنار شطرنج بازیش درس هم میخواند حالا موفقتر میشد.
به هر حال میشود، متعادل نبود مثل همین هوایی که الان دور و بر ما را گرفته، اما باید دید این متعادل نبودن چه هزینههایی ممکن است روی دست آدم بگذارد و بعد نشست و حساب کتاب کرد و دید که این هزینهها میصرفد یا نه؟
اگر صرفید آدم بیخیال تعادل میشود، اما اگر نصرفید باید یک فکر دیگری بکند. راه دیگری را انتخاب کند تا همه چیز را متعادل کند.
شاید این روزها که تازه اول سال تحصیلی است فرصت خوبی برای این کار باشد و بعدا کمتر چنین فرصتی پیش بیاید.
پس تا اطلاع ثانوی، خود ما میرویم ببینیم میتوانیم متعادل شویم یا نه؟
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....