با آریا عظیمی‌نژاد آهنگساز فیلم و مجموعه‌های تلویزیونی

با تلویزیون می‌توان سلیقه مردم را در موسیقی عوض‌کرد

آریا عظیمی‌نژاد، آهنگساز جوانی است که در هر دو زمینه موسیقی متن و موسیقی آوازی آثار درخشانی ساخته است. او را با آهنگ‌های ملودیک دلنشینش برای فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی می‌شناسند.
کد خبر: ۳۵۷۵۰۱

نحوه‌ استفاده‌ او از سازها و نواهای فولکلور ایرانی بین آهنگسازان دیگری که در حوزه‌ موسیقی متن فعالیت می‌کنند ، منحصربه‌فرد است. با او درباره‌ شیوه‌ کار و دیدگاه‌هایش در زمینه‌ موسیقی گفتگو کردیم.

موسیقی را چطور شروع کردید و چطور به آهنگسازی فیلم روی آوردید؟

پدربزرگم نوازنده‌ سه‌تار بود و با خیلی از موسیقیدانان مشهور مثل ابوالحسن صبا، تجویدی و خیلی از بزرگان دوست بود. به سبب هر دو پدربزرگم، مادری و پدری، موسیقی را با سه‌تار نوازی شروع کردم. ولی آهنگسازی را در ابتدا بدون دانش شروع کردم. بعداً دانش به وجود آمد، شکل گرفت، فرم خودم را پیدا کردم و جنس موسیقی خود را فهمیدم.

چطور سبک شخصی خودتان را پیدا کردید؟

این اتفاق با سه‌تارنوازی افتاد. نزدیک 25، 26 سال است که سه‌تار می‌زنم. البته سه‌تارنواز نیستم بلکه از سه‌تار استفاده می‌کنم تا چیزهایی را که دلم می‌خواهد، بیان کنم. سه‌تارنوازی مقوله‌ جدایی است که شامل حال من نمی‌شود. بعد از چند سالی که ساز زدم، نوار کاستی پیدا کردم که رویش چیزی نوشته نشده بود. پدربزرگم ضبط‌های خانگی موسیقی زیاد داشت، من هم فکر کردم که نوازندگی آقای ذوالفنون است. آخر نوار که رسیدم صدای حرف زدن خودم را شنیدم و فهمیدم که این نوار نوازندگی خودم است. از این اتفاق ناراحت شدم. تقلید به صورت الگوبرداری در موسیقی خیلی خوب است چون سریع‌ترین راهی است که به نتیجه می‌انجامد، ولی از یک جایی به بعد دیگر جایز نیست. این شد که گفتم تا وقتی که نفهمم چطور به موسیقی اشراف داشته باشم که از درونم خارج شود، موسیقی کار نمی‌کنم. ساز را یک سالی کنار گذاشتم و رفتم سراغ فضاهای دیگر موسیقی. آنقدر دور رفتم که بالاخره بفهمم اصلا از موسیقی چه می‌خواهم. خیلی از دوستانی که با آنها معاشرت داشتم و با هم ساز می‌زدیم و الان استادان خوبی هستند، مثل آرش فرهنگ‌فر که پسر استاد ناصر فرهنگ‌فر هستند، همیشه انتقاد می‌کنند که چرا نوازندگی سه‌تار را رها کردی و وارد یک فضای دیگر شدی. شاید می‌توانستم نوازنده‌ سه‌تار خوبی شوم ولی این دور بود از چیزی که من می‌خواستم. من در موسیقی تصویر می‌دیدم. موسیقی ایرانی شاید در ابتدا فاقد تصویر است یا دارای تصاویر خاصی است. می‌‌خواستم افق دید بازتری داشته باشم و به احساسات بیشتری ورای غم و شادی برسم. حاصل این تجارب، قطعه‌ «شکایت هجران» با خوانندگی محمد اصفهانی بود. به سکوت در موسیقی و فواصل، زیاد توجه کردم و ارزش سکوت را بیشتر از نت‌ها شناختم. آزمون و خطا و یاد گرفتن اصول و قواعد و دانش باعث شد که به اینجا برسم.

به چه نوع موسیقی بیشتر علاقه دارید؟

اصولا موسیقی فولکلور خودمان و کشورهای دیگر را بیشتر از موسیقی‌های دیگر دوست دارم. چون بکر و دست نخورده است و آدم را در زمان عقب می‌برد. مثلا وقتی یک دوتارنواز خراسان ساز می‌زند، می‌گویم باید هر موسیقی به‌جز این را تعطیل کرد. مشکل ما این است که می‌خواهیم یک اتفاقی را به وجود بیاوریم؛ در صورتی که اتفاق از درون آدم‌ها می‌جوشد. خودم هم سعی کردم به این سمت نزدیک شوم. خیلی از اجراهایی که انجام دادم، اجراهای بدون تکرار و برگشت بوده. حتی اگر خطایی هم در آن بود، از آن گذشتم و خواستم همان‌طور بماند. مثلا قطعه‌ «شکایت هجران» یکپارچه اجرا شده. از دید خودم جاهایی هم نواقصی هست ولی مهم این است که هر تجربه‌ای باید اتفاق بیفتد. مثلاً موسیقی سریال «جراحت» یک اتفاق بوده که از دلم تراوش کرده و به فضای خودم نزدیک بوده. به نظرم هنر وقتی می‌تواند تاثیر بگذارد که دیوارهایی که جلوی روست مثل شرایط زندگی، کار، پول و اینها را بردارد. تلاش من این است که این سدها را از جلوی راه بردارم. اگر هم اقبالی بوده به خاطر همین است وگرنه خودم بیشتر از هر کس دیگری می‌توانم از کار خودم ایراد بگیرم.

چطور شد که بین حوزه‌های مختلف، موسیقی فیلم را انتخاب کردید؟

دغدغه‌ من، همیشه موسیقی فیلم بوده. نمی‌دانم چرا، ولی از روزی که شروع کردم به آهنگسازی، می‌دانستم که می‌خواهم موسیقی فیلم بسازم. حتی ابتدایی‌ترین تجربه‌هایم هم در موسیقی فیلم بود. البته الان از وضعیت کاری‌ام ناراضی‌ام. چون فشار سفارشات کاری باعث می‌شود آنقدر که می‌خواهم نتوانم به اتفاقات درون خودم برسم. هرچند هر کاری که می‌کنم، از درونم‌ می‌آید و این خوشحالم می‌کند. تضادی بین خودم و کارهایم ـ حتی اگر سفارشی هستند ـ نمی‌بینم، اما دلم می‌خواهد فضایی باز شود تا موسیقی مستقل را چه سازی و چه آوازی تجربه کنم.

چرا از مولفه‌های موسیقی ایرانی در کارهایتان زیاد استفاده می‌کنید؟ آیا به خاطر پسند مردم این کار را می‌کنید یا خودتان دوست دارید؟

اول از همه خود من جزو مردم هستم. قبل از این که فکر کنم این جنس موسیقی روی مردم تأثیر می‌گذارد، فکر کردم که روی خودم چقدر تأثیر می‌گذارد.

از شروع کارتان از این مؤلفه‌ها استفاده می‌کردید یا در طول مسیر کاری‌تان به این شیوه روی آوردید؟

از اول همین کار را می‌کردم. هنوز هم با کارهایی که تم ایرانی دارند، احساس بهتری دارم. چون احساس می‌کنم در خودم و فرهنگم ریشه‌ محکم‌تری دارند. گاهی در فضاهای دیگر هم کار می‌کنم ولی لذت کار ایرانی برایم بیشتر است. احساس می‌کنم در خانه‌ خودم کار می‌کنم. مردم هم بدون شک همین احساس را دارند. حتی آدم‌‌هایی که با موسیقی ایرانی عناد دارند، وقتی این جنس موسیقی را این طور تلفیق می‌کنم، برایشان دلپذیر می‌شود.

با توجه به تعصب‌هایی که در مورد موسیقی ایرانی و کلاسیک وجود دارد، از چه شیوه‌ای استفاده کردید که بتوانید این دو را کنار هم قرار دهید، طوری که‌هیچ سبکی خراب نشود؟

استادم، الگو و سرمشق بزرگ من است که خیلی خیلی با او فاصله دارم و بیشترین درس‌ها را از او گرفتم. استاد فرهاد فخرالدینی که علاوه بر این که ردیف موسیقی را به چند روایت می‌دانند و به آن اشراف دارند، بر دانش‌های موسیقی غربی هم بخوبی مسلط هستند. دو نمونه از کارهای وی، سریال‌های «سربداران» و «بوعلی‌سینا» بی‌عیب و نقص هستند. گوش دادن کارهای دیگران خیلی روی من تاثیر گذاشت. از نمونه‌های ایرانی آقای فخرالدینی و از خارجی‌ها پیتر گابریل که اکنون یکی از مراکز بزرگ این کار را دایر کرده است. مثلاً موسیقی فیلم «آخرین وسوسه‌ مسیح» مرا خیلی ترغیب کرد تا بتوانم مفصل‌های اتصال این دو نوع موسیقی را پیدا کنم. چون واقعاً مفصل‌هایی وجود دارد. خیلی از کارهایی که شنیدم به من ثابت کردند این که فقط 2 ساز از دو ملیت کنار هم بنوازند، تلفیق زیبایی را به وجود نمی‌آورند، اما به نظرم نمونه‌هایی مثل آقای فخرالدینی به این خاطر موفق هستند که دو کفه‌ ترازویشان یکسان است. اینها برای من الگویی شدند تا بفهمم راه‌ها، نقاط و رموزی وجود دارد که این دو نوع موسیقی را به هم وصل می‌کند. بعضی از این رموز با مطالعه‌ کارهای آهنگسازان دیگر و بعضی دیگر را طی تجربه کسب کردم.

لازمه ساخت موسیقی فیلم این است که آهنگساز با بیان تصویری و شیوه روایت فیلم هماهنگ باشد. این موضوع برایتان محدودیت ایجاد نمی‌کند؟

برایم مهم است که تا وقتی شرایط درونی‌ام با کاری که می‌خواهم انجام دهم همسو نشود، کاری نکنم. مثلاً سر فیلم «میم مثل مادر» تا چند ماه هیچ کاری انجام ندادم چون احساسش در من به وجود نیامده بود. وقتی چرخ دنده‌هایم کاملاً با فضا درگیر شد، شروع به کار کردم. شاید به خاطر این که وارد فضای فیلم شوم تأخیر نسبی در کارهایم دارم ولی وقتی که این حس وارد روحیات من شد، هر کاری که دلم بخواهد را می‌توانم انجام دهم.

قبل از این که آهنگسازی موسیقی یک فیلم را شروع کنید، فیلمنامه را می‌خوانید یا از مضمون فیلم مطلع هستید؟

بیشتر کارگردان‌هایی که با هم کار می‌کنیم فیلمنامه را می‌دهند بخوانم، بعد در موردش صحبت می‌کنیم. مثلاً تم تیتراژ «زیر هشت» بر اساس یک داستان دو خطی نوشته شد که در قبل از پخش «چاردیواری» به ذهنم رسید. یعنی سیروس مقدم داستان را خیلی کوتاه برایم تعریف کرد و فضای روحی‌ام را عوض کرد و در نتیجه این تم ساخته شد.

تجربه کارهای پاپ هم داشته‌اید؟

هیچ وقت در این حیطه وارد نشدم. آهنگ «مرو ای دوست» هم به سبب دوستی و رفاقتی که با محمد اصفهانی داشتم اتفاق افتاد. اصفهانی تم «مرو ای دوست» را که با یک سه‌تار اجرا کرده بودم، شنید و دوست داشت که روی آن تم شعر بگذاریم و بخواند. این اتفاق به این صورت افتاد. با این که سال‌ها بود همدیگر را می‌شناختیم و در بعضی موارد در اجراهای صحنه‌ای او همکاری کرده بودم، ولی هرگز وارد این مقوله نشده بودم. آن سال این ترانه، ترانه سال شناخته شد و خیلی از دوستانی که کار پاپ می‌کردند سراغم آمدند تا برایشان آهنگ بسازم اما من قبول نکردم.

موسیقی بعضی از فیلم‌ها جاودانه می‌شود و حتی بعضی از فیلم‌ها به واسطه‌ موسیقی‌شان شناخته می‌شوند مثل فیلم «پاپیون». چرا در کشور ما بیشتر از این که به موسیقی متن توجه شود به موسیقی تیتراژ توجه می‌شود؟

همسنگ کردن موزیسین حرفه‌ای خارجی با موزیسین ایرانی کار درستی نیست. بحث تکنیک نیست چون همه می‌توانند آن را به دست بیاورند. سیر موسیقی ما در تاریخ، فضای تبلیغ و گسترش و نحوه‌ مورد اقبال قرار گرفتن یک اثر در نظر مخاطب با نمونه‌های غربی خیلی متفاوت است. مثلاً ما منبع دقیق و موثقی در مورد تاریخ موسیقی باستانمان نداریم. در کشورهای غربی روند موسیقی هم مانند دیگر هنرها دستخوش تغییرات بسیاری شده. مثلاً مکاتب مختلف در نتیجه‌ تجربه‌های گوناگون به وجود آمده و با این حساب این قیاس خیلی درست نیست. برای من هم اتفاق خوشایندی نیست که تیتراژ پایانی کلام داشته باشد. مثلاً برای سریال «جراحت» آقای عسگرپور صراحتا گفتند که این کار کلام نداشته باشد، اما بعدا به خاطر تفاهماتی که در شبکه ایجاد شد، قرار شد یک دوبیتی، بدون حالت آوازگونه انتخاب کنیم که نقشی مانند تیتراژ نهایی را ایفا کند. خیلی دنبال دوبیتی‌های مختلف گشتیم ولی شعر مناسبی پیدا نکردیم. بعد آقای کاکایی خیلی زحمت کشیدند تا با فیلم در یک مسیر قرار بگیرند و شعر خوبی هم سرودند. تیتراژ «جراحت» به صورت ترانه نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک زمزمه است. موسیقی ما کمی ضعف تماتیک دارد. تمی که ماندگار باشد در موسیقی ما خیلی کم است. اتفاق افتادن یک اثر هنری منوط بر خیلی چیزهاست. چون بیشتر کارهای ما در فرصت زمانی محدود اتفاق می‌افتد. بازدهی همه‌چیز از موسیقی تا بازیگری و کارگردانی افت می‌کند، اما در کارهایی که با وقت بیشتری انجام شده نتایج موفق‌تری هم داشته است. در ایران هم موسیقی فیلم‌هایی هستند که ماندگارند. مثل موسیقی فیلم «از کرخه تا راین» از مجید انتظامی. درست است که تعداد این موسیقی‌ها کم است ولی هست.

شاید دلیل مورد بی‌مهری قرار گرفتن موسیقی فیلم این باشد که مردم ما به این موسیقی حساس نیستند.

نه چون بارها دیده‌ام که موسیقی فیلم چطور روی مردم تاثیر گذاشته است. مثلا هنگام پخش سریال «او یک فرشته بود» چندصد برگه‌ روابط عمومی به دست من رسید که برای من خیلی عجیب بود. مردم می‌گفتند که این موسیقی خیلی ترسناک است. این برای من خیلی جالب بود و نشان می‌داد که تأثیرش را گذاشته است. اگر آهنگسازان کارهای اثرگذار و ماندگار که از دل برآمده بسازند، یاد مردم می‌ماند.

آیا وجود خواننده به بهتر شنیده شدن موسیقی فیلم کمک می‌کند؟

نه این یک سنت بد است که در تلویزیون باب شده است. کسانی که در رأس امور هستند باید سعی کنند که این مساله را تعدیل کنند. باید تأکید روی این مساله کمتر شود. گاهی لازم است که موسیقی باکلام وجود داشته باشد این مساله‌ای ندارد ولی حکم قطعی راجع به آن دادن اصلاً خوب نیست.

برای شما به عنوان یک آهنگساز، ساختن یک تیتراژ موفق زحمت بیشتری دارد یا یک موسیقی متن؟

برای یک آهنگساز بسیار آسان است که در ساختن یک موسیقی با کلام، خودش را پشت کلام پنهان کند؛ چون کلام تمام توجه را به خودش جلب می‌کند. ساختن یک کار باکلام خیلی راحت‌تر است تا بخواهم یک تم را جا بیندازم.

آیا شما از همان شیوه‌ مرسوم استفاده می‌کنید که برای هر شخصیت مهم در فیلم یک تم مخصوص در نظر می‌گیرد و با ورود و خروج آن شخصیت از آن تم استفاده می‌کنید؟

اصلاً. چون این روش خیلی قدیمی است. البته اختصاص تم هنوز هم اتفاق می‌افتد ولی اختصاص ساز نه. الان فرم و فضاست که عوض می‌شود.

شما هم کارهای جدی انجام می‌دهید و هم کارهای طنز. این دو با هم تداخلی ندارند و به هم آسیب وارد نمی‌کنند؟

آهنگساز فیلم باید بتواند خودش را با تصویرها تغییر دهد. آهنگسازانی هم هستند که همیشه برای یک جنس ثابت از فیلم موسیقی می‌سازند ولی من از این اتفاق پرهیز می‌کنم. من از این که کارهای متفاوت انجام می‌دهم احساس بدی ندارم؛ چون وقتی یک کار تمام می‌شود دیگر برایم تمام شده و از شرایط و جو آن خارج می‌شوم. در کاری مثل «میم مثل مادر» که یک سال طول کشید هم کار دیگری انجام ندادم تا از فضای کار خارج نشوم.

کار در سینما و تلویزیون برای شما چقدر متفاوت است؟ چه فیلترهایی برای انتخاب یک فیلم یا سریال دارید؟

من چارچوب‌هایی برای خودم دارم که در تلویزیون بیشتر معنی دارد. قبل از این که یک فیلم را انتخاب کنم از چند فیلتر رد شده و فیلمنامه و طرح کلی‌اش را مرور کرده‌ام. در فضای سینما چون پخش و تهیه‌کننده‌ خصوصی وجود دارد، فضاهای متفاوتی ساخته می‌شود. اگر فضای فیلم با روحیات من جور نباشد اصلا آن را قبول نمی‌کنم. بعضی‌ها می‌گویند که چرا این‌قدر برای تلویزیون کار می‌کنی، اما از روز اول تأکید داشتم که برای تلویزیون کار کنم. چون فکر می‌کردم به خاطر طیف وسیع بیننده‌ تلویزیون می‌شود سلیقه‌ مردم را عوض کرد و به یک جنس موسیقی دیگر عادتشان داد. مردم ما بسیار باهوش هستند و موسیقی خوب و بد را راحت از هم تشخیص می‌دهند. گاهی به من می‌گویند چرا موسیقی سخت می‌نویسی گوش مردم عادت ندارد. اما تجربه ثابت کرده که مردم ارتباط را خوب درک می‌کنند.

آیا موسیقی باید در خدمت بیان بهتر فیلم باشد یا به بیان خودش بپردازد؟

در مواقعی موسیقی باید پنهان باشد و در لایه‌های زیرین باشد و دیده و شنیده نشود. در مواقعی هم باید برجسته باشد، خودش را ابراز کند و بار مفهومی فیلم را پیش ببرد؛ اما موسیقی نباید جایگزین کاستی‌ها باشد. وقتی تصویری حس درست را منتقل نکند، هرچقدر هم موسیقی کارشده و درست باشد، نمی‌تواند احساس را به بیننده منتقل کند و بیننده با آن ارتباط برقرار نمی‌کند.

آیا موسیقی سریال «جراحت» برای شما نقطه عطفی محسوب می‌شود؟

در مورد «جراحت» خودم نقدهایی به کارم دارم. وقتی که دیدم این موسیقی در نظرسنجی اول شده، برایم خیلی عجیب بود. تعریف و تمجید زیاد شنیده بودم، ولی جدی نمی‌گرفتم و فکر نمی‌کردم که این‌قدر فراگیر شود.

موافقید که تیتراژ «جراحت» به اندازه‌ موسیقی متن برجسته نبود؟

بله موافقم. چون وقت کم بود و قرار نبود ترانه داشته باشیم. برای من وجود ترانه آن هم این‌طور که در آخر یک دفعه اضافه شود بی‌ربط است. خودم هم موسیقی متن «جراحت» را بیشتر از تیتراژ آخر دوست دارم.

چطور شد که از تم موسیقی نواحی استفاده کردید؟

در واقع تم موسیقی خراسان به خاطر تأکید فیلمنامه بر حسن‌ختام فیلم در مشهد و امام رضا(ع) بود. با صحبتی که با آقای عسگرپور داشتیم، گفتم که بد نیست که بدون این که فرم تیتراژ عوض شود، به سمت موسیقی خراسان برویم. این شد که موسیقی تیتراژ آخر دارای عناصر تیتراژ اول بود.

تا آخرین قسمت‌های سریال هم درگیر آهنگسازی آن بودید؟

قسمت آخر «جراحت» را ساعت 3 بعدازظهر تحویل دادم و 8 شب سریال پخش شد.

چرا این همه درگیر این سریال بودید؟ برای هر قسمت موسیقی جدیدی می‌ساختید؟

اول چون خودم همیشه موسیقی‌ام را با تصویر سینک می‌کنم و تحویل می‌دهم. به همین خاطر است که هرچقدر به آخر سریال نزدیک می‌شویم، فشردگی کار بیشتر می‌شود. دوم این که برای هر قسمت دو یا سه قطعه‌ جدید آماده می‌کردم. هرچند که از تم‌های قدیمی هم استفاده می‌کنم، ولی در ساخت موسیقی روندی رو به رشد و فزاینده دارم. اوج این اتفاق در موسیقی باکلامی که در آخرین قسمت پخش شد، دیده می‌شود که به حس و حال و خراسانی بودن تم، معنی می‌بخشد.

برای همه‌ سریال‌ها همین قدر وقت می‌گذارید؟

بله سیر طاقت‌فرسایی دارد. تا آخرین نفس کار می‌کنم و وقتی کار تمام می‌شود واقعا خسته می‌شوم.

مهم‌ترین نکته‌ای که سعی می‌کنید به آن توجه کنید، چیست؟

این که تمام اهمیت موسیقی در تغییر درست حس‌ها و سینک درست است. اگر کسی در این کار مهارت نداشته باشد، ممکن است خطاهای موسیقایی را به گوش شنونده برساند. به خاطر این که هیچ کدام از این نواقص و خطاها به وجود نیاید، خودم تا آخرین لحظه روی آن کار می‌کنم.

آهنگسازی در این دوران که تعداد فیلم‌های باارزش روز به روز کمتر می‌شود، سخت نیست؟

به نظرم روز به روز مقدار کارهایی که آدم با رغبت و تمایل بیشتر وارد آن می‌شود کمتر می‌شود. گاهی فکر می‌کنم کاش سنم طوری بود که آهنگسازی را از دهه‌ 60 ایران شروع می‌کردم و فیلم‌های بسیار خوبی را که در آن زمان ساخته می‌شد، آهنگسازی می‌کردم. همیشه وقتی بعضی از موسیقی فیلم‌ها را که ساخته‌ همکارانم هستند، گوش کردم، سعی کردم نقاط ضعف و اشتباهات آنها را تکرار نکنم و از نقاط قوت‌شان استفاده کنم. فرقی نمی‌کند چه فیلمی باشد، کار خوب با موسیقی خوب، مخاطب را به وجد و شوق بیشتری می‌آورد. پیدا کردن چنین فیلم‌هایی دیگر برای آهنگسازان یک جور خوش‌شانسی محسوب می‌شود. آخرین شانسی که داشتم «طلا و مس» بود که کار بسیار انسانی و معقولی بود.

شروینه شجری‌کهن 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها