در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او نخستین بار در سال1346 در نمایش سرباز شکلاتی بازی کرد. در همان سال و در مراسم سالگرد تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان مربی نمونه انتخاب شد و جایزه گرفت.
دادشکر سالها در مراکز و تئاتر سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای کودکان نمایش اجرا کرد و اولین گروه تئاتر نوجوانان را در تهران پایهگذاری کرد.
وی نزدیک به 30نمایش نوشته ودر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کارگردانی کرده است و یا به عنوان بازیگر و همکار در اغلب اجراهای کانون حضور داشته است. از نمایشنامههای او میتوان به نقلی و مادربزرگ و نه زشت و نه زیبا اشاره کرد. مجنون، شاید وقتی دیگر، سگکشی و... از کارهای سینمایی اوست.
در زندگی همه انسانها قطعا ناگوارترین اتفاقات از دست دادن عزیزان است و دادشکر ناگوارترین آن را به درگذشت ناگهانی مرحوم کامبیز صمیمی مفخم هنرمند شایسته تئاتر ارجاع میدهد: در آن موقع تا یک هفته نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم و به محض اینکه در هر مجلسی شرکت میکردم به گریه میافتادم و با اینکه 12 ـ 10 سال از آن اتفاق میگذرد هنوز هم از دست دادن او برایم عادی نشده و جایش در زندگی هنری ام کماکان خالی است و جالب اینجاست که قطعه هنرمندان بهشت زهرا را هم ایشان طراحی کرد و ساخت.
اتفاقاتی هم در بلوغ و بزرگسالی دادشکر پیش آمده که سبب شده او خدا را به طور قابل محسوسی درک کند: 12-10 سالم بود که یکی از نزدیکانم که تصادف وحشتناکی کرده بود به شیوه معجزه آسایی زنده ماند. زمانی که خبر دادند و من به محل حادثه رسیدم، تنها وسط خیابان زانو زدم، چشمانم را بستم و از خدا کمک خواستم، آنجا بود که به طور محسوسی خدا را احساس کردم.
اتفاق دیگری که او را به آن دنیا برده و برگردانده، به 9 سال پیش برمیگردد: سال 80 من در خانه از حال رفتم و در واقع سکته قلبی کردم و به طور واقعی چندلحظه 4 ـ 3 دقیقهای مردم.
در آن هنگام واقعا دنیای بعد از مرگ را دیدم و وجود عظمت خدا را به خوبی احساس کردم چون چند لحظه قلبم ایستاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: