در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران معتقد است، عمل 2 متهم یک جنایت عشقی است. سیدرضایی در این خصوص میگوید: نحوه وقوع قتل و همکاری این زن و مرد برای ارتکاب این قتل نشان میدهد آنها مقتول را که همسر سجاد است به قتل رساندهاند تا او را از سر راه بردارند. البته سجاد انگیزه دیگری هم از این جنایت داشت، او میخواست از همسرش انتقام بگیرد.
نماینده دادستان ادامه میدهد: این پرونده با پیدا شدن یک جسد تشکیل شد. شهروندان به پلیس خبر دادند پیکر بیجان زنی جوان در گوشه جاده شریفآباد رها شده است، سپس پلیس در محل حاضر شد. شرایط جنازه نشان میداد این زن به طرز دلخراشی به قتل رسیده است. چشمان او از حدقه و زبانش از حلقش بیرون کشیده شده بود. چنین رفتار خشنی از کینهای عمیق نشان داشت و پلیس باید به دنبال قاتلی میگشت که نسبت به این زن خصومت داشت. چند ساعت بعد از کشف جسد، پلیس هویت او را کشف کرد. خانواده زنی به نام سیما، گمشدن او را گزارش و هویت او را در پزشکی قانونی تایید کردند.
به گفته سیدرضایی، ماموران وقتی این خانواده را مورد پرسش قرار دادند، متوجه شدند فقط یک نفر چنین کینهای نسبت به سیما داشت و آن فرد کسی نیست جز سجاد، شوهر مقتول. سجاد به جرم حمل موادمخدر در زندان بود، زمانی که ماموران استعلام گرفتند متوجه شدند او روز قبل از قتل همسرش مرخصی گرفته و آزاد است. پلیس برای دستگیری سجاد به خانه پدری او رفت. زنی که خود را ماهرخ معرفی میکرد و دختر عمه سجاد بود به ماموران گفت مخفیگاه این مرد را میداند و به این ترتیب بود که سجاد بازداشت شد.
نماینده دادستان توضیح میدهد: متهم بدون هیچ مقاومتی به قتل اعتراف کرد و گفت همسرش را به خاطر کینهای که داشته، کشته و این کار را با همکاری ماهرخ انجام داده است. سجاد انگیزهاش را از این قتل براحتی گفت اما ماهرخ هرگز انگیزه واقعی خود را بیان نکرد. با وجود این شواهد نشان میدهد همکاری او با سجاد به خاطر علاقهای بود که این زن به پسرداییاش داشت. وی ادامه میدهد: 2 متهم به قتل اعتراف کردند و گفتند چطور تصمیم به این کار گرفتند و چگونه نقشه را اجرا کردند آنها صحنه قتل را هم بازسازی کردند. بنابراین انکار در دادگاه با توجه به مدارک موجود فایدهای ندارد.
او خیانتکار بود
سجاد که متهم ردیف اول پرونده است، میگوید: از اینکه سیما را به قتل رساندم، اصلا پشیمان نیستم. او به من خیانت کرد و باعث شد به زندان بیفتم، بنابر این من باید کاری میکردم که از بین برود. سیما برای اینکه به اهدافش برسد مرا به زندان انداخت.
سجاد از زندگیاش با سیما میگوید: من او را دوست داشتم اما سیما بعد از مدتی نسبت به من بیتفاوت شد، نمیدانم چرا چنین کرد اما این اتفاق مرا خیلی ناراحت کرد. درگیری من و سیما به جایی رسید که از هم جدا شدیم اما نتوانستم بدون او زندگی کنم. دوباره به صورت صیغهای با هم ازدواج کردیم.
من و سیما اختلافات زیادی داشتیم و اعتیاد من به مواد این مشکل را حادتر کرده بود.
وی ادامه میدهد: یک روز گوشی سیما را برداشتم تا از آن برای خودم آهنگی بلوتوث کنم در این لحظه همه فیلمهای داخل آن به گوشی من ارسال شد که متوجه شدم، همسرم زنی خیانتکار است. او فیلمهای مستهجن از خودش گرفته و آن را برای دیگران بلوتوث کرده بود. من و سیما بر سر این موضوع با هم درگیر شدیم. از آن به بعد هرگز نتوانستم به همسرم اعتماد کنم. همیشه فکر میکردم کسی پشت سرش حرف میزند. این تفکرات مرا آزار میداد تا اینکه یک روز ماموران سراغم آمدند و بازداشتم کردند. آنها داخل ماشین من موادمخدر پیدا کرده بودند. بعد از بازداشت بود که متوجه شدم سیما مواد را داخل ماشین گذاشته تا مرا بازداشت کنند و او راحت به کارهایش بپردازد. وقتی به 3 سال حبس محکوم شدم، تصمیم گرفتم از سیما انتقام بگیرم. به او گفته بودم هر طور شده میکشمش.
سیما حرفم را باور نمیکرد و فکر میکرد هنوز هم مثل قدیم او را دوست دارم. هر شب که سرم را روی بالش میگذاشتم، رویای قتل سیما را در ذهنم میپروراندم.
نقشه کشیدم با کمک ماهرخ، دخترعمهام این کار را بکنم. از زندان با او تماس گرفتم و موضوع را گفتم، ماهرخ هم قبول کرد. هر طور شده بود، سند جور کردم و از زندان بیرون آمدم.
متهم به قتل ادامه میدهد: همان شب به خانه ماهرخ رفتم و قرار شد ماشین شوهرش را برای اجرای نقشه بیاورد. فردای آن روز با هم به دنبال سیما رفتیم. من او را با گاز اشکاور و شوکر و چاقو تهدید کردم و داخل ماشین آوردم. ماهرخ رانندگی میکرد و به سمت شریفآباد رفتیم و در آنجا سیما را از ماشین پیاده کردم و به جایی خلوت بردمش، به من التماس میکرد و میگفت او را نکشم، آنقدر به او چاقو زدم که غرق در خون شد.
19 ضربه چاقویی که بر بدن سیما زده شد، سجاد را آرام نکرد و او این بار چشمان زن جوانش را از حدقه بیرون آورد. سجاد ادامه میدهد: دلم آرام نگرفته بود. چشمان سیما را از کاسه بیرون آوردم، چون با آن چشمها خیلی کارها کرده بود، زبانش را هم بیرون کشیدم، چون با زبانش خیلی آزارم داده بود، سپس جسد را گوشه جاده گذاشتم و سوار ماشین شدیم و رفتیم.
ماهرخ ترسیده بود اما همچنان مرا کمک کرد. بعد خانهای گرفتیم و با هم زندگی میکردیم. البته من هیچ علاقهای به ماهرخ نداشتم و او برای من فقط یک همخانه بود.
سجاد میگوید، ماهرخ را دوست نداشت و او را فقط برای کمک در قتل میخواست اما چرا ماهرخ به او کمک کرد، سوالی است که سجاد هم برای آن پاسخی ندارد.
من بیگناهم
ماهرخ میگوید، سجاد عاشق او بود و چندین بار به او ابراز عشق کرد. این زن علاقه خود را به سجاد پنهان میکند و میگوید به سجاد علاقهای ندارد و در قتل سیما هم نقشی نداشته است.
چرا به سجاد کمک کردی؟
من به او کمک نکردم و از اینکه همسرش را کشته است، اصلا راضی نیستم.
اگر تو به سجاد کمک نکردی پس چطور موضوع را به پلیس گفتی و مخفیگاه او را لو دادی؟
سجاد بعد از قتل داشت این موضوع را برای مادرش تعریف میکرد که من شنیدم. اول باور نکردم اما وقتی دیدم ماجرا را برای پدرش هم گفت باورم شد. ماموران میخواستند پدرش را بازداشت کنند، من هم برای کمک به آن پیرمرد، مخفیگاه سجاد را لو دادم.
تو چه طور میدانستی سجاد کجا زندگی میکند؟
من و سجاد با هم برای اجاره خانهای رفته بودیم و به همین دلیل هم میدانستم او کجا زندگی میکند.
سجاد گفته است در همه مراحل قتل نزد او بودی، اگر تو واقعا آنجا نبودی، چرا سجاد این حرف را زده است؟
نمیدانم چرا او مرا گرفتار کرد اما من با او هیچ همکاری نکردم.
سجاد از زندان با تو در تماس بود؟
بله
چرا با تو تماس میگرفت؟
او به من علاقه داشت و میگفت مرا دوست دارد، هر چند هر کدام از ما جداگانه ازدواج کرده بودیم، اما فکر میکنم سجاد همچنان به من علاقهمند بود. او میگفت سیما را فراموش کرده و به من فکر میکند.
اما سجاد منکر این موضوع است. در این باره چه میگویی؟
او دروغ میگوید ، میدانم به من علاقهمند بود.
تو هم به او علاقهمند بودی؟
نمیدانم، فکر میکنم نسبت به او احساسی نداشتم .
چرا برایش خانه اجاره کردی؟
میخواستم کمکش کنم. من هم مثل او تنها بودم.
مگر شوهر نداشتی؟
شوهر داشتم اما چون معتاد بود، خیلی احساس تنهایی میکردم به همین دلیل هم به سجاد نزدیک شدم.
سجاد معتاد بود؟
بله من برایش شیشه میبردم، چون با هم مواد مصرف میکردیم. بیشتر اوقات را باهم بودیم.
ادعا کردی سجاد عاشق توست، اگر این ادعا درست است بنابر این باید طوری رفتار میکرد که تو گرفتار نشوی اما او این کار را نکرد و تو را شریک جرم خود معرفی کرد؟
سجاد چون من را دوست داشت، نمیخواست بیرون از زندان باشم و با کس دیگری ازدواج یا به شوهرم رجوع کنم. او میخواهد من در زندان باشم تا اگر آزاد شدیم با هم زندگی کنیم.
دادگاه از تو شاهد خواسته است، آیا میتوانی شاهدی معرفی کنی که گواهی دهد تو زمان قتل همراه سجاد نبودی؟
من مدارکی دارم و امیدوارم این مدارک از سوی دادگاه پذیرفته شود.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: